Document Type : Research Paper
Authors
1 PhD Candidate of History, Department of History, Shiraz University, Shiraz, Iran
2 Professor of History, Department of History, Shiraz University, Shiraz, Iran,
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
مردمان سرزمینهایی که در قرن هفتم هجری، برابر با قرن سیزدهم میلادی، مورد هجوم مغولان قرار گرفتند و متحمل کشتار و غارت و اسارت شدند، مغولان را مردمی به دور از تمدن میدانستند، اما مسلماً خود مغولان چنین نظری نداشتند. چنانکه ساکنان کنونی مغولستان خود را وارث امپراتوری چنگیزخانی میدانند و از او بهعنوان فرمانروایی عادل یاد میکنند. چنین طرز تلقی متفاوتی را میتوان در برخی از منابع تاریخی مربوط به دورۀ پیدایی و گسترش دولت مغولان نیز مشاهده کرد. شرحی که منابع اصلی تاریخنگاری قرون سیزدهم و چهاردهم میلادی از مواجهۀ مغولان با دولتهای متمدن چین و ایران به دست میدهند، دربردارندۀ میزانی از طرفداری از چنگیزخان و جانشینانش است. هرچند در این مورد منابع تاریخی موقعیت یکسانی ندارند، در مجموع بیشتر آنها چنگیزخان، بنیانگذار دولت مغولان، و اجداد او را دارای نسبی عالی و واجد مقام پادشاهی با داعیۀ تأییدات آسمانی نشان میدهند و معتقدند آنان از حقوق و جایگاه واقعی خود محروم شدهاند. در عین حال بر آناند که بخت و اقبال با چنگیزخان و جانشینانش در مسیر دستیابی به ثروت و قدرت یار بوده است. چنانکه در همه حال در کشمکشهای سیاسی که در مقدمۀ لشکرکشیهای آنان وجود داشت، حق به جانب دیده میشوند. نمونۀ بارز این امر محکومیت دولت خوارزمشاهی و حق به جانب بودن چنگیزخان در ماجرای واقعۀ اترار است. وی در مباحثه با قاضی وحیدالدین پوشنجی، سلطان محمد خوارزمشاه را «اوغری»، یعنی دزد، خطاب میکند، زیرا معتقد است او در حادثۀ اترار علاوه بر کشتن بازرگانان اعزامی به اموال آنان نیز دستدرازی کرده است.[1] چنگیزخان بازرگانان اعزامی را رعیت خود میدانست و همراه آنان افرادی بهعنوان ایلچی حضور داشتد تا پیغام مودت وی را به اطلاع خوارزمشاه برسانند. کشتن ایلچی نزد مغولان گناه بزرگی بود. ایلچی طبق یاسا از نوعی مصونیت برخوردار بود.[2] حتی اگر چنین طرز تلقیای را ناشی از پیروزی و غلبۀ نهایی فرمانروایی مغول و حقوق و امتیازات ناشی از فتح و ظفر بدانیم، باز هم تعارض حق به جانب دانستن مغولان و احساس تحت ستم قرار گرفتن ملل مغلوبه را در منابع آن دوره میتوان دید. همین امر خود از عوامل اصلی سرنگونی دولتهای مغولان در چین و ایران و روسیه بوده است.
در ارزیابی ابعاد حقوقی و قضایی دولت و جامعۀ مغولان نیز نمیتوان منکر این تمایز نگاه داخلی و بیرونی شد. در این بررسی تلاش میشود با استفاده از منابعی که خالی از جانبداری از دولت مغولان هستند و در عین حال با بهرهگیری از قواعد مدونشدۀ حقوقی به دولت مغولان نگریسته شود. چنین پژوهشی بدون شک تا حدودی متفاوت است با آن دسته از پژوهشهایی که مغولان و تهاجمات آنان را در قرن سیزدهم میلادی یکسره و یکباره آفتی برای تمدن بشری میدانند. و از این رو، میتواند جنبههای کمتر دیدهشده از دولت مغولان و میزان و چگونگی انطباق آنان با نظامهای حقوقی ملل مغلوبه را نشان دهد.
نهاد قضاوت یکی از نشانههای تمدن دانسته میشود، اما این مقوله در بین قبایل مغول معنایی نداشت. چنگیزخان نخستین مؤلفههای تمدن را وارد زندگی صحرانشینی مغولان کرد. او در تأسیس امپراتوری مغولان به جنبههای حقوقی و مناسبات قضایی مغولان اهتمامی ویژه نشان داد. وی یکی از مهمترین راهکارهای رفع دشمنیهای قبایل را استقرار نظم بر پایۀ یاسا میدانست. از این رو، با بهرهگیری از قدرت قبایل مغول کوشید آنها را از لحاظ نوع رفتار اجتماعی و تعامل با یکدیگر مطیع دستورات خود نماید. تحول رفتار قبایل از ستیزهای داخلی به اتحاد نقطۀ عطفی در فرمانروایی چنگیزخان و خاندانش محسوب میگردد. یکی از ابزارهای اساسی چنگیزخان برای بازسازی نظام اجتماعی مغولان توانایی وی در فراگیر نمودن قدرت خود بهعنوان تنها مرجع تصمیمگیری و فرمانروایی بر قبایل بود. او برای تحکیم این اتحاد به ایجاد قوانین حقوقی در زمینۀ تنظیم روابط اجتماعی قبایل پرداخت.
در نوشتار حاضر، با توجه به مبانی اساسی علم حقوق، هشت مورد منشأ حق[3] در نظام حقوقی و قضایی مغولان تحلیل و بررسی میشود: «اجتماع واحد مغولی»[4]، «ضمانت اجرایی قوانین»[5]، «صاحب حق»[6]، «تصادم محرومیت»[7]، «رفع محرومیت»[8]، «متعلق حق»[9]، «رابطۀ بین صاحب حق و متعلق حق»[10]، «هماهنگی برای رفع محرومیت میان مغولان و خاندان چنگیزی». در اینجا ذکر این نکته لازم است که از بین این هشت مورد، اساسیترین عنصر حقوقی و قضایی از نظر مغولان رفع محرومیت بود و عنوان این نوشتار حول همین محور است. البته این به معنای نادیده گرفتن دیگر موارد منشأ حق و عدالت نیست، زیرا فقدان هر کدام از موارد دیگر، شکلگیری این نظام حقوقی را با نقصان مواجه میکند. برای نمونه استقرار نظام حقوقی در هر سرزمینی بدون تشکیل اجتماع واحد امری دور از ذهن است. همچنین موجودیت نظام حقوقی بدون در نظر داشتن صاحب حق (اعم از یک شخص کاریزماتیک یا حکومت برخاسته از رأی مردم) غیرقابل تصور است. پس برای روشن شدن ابعاد نظام حقوقی مغولان تمام هشت مورد تحلیل خواهد شد.
در این پژوهش با سؤالات مهمی مواجه هستیم، از جمله منشأ حق از نگاه مغولان چه میتوانست باشد؟ تفسیر مغولان از عدالت چه بود؟ چرا یاسای چنگیزی منبع حقوقی قضاوت برای مغولان گردید؟ در تقابل حکومت مغولان با جامعۀ مسلمان ایران، احکام شرع و قضاوت بر مبنای فقه چه سرنوشتی یافت؟ فرضیۀ نوشتار حاضر این است که منشأ حق برای مغولان براساس «رفع محرومیت» بوده است. به عبارتی عدالت برای آنان در رفع محرومیت تفسیر میگردید و آنچه موجب رفع این محرومیت میشد «روح قانون»[11] بود. روح قانون نیز در شخصیت چنگیزخان و یاسای وی تبلور مییافت.
درخصوص پیشینۀ تحقیق باید گفت تاکنون اثر مستقلی نوشته نشده است که مشخصاً نهاد قضاوت را در عصر مغول بر پایۀ مفاهیم رفع محرومیت، منشأ حق و روح قانون تحلیل کرده باشد. پارهای از تألیفات به مباحث قضایی دورۀ مغولان پرداختهاند، اما هیچ کدام تازگی محتوای این نوشتار را ندارند. برتولد اشپولر در کتاب تاریخ مغولان در ایران (1380)، در بخش مسائل حقوقی، به ساختار قضایی مغولان و موضوعاتی چون جرم و انواع مجازات و شیوۀ محکمه در آن زمان پرداخته، اما به ماهیت حق و عدالت در نظام قضایی توجهی نکرده است. لمبتن در فصل دوم کتاب تداوم و تحول در تاریخ میانۀ ایران (1382) از نحوۀ برپایی یارغو و حضور قضات مسلمان در محاکم شرعی این دوره صحبت کرده، اما در مورد چیستی حق و عدالت در امور قضایی مغولان بحثی نکرده است. هاشم رجبزاده در فصل دوم کتاب آیین کشورداری در عهد وزارت رشیدالدین فضلالله همدانی (2535) به بررسی قضا و مناصب شرعی میپردازد. وی اصلاحات قضایی دورۀ غازانخان و مقامات قضایی و شرعی دورۀ او مانند قاضی القضاه، کاتب دارالقضا، اعادت یا معیدی و خطابت و نیز محاکم غیرشرعی مانند دیوان یارغو را به بحث میگذارد، اما در مورد ماهیت حق و عدالت و موضوعاتی چون روح قانون و اصل عدم محرومیت چیزی نمیگوید. فصل پنجم از جلد دوم کتاب دین و دولت در ایران عهد مغول (1371)، نوشتۀ شیرین بیانی، به مباحث قضایی عصر مغول اختصاص دارد. نویسنده وضع روحانیون مسلمان، تشکیلات دیوان قضا، قوانین اسلامی، امور حسبت، اوقاف و... را شرح میدهد، ولی منشأ حقوق و چیستی عدالت را از دیدگاه مغولان بررسی نمیکند.
اقدامات چنگیزخان برای قانونگذاری، تشکیل اجتماع واحد مغولی و ضمانت اجرایی قانون
محرومیت و محدودیت در زندگی اجتماعات بشری ریشه در عوامل مختلفی داشته است. فقدان تشکیلات تمدنی نظیر قانون و مؤسسات حکومتی و قضایی، و نیز ستیز اجتماعات پراکنده و متخاصم در تشدید این وضع مؤثر بوده است. حکومت و قضاوت واجد ویژگیهای مشترکی هستند. در واقع قضاوت نوعی اعمال حاکمیت محسوب میشود، زیرا «حکم» ویژگی ثابت هر دو است و قاضی نایب حکمران به شمار میرود.[12] این دو مقوله، یعنی حکومت و قضاوت، تا پیش از ظهور چنگیزخان مفاهیمی ناشناخته و دور از ذهن برای مغولان بودند. به دلیل نبود حکمرانی مقتدر، قبایل مغولستان با ستیز و غارتگری به حیات خود ادامه میدادند.[13] در این فضای سیاسی ـ اجتماعی قواعد حقوقی[14] و نهاد قضاوت نیز طبیعتاً مجال بروز و ظهور نمییافتند. فقدان حاکمیت موجب بروز جنگ و منازعه میان قبایل میشد. «دائم میان ایشان مکاوحت و مخاصمت قایم بوده و بعضی سرقه و زور و فسق و فجور را از مردانگی و یگانگی میدانستهاند.»[15]
چنگیزخان که از دورۀ نوجوانی، طی درگیری قبیلۀ خود (قیات) با قبایلی چون تائیچوئتها و مرگیتها، این وضع را دیده و تجربه کرده بود،[16] برای تثبیت حکمرانی خویش قبایل ستیزهجو را زیر فرمان خود درآورد. تاریخ سری مغولان روند اطاعتپذیری تعداد زیادی از این قبایل را بهخوبی نشان میدهد.[17] از نظر او اجتماع واحد میبایست از یک شخص فرمانبرداری نماید. از این رو، او از شکلگیری حاکمیت «آندای»، برادرخواندۀ قدیمی خود، جاموقه بر تعدادی از قبایل جلوگیری کرد. و سرانجام اتحاد جاموقه با ونگخان کرائیت و نایمانها را در هم شکست.[18] چنگیزخان برای تبدیل شدن به حکمران بلامنازع و ساختارشکن جامعۀ مغولان میبایست جایگاه خود را بهعنوان فرمانروا و قانونگذار تثبیت میکرد. وی برای وضع قوانین از آداب و رسوم و سنتهای مغولی بهره برد. در واقع یاسا بیشتر برگرفته از سنتهای قبایل کوچرو صحرای مغولستان بود تا کتب وحی الهی (شریعت دینی).[19] مغولان کمتر انتزاعی فکر میکردند و بیشتر عملگرا بودند، اما این امر به معنای فقدان اندیشه و آرمان در ذهن آنان نبود. یاسا مبنای حکومت و قضاوت قرار گرفت. اصل این واژه در زبان مغولی «دزاساک»، به معنای حکم و فرمان، است. یاسانامۀ بزرگ را «تونجین» میگفتند.[20]
چنگیزخان «... بر وفق و اقتضای رای خود هر کاری را قانونی و هر مصلحتی را دستوری نهاد و هر گناهی را حدی پدید آورد.» فرمان به تدوین قوانین و مقررات داد. آن قوانین را با خط اویغوری نگاشتند و یاسانامۀ بزرگ نام نهادند.[21] قوانینی که چنگیزخان برای امپراتوری خود وضع نمود، میتوان به بخشهای مختلف تقسیم کرد: قوانین عمومی شامل قوانین مربوط به خاندان سلطنت، اتباع قلمرو، دولت و مرزهای آن، امتیازات ویژه (مانند ترخان)، قوانین لشکریان، قوانین شکار، قوانین مالیات، و بخشهای دیگر شامل قوانین جنایی، قوانین حقوق خصوصی، حقوق تجاری، قضایی و قوانین اجرایی و اداری قلمرو.[22] قوانین چنگیزخان هم موجب حفظ نظم ارتش شد و هم راهنمای زندگی روزانۀ مغولان گردید. او ضمن تأکید بر مالکیت شخصی، برای دزدی و غارت مجازاتهای سختی وضع نمود.[23] چنگیزخان یکی از افراد قبیلۀ تاتار به نام شیگی قوتوقو را که تربیتیافتۀ همسرش برته بود، بهعنوان قاضی قلمرو برگزید.[24] روند مکتوب شدن موارد یاسا تا زمان اوکتای قاآن ادامه یافت. این نظر هم وجود دارد که در اصل تدوین یاسا در زمان اوکتای بوده است.[25]
چنگیزخان برای ضمانت اجرایی قوانین حقوقی مغولان تشکیلات نظامی منظم و منسجمی ایجاد کرد. فرمانبرداری این تشکیلات از رؤسای خود تحسینبرانگیز بود. کارپن، نمایندۀ اعزامی پاپ نزد مغولها، تاتاران را مطیعترین فرمانبرداران جهان مینامید.[26] چنگیزخان فرزند خود، جغتای، را مأمور اجرا و نظارت بر مقررات یاسا کرد.[27] جغتای در اجرای این قوانین بسیار بر مسلمان سخت میگرفت، زیرا یاسا برای مسلمانان نامفهوم و ناشناس[28] بود و با احکام شرع منافات داشت. البته فرمانروایان بهتدریج سعی کردند مقررات را آسانتر کنند.[29]
بنابراین، برای رفع محرومیت مغولان عناصری چون تشکیل اجتماع واحد و ایجاد ضمانت اجرایی قوانین در سایۀ اقتدار چنگیزخان به منصۀ ظهور رسید. همچنانکه یکی از ریشههای ماهیتِ حق وجود اجتماع است، همان اجتماع نیز چنگیزخان را «صاحب حق» تلقی مینمود. این مقوله یکی دیگر از ابعاد چیستی حق نزد مغولان بود.
چنگیزخان، صاحب حق در نگاه مغولان
طبق نظر مغولان، چنگیزخان و خاندانش نهتنها در هرم سیاسی جامعۀ مغولی بلکه در موارد دیگر نیز در مرتبۀ نخستین قرار داشتند. مغولان برای چنگیزخان، بهعنوان حکمران، نوعی قداست و مقام آسمانی قائل بودند. اولوهیت و مقام آسمانی چنگیزخان موضوع حساسی در نهاد قضاوت عصر مغول محسوب میگردد، زیرا بر این مبنا یاسا و یوسون و بیلیک مصداق عدالت و حق در نظر گرفته میشد. اصل و نسب چنگیزخان به برتاچینو میرسید که از آسمانی که در بالاست آفریده شده بود.[30] خاستگاه قبیلهای چنگیزخان نیز قبیلۀ قیات بورچگین بود. این قبیله از مغولانِ نیرون، یعنی از نسل آلان قوا، بودند. نیرونها سه شاخه میشدند. نسل ششم آلان قوا، که قبلخان نام داشت، از این سه شاخه بود. این سه شاخه قیات بورچگین، نسل چنگیزخان، را پدید آوردند.[31] تاریخ سری مغولان بر آسمانی بودن و قداست نسل آلان قوا تأکید دارد و پسران وی را فرزندان آسمان برمیشمارد که با مردمان عادی یعنی مغولان درلکین یا قراچو (قراچو) متفاوتاند. به آنان وعده داده شده است که سلاطین همۀ خلایق خواهند گردید.[32] کوکوچوی شمن، روحانی مغولان، منشأ آسمانی قداست چنگیزخان را اعلام داشت. چنانکه نهتنها تواریخ مغولی، که سه قرن بعد میرخواند نیز چنین نوشت: اعلام داشت «خدای جاوید میگوید اکثر بلاد ربع مسکون و غور و نجد و عرصۀ هامون به تو و فرزندان تو ارزانی داشتیم.»[33] او قوانین خود را در کتاب آبی گرد آورد تا گویای نشانهای از آسمان آبی جاودان باشد که او را به قدرت رسانده است.[34] با توجه به اینها، جامعۀ یکپارچۀ مغول دارای حکومت، قانون و نهاد قضایی بود. در این نهاد عدالت چگونه تفسیر میشد؟ آیا هدف از تدوین قانون و برپایی یارغوها ایجاد همان عدالتی بود که مد نظر رعایای مسلمان بود؟ با توجه به اینکه رفع محرومیت اصلیترین منشأ حق در نظام قضایی مغولان به شمار میآید، ابتدا به تصادم محرومیتهای مغولان اشاره و سپس مسألۀ رفع محرومیت واکاوی میشود.
تصادم محرومیت
از آنجایی که محرومیت انسانها همسان نیست، برای رفع آن با یکدیگر دچار تصادم و درگیری میشوند. این قاعده در مغولان بهوضوح قابل مشاهده است. قبایل مغول در نتیجۀ محرومیتهای متعدد برای بقای خود مدام با یکدیگر در تنش و تنازع بودند و طی سدههای متمادی قتل و غارت در بین آنان امر متداولی بود. گردیزی در قرن پنچم به این وضع در بین تتاران اشارۀ صریح دارد.[35] در زندگی کوچرویی و بیشهنشینی مغولان این تصادم محرومیت منتهی به این میشد که قبیلۀ برتر بر قبیلۀ ضعیفتر ارجح گردد. چنانکه تاریخ سری مغولان ترسیم کرده است، وقتی قبیلهای با اتباع خود به یک مکان میرسید، قبیلۀ ضعیفتر به دلیل ناتوانی مجبور به ترک قرق خود میشد.[36] غارت و ربودن زن و همسر در بین این قبایل مایۀ شگفتی و حیرت مورخان ایرانی چون شبانکارهای بود.[37] گاهی قبایل مغولستان، برای رفع محرومیت، با نیروی برتر متحد میشدند. مانند قبیلۀ تاتار که چینیها (ختای) از آنها حمایت میکردند تا از هجوم دیگر قبایل مغول به مرزهای چین پیشگیری کند.[38] قبیلۀ تاتار بهمنظور استمرار حمایت چینیها ناگزیر به درگیری با قبیلۀ قیات (قبیلۀ اجدادی چنگیزخان) گردید. تاتارها دو تن از اجداد چنگیزخان، امبقای خان و اوکین برقان، را تسلیم چینیها کردند که با اعمال شکنجه آنان را به قتل رساندند.[39] تصادم محرومیت و زندگی طاقتفرسا منجر به شکلگیری این رسوم گردیده بود. به عبارتی شرایط سخت «عادت معمول» را تبدیل به «رسم و عرف» کرده بود. وقتی برخی از اعمال و روشهای مستمر قومی مضمر در رفتار و گفتار باشد تبدیل به عرف و عادت میشود.[40] همانطور که پیشتر ذکر شد، چنگیزخان با تشکیل حکومت و ایجاد جامعۀ واحد مغولی و برقراری یاسا تغییرات بزرگی در صحرای مغولستان پدید آورد. این فرایند موجب شد تصادم محرومیت به رفع محرومیت تبدیل گردد.
رفع محرومیت پایۀ قواعد حقوقی مغولان
در طی دورههای مختلف تاریخی ندای محرومیت انسان در گوش زمانه طنینافکن شده است. محرومیت انسان از جنبههای مختلف قابل تعمق است. برای مغولان این محرومیت در ابعاد مختلف معیشتی و اقتصادی، جغرافیایی و اقلیمی خودنمایی میکرد. جغرافیای خشن و نابرابر مغولستان شرایط زندگی را طی قرون متمادی برای قبایل مغولستان سخت و طاقتفرسا کرده بود. کارپن هنگام مسافرت به صحرای مغولستان این شرایط سخت را دید و در سفرنامۀ خود آورد. به گفتۀ وی، آب و هوا در مغولستان به طرز شگفتآوری نابرابر است. تابستانهای آن گرم، همراه با ابرهای فشرده و رعد و برق مرگبار است. در زمستان هم بارش برف و باران یکسان نیست.[41] به نوشتۀ ساندرز، از بهار تا اواسط تابستان شرایط اقلیمی برای برپایی یورت فراهم میشد، اما از اواخر تابستان ریزش برف وضعیت زندگی را دشوار میکرد. زمین بلند و هوای رقیق به دلیل کمبود اکسیژن زندگی مغولان را توأم با رنج و عذاب مینمود.[42] صحرای گبی، صحرای تاکلاماکان و صحرای قزلقوم سه هستۀ مرکزی بودند که همچون سه موضع سرطانی چمنزارها و مراتع را میخوردند و محو میکردند.[43]
برخی از قبایل مغول برای مقابله با این شرایط سخت سبک کوچنشینی را برگزیدند. یکی از محدودههای کوچ آنان مسیری بود که نسوی بدان اشاره میکند: «تمامت تابستان از ییلاق به قشلاق و مرغزار به مرغزار میرفتند، و چون موسم سرما شدی آب کنک را گذشته و به حدود کشمیر و قشلاقهای آن در اغوار و انجاد و مواضعی که لم یخلق مثلها فی البلاد فرود میآمدند.»[44] گروهی دیگر روش بیشهنشینی را برگزیدند، مانند قبیلۀ آغاجری که در اصل «اغاچ ایری» است، به معنای مرد بیشه.[45] این شرایط سخت اقلیمی قرنها مردم مغولستان را در فقر و محرومیت نگه داشته بود. ابن فضلان در قرن چهارم از نزدیک با گروههایی از غزان در حوالی خوارزم برخورد میکند و زندگی کوچنشینی و صحراگردی آنان را پرمشقت میشمارد.[46] این محرومیتها نشانههایی آشکار و همیشگی در زندگی مغولان بودند. سه قرن بعد، یعنی در قرن هفتم، ابن ابی الحدید نیز مینویسد شرایط خشن اقلیمی مردم مغولستان را سختکوش و مقاوم کرده است. آنان در شمار پایدارترین مردم در تحمل گرسنگی و تشنگی هستند و در سختی و بدبختی شکیبا و مقاوماند.[47] کارپن در بیان وضع مغولستان نوشته است حتی در یک صدم این سرزمین کشاورزی وجود ندارد و تجارت امری نامأنوس است.[48] وی فقر را نشانۀ بارز صحرای مغولستان برمیشمارد.[49] فقر و محرومیت چنان بر زندگی قبایل مغول سایه انداخته بود که به باور جوینی، تا پیش از جهانگشایی چنگیزخان نشانۀ فرد بزرگ در صحرای مغولستان داشتن «رکاب آهنین» بود، «باقی تجملات از این قیاس توان گرفت و بر این جمله در ضیق حال و ناکامی و وبال بودند.»[50]
این موارد مصداقهایی از محرومیت ساکنان سرزمینی هستند که توانستند به فرماندهی چنگیزخان بر بسیاری از نقاط ثروتمند چون خوارزم، ماوراءالنهر، خراسان و... چیره شوند. محدودیتهای متعدد در زندگی صحرانشینی منتهی به محرومیت در بین قبایل مغول شد. و چون انسان همیشه در جهت رفع محرومیت خود حرکت میکند، از دید مغولان رفع محرومیت نشانۀ «عدالت» بود. در واقع چنانچه آنان محرومیتی در زندگی نداشتند، بحث عدالت برایشان مفهومی نداشت. با این تحلیل شاید این تصور پیش آید که بنابراین هر تهاجمی به سرزمین ایران قابل توجیه است. مثلاً حملۀ اعراب مسلمان در اوایل قرن نخست هجری نیز برای رفع محرومیت بود. باید متذکر شد مسلمانان در حملات خود مدعی استقرار مفاهیمی چون توحید بر مبنای دین اسلام و انتشار آخرین دین الهی و... بودند. معنای عدالت از دیدگاه مسلمانان کاملاً با اندیشۀ مغولان متفاوت بود. فقها و مفسران قرآن در تبیین مفهوم عدالت نظرات دیگری داشتند. ابوالفتوح رازی در تفسیر واژۀ «تعدلو» در آیۀ 129 سورۀ نساء آن را به معنای برابری در رفتار میداند. همچنین کلمۀ عدل را در آیۀ 135 همان سوره «اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل...» به معنای داوری کردن در بین مردم بر پایۀ عدالت، یعنی پرهیز از ظلم و ایجاد برابری برای رسیدن به حق، برمیشمرد.[51] جرجانی نیز در تفسیر آیۀ 7 سورۀ انفطار، «الذی خلقک فسویک فعدلک»، عدل را به معنی راستی و راست گردانیدن برای خلق تفسیر میکند.[52] به بیان روشنتر، در تحلیل منشأ حق در حکومت مغولان، عدالت برای رفع محرومیت است و محرومیت علت وجود عدالت پنداشته میشود. خاستگاه قانونگذار نقش مهمی در فهم مغولان از حق و عدالت دارد. میتوان گفت مغولان عدالت را معلول رفع محرومیت (علت) میدانستند. آنان پس از جهانگشایی و تصرف نقاط مختلف، از جمله ایران، برای آنکه به قاعدۀ رفع محرومیت خود جامۀ عمل بپوشانند، تمام ثروت مادی این مناطق، اعم از اموال منقول و غیرمنقول، را متعلق به خود دانستند. حکومت خاندان چنگیزی، بهعنوان صاحب حق، خود را شایستۀ تصرف ثروت ممالک مغلوب و بهرهمندی از آنها و تحت امر درآوردن اجتماعات شکستخورده میدانست.
متعلق حق، رابطۀ بین صاحب حق و متعلق حق
ابتدا در مورد این دو اصطلاح باید گفت متعلق حق میتواند عین یا دِین باشد. حق عینی حقی است که شخص در قبال عین مشخص خارجی دارد. این حق همیشه مال یا شیء خارجی مشخصی است، مانند مالیات و خراج. حق دِینی حقی است که شخص داین در برابر شخص دیگر (مدیون) پیدا میکند و به موجب آن میتواند از شخص مدیون مال دیون را مطالبه کند و یا اقدام به امری و یا خودداری از امری نماید. حق دینی شامل سه عنصر است: صاحب حق، موضوع حق و شخصی که این حق بر عهدۀ او قرار میگیرد.[53] رابطۀ بین صاحب حق و متعلق حق رابطهای وهمی و ذهنی نیست، بلکه معلول عوامل مادی و مثبت (اثباتشده) است. مغولان در این زمینه، یعنی مطالبۀ حق عینی و دینی، همواره خود را صاحب اختیار و سزاوار میدانستند. مصداقهای زیادی در این باب وجود دارد که در ادامه به برخی از آنان اشاره میشود.
مغولان همواره در مطالبۀ مال و اقسام مالیات فشارهای زیادی بر رعایا و برایا میآوردند. بسیاری از مورخان، از جمله جوینی، به زیادهخواهی مغولان و آزار و اذیتهای آنان اشاره کردهاند. مأموران مالیاتی حتی بر ایتام و بیوهزنان هم مالیات مقرر داشته بودند.[54] در حکومت مغولی خراسان اخذ مال چنان با شدت و شکنجه همراه بود که میرخواند سالها بعد تأثر خود را از حکومت مغولان چنین بیان میدارد: «برادر غم برادر نمیتوانست خورد اگرچه برادرش را میدید، پدر به حال پسر نمیپرداخت.»[55] اجحاف مالیاتی در حق امور لشکریان و دربار ایلخانی چنان زیاد بود که به گفتۀ وصاف، در دورۀ آباقاخان (663-680ق) سونجاق نویان برای تحقیق محاسبات و تحصیل بقایای متوجهات اقدام به حبس و بند صاحبان بلوکات نمود.[56] در همین دوره عطاملک جوینی که به ادارۀ امور عراق عرب مشغول بود، شکنجه شد و اموال و دارایی او و آنچه «اسم ملکیت بر آن اطلاق رفته بود» مصادره گردید.[57] وی شکنجۀ[58] سختی شد، تا جایی که خود مینویسد: «در آن حالت که امید حیات و رجای بقا جز در معاد در تصور نمیآمد... جز به رحمت بیدریغ غیاث المستغثین استعانت به هیچ یاری نمیبردم.»[59] و «در این حال که سانح گشت به گذشتگان مثال زدن حاجت نیست، حال من اعتبار است مرد بینا.»[60] در زمان ارغونخان (683-690ق) نیز مغولان بر اخذ اموال و دارایی ایالات و ولایات و تحت فشار قرار دادن اشخاص حقیقی و حقوقی پافشاری میکردند. یارغوی (محکمه) شمسالدین جوینی، صاحب دیوان، نمونهای واضح در این خصوص است. صاحب دیوان در یارغو به داشتن هیچ مالی اعتراف نکرد. امیر توقلوق قرونا صاحب دیوان را به چوب بست و سرانجام دستور قتل وی را صادر کرد. همچنین املاک وی در تبریز مصادره گردید و در شمار ممالک اینجو درآمد.[61]
پس از مسلمان شدن ایلخانان نیز این قبیل زیادهخواهیها و تصرف اموال و املاک رعایا و صاحبمنصبان ادامه داشت. بهویژه در نظام مالکیت اراضی و باغات و آسیابها و اخراجات دیوانی تغییرات زیادی ایجاد شد. مغولان در این زمینه به احکام شرع و مبانی قضایی مسلمانان اعتنایی نداشتند. آنان حتی به املاک و اموال قضات مسلمان و اراضی وقفی نیز دستدرازی میکردند. رشیدالدین در مکتوبی به فرزندش عبدالمؤمن، حاکم سمنان، از او میخواهد املاک و مزارع قاضی محمد بن حسن بن عبدالکریم سمنانی را که بهواسطۀ اخراجات و تکالیف دیوانی بایر و متروک شده است، از متوجهات دیوانی معاف و مرفوعالقلم گرداند.[62] هندوشاه نخجوانی به نمونههای متعددی از دستاندازی مغولان (حتی در دورۀ مسلمان شدن ایلخانان) بر اراضی و اموال رعایای مسلمان اشاره دارد. این روند توأم با زور و شکنجه بود.[63] بهرهکشی انسانی و واداشتن رعایای مغلوب به بیگاری نمونهای دیگر از زیادهخواهی مغولان است که از نظر مسلمانان نشانۀ ظلم بود، اما برای مغولان رفع محرومیت انگاشته میشد.
در مورد سیاست مغولان در مطالبۀ حق دینی نیز موارد زیادی وجود دارد. مثلاً مغولان ساکنان شهرهای تسخیرشده را بهعنوان «حشر» برای پر کردن خندقها و حمله به شهرها به کار میگماشتند.[64] در خجند اسرای مسلمان را وامیداشتند از فاصلۀ سه فرسنگی کوهی تا حصار شهر سنگ حمل کنند.[65] مغولان در دوران فرمانروایی خویش به یک نوع وحدت رویه در برآوردن عدالت مد نظر خود دست یافتند.
لزوم هماهنگی برای رفع محرومیتها، و تحقق آن از راه قانونگذاری
مغولان زمانی میتوانستند مطمئن شوند که به خواستۀ خود، یعنی رفع محرومیت، رسیدهاند که به یک نوع وفاق و اتحاد دست یابند. این هماهنگی میان افراد مغولی و دولتی که چنگیزخان بنیان نهاد، از طریق نهاد قضاوت میسر میشد، زیرا نهاد قضاوت منتهی به پذیرش سلطۀ چنگیزخان و خاندانش میگردید. یکی از مهمترین کاردکردهای نهاد قضاوت در طول تاریخ همین بوده است. به عبارتی بخش عمدهای از بسط سلطۀ حکومت مغول در بین افراد قبایل، بهعنوان اجتماع مغولی، از جانب این نهاد محقق میشد. قاضی جوزجانی بهرغم تنفری که از چنگیزخان دارد، میگوید حکم چنگیزخان در بین مغولان چنان نافذ است که اگر در لشکرگاه تازیانه بر زمین افتد کسی جرئت برداشتن آن را ندارد مگر مالک آن. از دزدی و دروغ میان مغولان خبری نبود. وی این وضع را مصداقی برای عدل چنگیزخان برمیشمارد.[66] دیوید مورگان بر این باور است که شیگی قوتوقو (قاضی منصوب چنگیزخان) آن بخش از قوانین مغولی را که به مجازات دزدی و چپاولگری و نحوۀ استقرار اجتماعات مغولی مربوط میشد نگاشت و دستورات وی برحسب مورد صادر میگردید و این قوانین موردی بودند که بهتدریج تکامل یافتند و با مفاد قوانین یاسای شناختهشده ارتباط چندانی ندارند.[67]
وضع قوانین و احکام تعزیری نظم و ساماندهی جامعۀ مغول را به همراه داشت. این فرایند به معنای خارج نمودن خوی چپاولگری و فزونطلبی به بیرون از مغولستان بود. تبادل افکار و تعامل بین مغولان و خاندان چنگیزی شکل مطلوبی داشت. بنابراین، امور قضایی میان قانونگذار، یعنی چنگیزخان و خاندانش، و اجتماع مغولی رابطهای دو سویه برقرار کرد که سلطۀ (هژمونی)[68] حکومت مغولی را در پی داشت. کارپن بر این نکته تأکید میکند که تاتارها بیش از همۀ مردم جهان فرمانبردار رئیس خود، چه دینی و چه لشکری، هستند و هرگز به او خیانت نمیکنند. به دنبال تشکیل دولت مغول توسط چنگیزخان و در سایۀ قوانین یاسا جرم، مجازات و اعمال قانون بهعنوان مؤلفههای جدیدِ اجتماعی وارد زندگی مغولان گردیدند. نظام قضایی برای جرم و بزه مجازات تعیین کرده بود. و چهارچوبی که برای زندگی اجتماعی مغولان مشخص شده بود، تجاوز از آن را برنمیتابید. در نتیجۀ این وضع رفتار جامعۀ مغولی تغییر اساسی یافت. از میزان دزدی، غارتگری، ریاکاری، زنا و... بهشدت کاسته شد.[69] در واقع چنگیزخان امتیاز و حقوق اشراف قبایل را که براساس تغلب و ستیز قبایل بود، در هم شکست و مبنای آن را وفاداری به فرمانروا و شایستگی فردی قرار داد.[70] این نکته را هم باید در نظر داشت که به اعتقاد برخی از محققان، قوانین یاسا صرفاً بر پایۀ آداب و رسوم قبایل چادرنشین مغولستان نبود، بلکه نیازمندیها و اقتضائات امپراتوری گسترشیافتۀ مغولان نیز در ایجاد آن دخیل بود. چنگیزخان و جانشینانش نظام جدیدی از قوانین را ابلاغ کردند تا ادارۀ امپراتوری آسانتر شود. هرچند در صدور قوانین جدید نیز اساس قبیلگی خود را کاملاً دور از نظر نداشتند.[71]
در حکومت مغولان برآوردن خواستههای افراد قبایل مد نظر بود. چنگیزخان در قبال اطاعت افراد، آنان را مورد نوازش یا یاسامیشی قرار میداد. «آنچه دانایان و بهادران بودند، ایشان را امرای لشکر گردانید و آنچه جلد و چالاک یافت اغروق به دست ایشان داد گلهبان ساخت و نادانان را تازیانۀ کوچک داد و به چوپانی فرستاد.»[72] از قوانین عمومی یاسا حقوقی بود که برای رؤسای قبایل و امرای عالیرتبه در نظر گرفته میشد. از جملۀ این امتیازات حضور آنان در قوریلتایِ انتخاب جانشین برای خان متوفی بود.[73] همچنین از نویانان و رؤسای لشکر که برای چنگیزخان خدمات نظامی انجام میدادند قدردانی میشد و زحمات آنان بیپاسخ نمیماند. منصب نظامی در خانوادۀ نویانان و برای اولاد و احفاد آن جماعت محفوظ میماند.[74] نخجوانی که مجموعه قوانین چنگیزی را «یاساقها» و «تورها» مینامد، در تشریح تفویض امارت یارغو، از قوانین مغولان با نام «قوتانغو بلیک» یاد میکند. آنگونه که او بیان میدارد، این قوانین در سطح وسیعی بین مغولان منتشر شده بود، زیرا امرای نظامی که به امارت یارغو میرسیدند در دانستن جزئیات و اهمّ موارد یاسا تبحر داشتند.[75] بنابراین، میان امرای مغول و قانونگذار، یعنی خاندان چنگیزی، هماهنگی بسیاری وجود داشت. یک نمونه از رسومی که چنگیزخان برای قدردانی از افراد خدمتگزار پدید آورد، رسم «ترخانی» بود. افرادی که خدمت خاصی برای خان انجام میدادند، مانند نجات جان و فداکاری، به این مقام نائل میگشتند و تا ارتکاب نُه گناه مورد تعقیب و مؤاخذۀ قضایی قرار نمیگرفتند. مانند دو تن از افراد مغول به نامهای کلک و باده که چنگیزخان را از نقشۀ تهاجم اونگخان مطلع کردند و موجب نجات جانش شدند. فرزندان این دو تا زمان خواندمیر (اوایل قرن دهم)، مؤلف کتاب حبیب السیر، در ماوراءالنهر زندگی بزرگمنشانهای داشتند.[76] امرای نظامی برای حفظ و اجرای یاسا، بهعنوان امرای یارغو، برپایی محاکم را بر عهده میگرفتند. چنانکه امیر اکتای و امیر قدغای از سوی ایلخان برای یارغوی شمسالدین صاحب دیوان تعیین شدند.[77] بدین ترتیب، فقر و محرومیت قبایل مغول از بین رفت. با برافراشته شدن رایات دولت چنگیزی «دنیا به حقیقت بهشت این جماعت است... بدرها و کیسههای ایشان پر میکنند و کسوت همه روزه مرصع و زربفت گشته.»[78] در واقع با ایجاد تعامل میان فرمانروا و فرمانبردار، یعنی خاندان چنگیزی و مغولان، دستاندازی به سرزمینهای دیگر و تصاحب منابع ثروت مغلوبان برای مغولان به یک اصل تبدیل شد. آنان تسلط بر جهان از مکان طلوع آفتاب تا غروب آن را هدف غایی خود اعلام نمودند.[79]
مغولان در طی دورههای مختلف تاریخی محدودیتها و محرومیتهای زیادی را پشت سر گذاشته بودند. این محدودیتها و ادراک آنها علت وجود محرومیت را در ذهن آنان شکل داد. در تمام هشت موردی که بهعنوان منشأ حق و عدالت در نظر مغولان برشمرده شد، این محدودیتها و ادراک آنها بازتاب داشت.[80] نظر به اینکه عدالت در رفع محرومیت معنا مییافت، مأخذ صدور حکم نیز در تعریف آنان از روح قانون نهفته بود.
چنگیزخان: روح قانون
مغولان در صدور احکام و برپایی یارغو همواره به یاسا و یوسون چنگیزی استناد میکردند. آنچه در یاسا وجود داشت یا برداشت مغولان از مفهوم دستورات یاسا روح قانون تلقی میگردید. بدین ترتیب، آنان در بررسی یک اتهام یا اثبات یک جرم، مثلاً شورش شاهزادگان و یا نویانان، به مواد یاسای چنگیزی استناد و حکم خود را از آن استنباط میکردند. کما اینکه در اویل سلطنت غازانخان (694-703ق) در یارغوی امرای قراجو[81] که در قتل گیخاتو دست داشتند، به این ماده از یاسا استناد شد که «از یاسای قدیم چنگیزخان معهود و معتاد نبوده که امرای قراجو بدل خود اروق را تعرضی رسانند.»[82] در این مورد قانونگذار به مادهای استناد جسته که علت آن در متن مقررات یاسا منصوص است. این حالت را در فقه اسلامی «قیاس منصوص العله» گویند.[83] روش دیگر برای استفاده از روح قانون این است که علت قانون صراحتاً بیان نگردد، ولی از حالات و قرائن مختلف بتوان قانون را استخراج کرد. در شرع اسلام به این حالت «قیاس[84] مستنبط العله» (تنقیح مناط قطعی) [85] گفته میشود.[86] در حکومت ایلخانان مواردی در این زمینه وجود دارد. مانند یارغوی ملک قطبالدین مبارز بن محمد شبانکارهای، در زمان هلاکوخان (663-656ق)، که به اتهام شرابخواری مؤاخذه شد. هلاکوخان یارغو را برپا کرد و «از راه یاسا گناه بر وی عاید نشد.»[87] در جریان ازدواج ابوسعید، ایلخان مسلمان، با بغداد خاتون نیز این امر مشاهده میشود. طبق یوسون چنگیزی در صورتی که پادشاه مغول به زنی متمایل میشد، شوهر وی میبایست او را طلاق میداد تا به ازدواج پادشاه درآید.[88] شکل دیگری از روح قانون شباهت بین دو موضوع و اختصاص حکم اولی برای موضوع دومی است. در یارغوهای عصر مغول نمونههایی برای این مورد وجود دارد. مانند یارغوی ییسو توقا، پسرزادۀ جغتای، و خاتون او طوقاشی در زمان منگو قاآن. این دو به دلیل مخالفت با به تخت نشستن منگو به مانند هفتاد و هفت نفر دیگر از امرای ناراضی که مکر و فتنه برپا کرده بودند، به یاسا رسیدند.[89] در فقه اسلامی به چنین حکمی «قیاس شبه» یا «قیاس تمثیل» گفته میشود، یعنی به صرف شباهت صوری حکم صادر میگردد.[90] طریق دیگر در استفاده از روح قانون قیاس اولویت است. بدین معنا که فرمانروا حکمی را در موضوعی صادر میکند که از بعضی جهات حکمش در قانون نیامده است، اما اگر آن را با موضوع اول بسنجیم میتوانیم بگوییم به طریق اولی حکم موضوع اول برای موضوع دوم هم ثابت میشود،[91] مانند حکمی که غازانخان در مورد برادران امیر نوروز، حاجی و لکزی، و بستگان وی صادر کرد تا ناپرسیده آنان را به قتل رسانند.[92]
نتیجهگیری
در نظام قضایی مغولان روح قانون همان اصل رفع محرومیت بود. از نظر آنان رفع محرومیت در همۀ ابعاد آن، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، از روح قانون مستفاد میشد. شخصیت چنگیزخان، یاسا و بیلیک وی روح قانون بود و مغولان این شخصیت را معیار همۀ امور میپنداشتند. از دید مغولان انتساب بزه به متهمین و تحذیر و تنبیه و اعمال مجازات میبایست به رفع محرومیت منتهی میگردید. تسلط بر اموال و املاک مسلمانان و سایر اتباع آنان، از پای درآوردن افراد مجرم به هر دلیلی چون دستدرازی به اموال دیوانی، فتنهگری، مراوده و مکاتبه با دشمنان، شورش علیه حاکم مغولی و... ناشی از همین دیدگاه مغولان بود. بنابراین، برای مغولان، روح قانون عدالت نبود، بلکه رفع محرومیت بود. این نکتۀ اساسی و ظریف، مفهوم صیانت نفس را در درون خود دارد. از نگاه فرمانروایان مغول عدالت آن بود که همۀ اتباع از فرامین آنان اطاعت کنند. در حکومت مغولان تمام اعمال قضایی ناشی از این حالت قضایی، یعنی محرومیت، بود. طبیعیترین حالت انسان، یعنی محرومیت، همۀ حوزههای حقوقی مانند بیع، مالکیت، داد و ستد و... را تحت سلطۀ خود درمیآورد. برای مغولان اساسیترین عنصر در مباحث قضایی و حقوقی رفع محرومیت بود. این برداشت از عدالت با شرع و عدالت مورد نظر مسلمانان در منافات و تزاحم قرار داشت. اما مغولان حتی پس از مسلمان شدن، یاسا و یوسون چنگیزی را بهعنوان منبع حقوقی و روح قانون میدانستند (بنگرید به: جدول شمارۀ 1). چنین فرایندی تلفیق آنان را با جامعۀ مسلمان دشوار میکرد. یکی از اساسیترین دلایل نابهسامانی نهاد قضاوت در ایران عصر مغول همین تفسیر متناقض مغولان و ایرانیان مسلمان از حق و عدالت بود.
جدول 1. مقایسۀ منشأ حق و عدالت در پیش و پس از تأسیس حکومت مغولی
ردیف |
منشأ حق و عدالت در حکومت مغولی |
پیش از تأسیس حکومت چنگیزخان |
پس از تأسیس حکومت چنگیزخان |
1 |
اجتماع واحد |
× |
ü |
2 |
ضمانت اجرا |
× |
ü |
3 |
صاحب حق |
× |
ü |
4 |
تصادم محرومیت |
ü |
× |
5 |
رفع محرومیت |
× |
ü |
6 |
متعلق حق |
× |
ü |
7 |
رابطۀ متعلق حق و صاحب حق |
× |
ü |
8 |
هماهنگی میان اجتماع و قانونگذار |
× |
ü |
[1]. قاضی منهاج سراج جوزجانی، طبقات ناصری، به تصحیح و تحشیه عبدالحی حبیبی، ج 2 (کابل: انجمن تاریخ افغانستان، 1343)، ص 124.
George Vernadsky, “The Scope and Content of Chingiz Khan’s Yasa”, Harvard Journal of Asiatic Studies, Vol. 3, No. ¾ (1938), p. 344.
[3]. در باب تعریف حق و اقسام آن نظرهای متعدد و متفاوتی وجود دارد. حق از نامهای خداوند و به معنای عدالت و انصاف است. معمولاً حق را پایۀ عدالت برمیشمارند و حق و عدالت را امری آسمانی و از جانب خداوند میدانند (مهدی کینیا، کلیات مقدماتی حقوق (تهران: دانشگاه تهران، 1348)، ص 11). همچنین حق را قدرت و امتیازی میدانند که فرد به موجب حقوق نوعی و ذاتی خود در مقابل اشخاص دیگر دارد (همان، ص 12). در باب اقسام حق نیز در بین فقها و متکلمان مسلمان مباحث زیادی وجود دارد. برای مثال حق تملک دارای انواع بسیاری دانسته میشود، از جمله غنیمت، شفعه، حق موصی له، لقطه، حق تحجر و حیازات و مبحات، حق متهب پیش از قبض، حق ورثه در رد زاید بر ثلث، حق عامل در مضاربه، حق خیار، حق اقاله، معاطات و... (بنگرید به: حسن بن یوسف علامه حلی، تذکره الفقها، ج 12 (قم: مؤسسۀ آل البیت، 1422)، ص 248-272؛ محمد بن حسن حلی، ایضاح الفواید (قم: مؤسسۀ اسماعیلیان، 1387ق)، ج 1، ص 362؛ ج 2، ص 17-18؛ ج 3، ص 278).
[4]. Mongolian Unit Community
[5]. Enforcement of Lows
[6]. The rightful
[7]. Deprivation collision
[8]. Elimination of Deprivation
[9]. Belongs to the right
[10]. Relationship between the right holder and the right holder
[11]. The Spirit of the Low
[12]. فضلالله بن روزبهان خنجی، سلوک الملوک، به تصحیح و مقابلۀ محمدعلی موحد (تهران: خوارزمی، 1362)، ص 121-122.
[13]. حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوایی (تهران: امیرکبیر، 1381)، ص 564.
[14]. در تعریف قاعدۀ حقوقی از دیرباز بین اندیشمندان اختلاف نظر بوده است، از جمله اینکه آیا حقوق ناشی از دولت است یا از طبیعت انسان و عقل وی سرچشمه میگیرد و یا اینکه هدف از این قواعد چیست؟ با این حال، در تعریف قاعدۀ حقوقی میتوان گفت قاعدهای است که بر اعمال اشخاص، از این جهت که در اجتماع هستند، حکومت میکند و اجرای آن از طرف دولت تضمین میگردد. ناصر کاتوزیان، کلیات حقوق، ج 1 (تهران: دانشگاه تهران، 1347 )، ص 5.
[15]. عطاملک جوینی، تاریخ جهانگشا، به تصحیح و اهتمام محمد قزوینی، ج 1 (تهران: دنیای کتاب، 1382)، ص 15.
[16]. همدانی، جامع التواریخ، ج 1، ص 233: یوان چائوپی شه، تاریخ سری مغولان، ترجمه از فرانسه پل پلیو، ترجمۀ فارسی شیرین بیانی (تهران: دانشگاه تهران، 1383)، ص 38.
[17]. یوان چائوپی شه، ص 62-63.
[18]. میرخواند، تاریخ روضه الصفا، به تصحیح و تحشیه جمشید کیانفر، ج 5 (تهران: اساطیر، 1380)، ص 3785.
[19]. Beverly May Carl, “The Law of Genghis Khan”, Low and Business Review of the Americas, Vol. 18. No. 2 (2012), p. 159.
[20]. فضلالله بن عبدالله وصاف، تجزیه الامصار و تزجیه الاعصار (تاریخ وصاف)، به اهتمام محمد مهدی اصفهانی (بمبئی: 1338)، ص 560.
[21]. جوینی، تاریخ جهانگشا، ج 1، ص 17.
[22]. Vernadsky, p. 344.
[23]. Bertold Spuler, The Mongols in History (London: Poll Mall Press, 1971), p. 9.
[24]. همدانی، جامع التواریخ، ج 1، ص 63.
[25]. D. O. Morgan, “The Great Yasa of Chingiz Khan and Mongol Law in the Ilkhanate”, Bulletin of the School of Oriental and African Studies University, Vol. 49, No. 1 (1986), p. 170.
[26]. پلان کارپن، سفرنامۀ کارپن، ترجمۀ ولیالله شادان (تهران: فرهنگسرای یساولی، 1363)، ص 45.
[27]. غیاثالدین خواندمیر، حبیب السیر، زیر نظر محمد دبیرسیاقی، ج 3 (تهران: کتابفروشی خیام، 1353)، ص 77.
[28]. مغایرت موارد یاسا با شرع اسلام، مانند عدم فرو بردن دست در آب یا ذبح حیوان به روش مغولان، از جنبۀ دیگری نیز برای مسلمانان غیرقابل تحمل بود. طبق قاعدۀ فقهی عقاب بلا بیان ممنوع است. شیخ طوسی بیان داشت مادام که وجوب یا حسن کرداری به مکلف اعلام نشده باشد، وی در قبال آن تکلیفی ندارد. بنگرید به: محمد بن حسن شیخ طوسی (شیخ الطائفه)، الاقتصاد فی طریق الارشاد (طهران: مکتبه جامع چهلستون، 1400ق)، ص 62.
[29]. جوزجانی، ج 2، ص 152-153.
[30]. یوان چائوپی شه، ص 19.
[31]. همدانی، جامع التواریخ، ج 1، ص 25 به بعد.
[32]. یوان چائوپی شه، ص 23.
[33]. میرخواند، ج 5، ص 3795.
[34]. carl, p. 160.
[35]. عبدالحی بن الضحاک بن محمود گردیزی، زین الاخبار، تصحیح و تحشیه عبدالحی حبیبی (تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1347)، ص 257.
[36]. یوان چائوپی شه، ص 58.
[37]. محمد بن علی بن محمد شبانکارهای، مجمع الانساب، به تصحیح میر هاشم محدث (تهران: امیرکبیر، 1376)، ص 225.
[38]. همدانی، جامع التواریخ، ج 1، ص 57-59.
[39]. یوان چائوپی شه، ص 30؛ خواندمیر، ج 3، ص 13.
[40]. کینیا، ص 231.
[41]. کارپن، ص 30.
[42]. ج. ج. ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ترجمۀ ابوالقاسم حالت، چاپ سوم (تهران: امیرکبیر، 1383)، ص 51.
[43]. رنه گروسه، امپراتوری صحرانوردان، ترجمۀ عبدالحسین میکده، چاپ چهارم (تهران: علمی فرهنگی، 1379)، ص 11.
[44]. شهابالدین محمد خرزندی زیدری نسوی، سیرت جلالالدین منکبرنی، به تصحیح و مقدمه و تعلیقات مجتبی مینوی (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1344)، ص 7.
[45]. میرخواند، ج 5، ص 3749 .
[46]. احمد ابن فضلان، سفرنامۀ ابن فضلان، ترجمۀ ابوالفضل طباطبایی (تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1345)، ص 69.
[47]. ابن ابی الحدید، جلوۀ تاریخ در شرح نهج البلاغه، ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی، ج 4 (تهران: نی، 1367)، ص 180.
[48]. کارپن، ص 30.
[49]. همان، ص 31.
[50]. جوینی، تاریخ جهانگشا، ج 1، ص 15.
[51]. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، تصحیح مهدی الهی قمشهای، ج 3 (تهران: علمی، 1320)، ص 209-302.
[52]. ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانی، جلاء الاذهان و جلاء الاحزان (تفسیر گازر)، تصحیح و تعلیق میر جلالالدین حسینی ارموی، ج 10 (تهران: بینا، 1337)، ص 305.
[53]. کینیا، ص 191-192.
[54]. جوینی، تاریخ جهانگشا، ج 2، ص 276.
[55]. میرخواند، ج 5، ص 3963.
[56]. وصاف، ص 203.
[57]. عطاملک جوینی، تسلیه الاخوان، به تصحیح و تحشیه عباس ماهیار، چاپ چهارم (تهران: گروه انتشاراتی آباد، 1361)، ص 113.
[58]. اعمال شکنجه و تنبیه و آزار بدنی مغولان با احکام شرع و رویۀ قضایی مسلمانان منافات داشت. مجازاتها در دین اسلام به چهار دستۀ کلی حدود، تعزیرات، قصاص و دیات تقسیم میشوند. هدف اصلی اجرای مجازاتها حفظ حدود الهی است. به طور کلی فقها و قضات مسلمان با استناد به قواعد فقهی چون «القصد من الجلد الزجر و الردع» و «ان المقصود من الحد الردع» (محمد بن حسن شیخ طوسی (شیخ الطائفه)، المبسوط فی فقه الامامیه، ج 8 (تهران: المکتبه المرتضویه لاحیاء الاثار الجعفریه، 1387ق)، ص 17) جنبۀ بازدارندگی حدود را برجسته کردهاند. مثلاً تازیانه نزدن به نقاط حساس بدن، چون صورت، بهمنظور بازدارندگی بود نه اتلاف مجرم (حسن بن یوسف علامه حلی، مختلف الشیعه فی احکام الشریعه، ج 9 (قم: دفتر انتشارت اسلامیه وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیه)، ص 17.
[59]. جوینی، تسلیه الاخوان، ص 128.
[60]. همان، ص 145.
[61]. همدانی، جامع التواریخ، ج 2، ص 811؛ وصاف، ص 142.
[62]. رشیدالدین فضلالله همدانی، مکاتبات رشیدی، به سعی و اهتمام و تصحیح محمد شفیع (لاهور: کلیه پنجاب، 1945)، ص 28.
[63]. محمد بن هندوشاه نخجوانی، دستور الکاتب فی تعیین المراتب، به سعی و اهتمام و تصحیح عبدالکریم علی اوغلیزاده، ج 1 (مسکو: دانش، 1964)، ص 196.
[64]. جوینی، تاریخ جهانگشا، ج 1، ص83.
[65]. میرخواند، ج 5، ص 3845.
[66]. جوزجانی، ج 2، ص 144.
[67]. Morgan, p. 165.
[68]. هژمونی به نوعی رهبری فکری و فرهنگی اطلاق میشود که طبقۀ حاکم اعمال میکند. هژمونی با اجباری که قدرتهای اجرایی یا قانونی از طریق مداخلۀ نظامی و سرکوبگر برای حفظ سلطۀ طبقۀ حاکم به کار میبندند متفاوت است. از دیدگاه گرامشی، اندیشمندان نظم حاکم را با تولید و اشاعۀ جهانبینی حفظ میکنند تا سرکوبشدگان را به پذیرش این امر متقاعد سازند که اطاعت آنها موجه، گریزناپذیر و عادلانه است. در این حالت اجتماعات سرزمین به نوعی از جامعهپذیری هدایت میشوند که مطابق آن متقاعد میشوند که وضعیت سیاسی آنها قابل تغییر نیست و نباید با آن مخالفت کرد(carl Boggs, The Two Revolutions:Gramsci and the Dilemmas of Westsrn Marxism (Boston: Sounth End Press, 1984), p. 161). این هژمونی به صورت خودانگیخته تحقق مییابد، زیرا چنین نیست که طبقۀ حاکم آن را با آموزش و تعلیم مستقر کند، بلکه از طریق تجربی و روزمره شکل میگیرد و به صورت عقل سلیم درمیآید (Quintin Hiar, and Smith Nowell, Selections from Political Writing (London: Lowrence and Wishart, 1971), p. 199).
[69]. کارپن، ص 45-46.
[70]. Carl, p. 162.
[71]. Vernadsky, p. 360.
[72]. داود بن ابوالفضل محمد، تاریخ بناکتی، به کوشش جعفر شعار (تهران: انجمن آثار ملی، 1348)، ص 371.
[73]. Vernadsky, p. 346.
[74]. میرخواند، ج 5، ص 3739.
[75]. محمد بن هندوشاه نخجوانی، دستور الکاتب فی تعیین المراتب، به تصحیح و اهتمام عبدالکریم علی اوغلیزاده، ج 2 (مسکو: دانش، 1976)، ص 30-31.
[76]. خواندمیر، ج 3، ص20.
[77]. وصاف، ص 141.
[78]. جوینی، تاریخ جهانگشا، ج 1، ص 15.
[79]. Friar William Rubruck, The Mission of Friar William of Rubruck (Londan: Hakluyt Society, 1990), p.136.
[80]. ذکر این نکته ضروری است که تمام هشت موردی که تحت عنوان منشأ حق و عدالت بررسی و تحلیل شدند، همواره در ریشهیابی حق و عدالت مد نظر حاکمان و اندیشمندان بودهاند. در مورد اینکه حق چیست؟ منشأ حق چه میتواند باشد؟ و چه کسی آن را تشخیص میدهد؟ تضارب افکار زیادی وجود داشته است. ماهیت و عناصر اولیۀ حق مدام در حال تغییر و تحول هستند. قواعد حقوقی و احکام قضایی ناظر بر عناصر اولیۀ حق و عوامل مستقیم و مؤثر بر حقوق وضعشده هستند، مانند شرایط تاریخی و سرزمینی، آداب و رسوم، محرومیت و تصادم محرومیت که ناشی از فقر و عدم رفاه اجتماعی است، ضمانت اجرا، و هماهنگی برای رفع محرومیت. مواردی که منشأ حق دانسته میشوند برای تقنین قانون و تدوین احکام حقوقی در نظر گرفته میشوند تا مصلحت عمومی و رفاه اجتماعی را پدید آورند (برای اطلاع بیشتر بنگرید به: کینیا، ص 5 به بعد؛ محمدجعفر جعفری لنگرودی، حقوق اسلام (تهران: کتابفروشی گنج دانش، 1358)، ص 81 به بعد؛ کاتوزیان، ج 1، ص 137 به بعد؛ محمد بروجردی (عبده)، مبانی حقوق اسلامی مختلف الاصول (تهران: دانشگاه تهران، 1341)، ص 93 به بعد)
[81]. یا افراد سیاهسر که در مرتبۀ پایین جامعۀ مغولی جای میگرفتند.
[82]. رشیدالدین فضلالله همدانی، تاریخ مبارک غازانی، به اهتمام کارل یان (هرتفورد: ستیفن اویسن، 1940)، ص 59.
[83]. ابی الحسن علی بن محمد حبیب الماوردی، ادب القاضی، تحقیق محی هلال السرحان، ج 2 (بغداد: مطبعه الارشاد، 1971)، ص 557؛ بروجردی، ص166.
[84]. فقه شافعی و حنبلی، برخلاف حنفیه و امامیه، مخالف طرفدار قیاس در مسائل کیفری هستند. جعفری لنگرودی، ص 107.
[85]. ذکر این نکته ضروری است که به کار بردن مباحث قیاس و اصطلاحات شرعی در این قسمت به مفهوم انطباق روح قانون مغولان با شرع اسلام نیست. مغولان از زاویۀ نگاه خود به قضاوت و عدالت، احکام خود را صادر میکردند. اما از دید مسلمانان چنین احکامی محل بحث و نقد بود.
[86]. در این قیاس قانونگذار به طور شفاف علت قانون را بیان نمیکند، ولی از حالات و قرائن مختلف علت قانون را استخراج میکند. علتی که مورد استنباط قاضی است باید قاطع باشد، به همین دلیل آن را تنقیح مناط میگویند، یعنی مناط و مأخذ قطعی حکم به دست آمده باشد. ابی حامد محمد بن محمد غزالی، المستصفی من علم الاصول، ج 2 (بیروت: دار صادر، 1995)، ص 230؛ جعفری لنگرودی، ص 117.
[87]. شبانکارهای، ص 168.
[88]. کمالالدین عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به اهتمام عبدالحسین نوایی (تهران: طهوری، 1353)، ص 60.
[89]. همدانی، جامع التواریخ، ج 1، ص 591.
[90]. جعفری لنگرودی، ص 116.
[91]. امام محمد بن عمر فخر رازی، جامع العلوم ستینی، تصحیح علی آلداود (تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1382)، ص86؛ ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ترجمۀ افضلالدین صدرالدین ترکه اصفهانی، به تصحیح و تحشیه سید محمدرضا جلالی نائینی، چاپ دوم (تهران: تابان، 1335)، ص 377.
[92]. همدانی، تاریخ مبارک غازانی، ص 107.