Document Type : Research Paper
Author
Assistant Professor, Department of History, Kharazmi University, Tehran. Iran.
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
تهران تا پیش از دوره صفویان، روستایی نسبتاً گمنام در نزدیکی شهر تاریخی ری بود. نخستین بار در دوره شاهطهماسب اول صفوی، با ساخت حصاری گسترده پیرامون آن، نشانههایی از رشد شهری در تهران پدیدار شد (Lorey and Salden, 1907: 44). هرچند برخی مورخان گمانههایی درباره احتمال انتقال پایتخت به تهران در این دوره مطرح کردهاند، شواهد تاریخی چنین انتقالی را تأیید نمیکند. حتی در دوره شاهطهماسب دوم و سپس کریمخان زند نیز سخنانی از توجه به تهران به میان آمده، اما این شهر تا پایان قرن دوازدهم قمری همچنان در حاشیه مراکز قدرت باقی ماند (Stern, 1854: 199). تنها پس از به قدرت رسیدن آقا محمدخان قاجار، تهران برای نخستین بار جایگاهی محوری در ساختار سیاسی ایران یافت.
با آنکه انتخاب تهران به عنوان پایتخت در سالهای پایانی قرن دوازدهم قمری، یکی از مهمترین تصمیمات ژئوپلیتیکی تاریخ معاصر ایران به شمار میرود، اما هنوز علتها، زمینهها و پیامدهای این انتخاب به صورت دقیق و روشمند بررسی نشده است. در اغلب منابع متقدم، روایت این رخداد به مثابه یک تصمیم شخصی یا امری بدیهی در مسیر استقرار سلطنت قاجارها تلقی شده و از تحلیل عمیقتر آن غفلت شده است. از سوی دیگر، پژوهشهای جدید نیز به توصیف وضعیت تهران پیش از پایتختی محدود شدهاند و یا به صورت پراکنده و گذرا، بدون رهیافت خاص، به علل انتخاب آن اشاره کردهاند. در این میان، پرسش بنیادینی که این مقاله در پی پاسخ به آن است، این است که: چرا تهران که تا اواخر قرن دوازدهم قمری روستایی بینقش در معادلات قدرت بود، از سوی آقا محمدخان قاجار به عنوان مرکز ثقل حکومت برگزیده شد؟ پاسخ به این پرسش نیازمند نگاهی فراتر از توصیف جغرافیایی یا تعلق ایلیاتی است. بررسی دلایل انتخاب تهران، تنها با تکیه بر عناصر زیستمحیطی یا نزدیکی به مازندران، پاسخ قانعکنندهای فراهم نمیآورد. درواقع، آنچه در این مقاله مورد توجه قرار گرفته، بررسی پایتختی تهران در چارچوبی از تحولات سیاسی-نظامی، گسستهای جغرافیای قدرت، نیازهای امنیتی دولتِ در حال تکوین قاجار و نیز کارکردهای نمادین و راهبردی پایتخت در فرایند تشکیل دولت است.
این مقاله با تمرکز بر منابع تاریخی متقدم فارسی و اروپایی و تحلیل آنها در پرتو بنیادهای فوق، کوشیده است نشان دهد که پایتختی تهران نه صرفاً امری جغرافیایی یا ایلیاتی، بلکه تصمیمی آگاهانه، عقلانی و استراتژیک در مسیر بازآرایی قدرت در ایرانِ پساصفوی بوده است. از این رهگذر، انتخاب تهران به مثابه پایتخت، به جای آنکه فقط نقطهای در نقشه باشد، به عنصری کلیدی در فهم منطق سیاسی قاجارها و شکلگیری نهادهای جدید قدرت در ایران تبدیل میشود.
با این حال، بررسی دلایل انتخاب تهران به عنوان پایتخت توسط آقا محمدخان قاجار، یکی از موضوعاتی است که اگرچه در منابع تاریخی بارها به آن اشاره شده، اما بهندرت در قالب یک پژوهش مستقل و نظاممند تحلیل شده است. در رابطه با منابع این گزاره، میبایست به بررسی متون اولیه و مطالعات جدید پرداخت:
۱. منابع تاریخی متقدم
الف. منابع ایرانی دورۀ قاجار
بسیاری از منابع قرن سیزدهم و چهاردهم قمری، مانند روضة الصفای ناصری رضاقلیخان هدایت، ناسخ التواریخ محمدتقی سپهر، مرآت البلدان اعتمادالسلطنه، یا شرح زندگانی من عبدالله مستوفی، اطلاعاتی دربارۀ روند قدرتگیری قاجار و تمرکز حکومت در تهران ارائه دادهاند. با این حال، این منابع اغلب توصیفیاند و به تحلیل ساختاری یا علل راهبردی چنین تصمیمی نپرداختهاند. در این میان، عبدالله مستوفی از معدود کسانی است که در کنار روایت تاریخی، تحلیلی جدید از علل پایتختی تهران ارائه داده و از سه عامل سخن گفته است: حاصلخیزی نواحی اطراف تهران، نزدیکی به ایلات حامی قاجار و پیوند جغرافیایی با استرآباد و مازندران (زادگاه قاجارها) (بنگرید به: مستوفی، 1384). این تحلیل با اینکه ارزشمند است، اما فاقد ابعاد سیاسی و ژئوپلیتیکی گسترده است.
ب. سفرنامهها و منابع خارجی
از جمله منابعی که اطلاعات قابل توجهی دربارۀ موقعیت تهران و دیدگاههای خارجی نسبت به آن ارائه دادهاند، میتوان به سفرنامههای سرجان ملکم، هنری استرن، ویلیام هلمز، هانری رنه دالمانی و لرد کرزن اشاره کرد. این منابع به دلیل نگاهی بیرونی، گاه به نکاتی اشاره دارند که مورخان داخلی به سادگی از کنار آن گذشتهاند؛ نظیر وضعیت راههای ارتباطی، امنیت نسبی منطقه، فاصلۀ تهران با مراکز قدرت طایفهای، ویژگیهای اقلیمی و غیره. با این حال، این منابع نیز درگیر سوگیریهای شرقشناسانهاند و معمولاً تهران را از زاویۀ دید منافع امپراتوریهای غربی تحلیل کردهاند. بنابراین برای یک پژوهش علمی باید با دقت و نقادانه به کار گرفته شوند.
در دوران معاصر، بررسی پایتخت شدن تهران عمدتاً در دو قالب انجام شده است. یکی پژوهشهای عمومی دربارۀ تاریخ تهران، نظیر آثار عبدالعزیز جواهرکلام، حسین کریمان، ناصر تکمیل همایون، مسعود نوربخش، داریوش شهبازی و غیره است. این آثار اطلاعات ارزشمندی درباره تاریخ شهر تهران، تحولات شهری و ویژگیهای اجتماعی آن ارائه دادهاند، اما معمولاً از تحلیل سیاسی-راهبردی تصمیم آقامحمدخان بازماندهاند. برای نمونه، اثر پایتختی تهران نوشتۀ ناصر تکمیل همایون تنها در دو صفحه به موضوع انتخاب تهران به عنوان پایتخت پرداخته و بیش از آنکه تحلیلی تازه باشد، گزارشی اجمالی از منابع متقدم است (1400: 27-29).
قالب دوم مطالعات موردی پراکنده در زمینه تاریخ سیاسی دورۀ قاجاریه است. در این زمینه برخی رسالههای دانشگاهی یا مقالات تخصصی به صورت گذرا به نقش تهران در تثبیت قدرت قاجارها پرداختهاند. در این منابع، گاه نشانههایی از دیدگاههای تحلیلی درباره جایگاه تهران به چشم میخورد، اما موضوع انتخاب پایتخت به عنوان مسئلهای مستقل، اغلب نادیده گرفته شده است.
بر پایه بررسی منابع فوق، میتوان گفت تحقیقات موجود اغلب یا روایتمحور و توصیفیاند (منابع متقدم) یا بیش از حد پراکنده و گذرا (مطالعات جدید). بنابراین هیچ پژوهش منظمی بر مبنای تحلیل تطبیقی جغرافیای سیاسی، نظامی و اجتماعی درباره تصمیم آقا محمدخان انجام نشده است.
نخستین باری که از پایتختی تهران نامی در منابع متقدم آمده است، به دوره شاهطهماسب دوم بازمیگردد. به باور برخی سیاحان غربی که بعضاً از منابع محلی شنیده و یا استخراج کردهاند، تهران در دورهای کوتاه به عنوان پایتخت غیررسمی شاهطهماسب دوم در فرار از تهاجم افغانها انتخاب شد. ارنست اورسل (1299ق/1882م) به این نکته اشاره کرده است که پیش از آقا محمدخان، تهران در زمان حملۀ افغانها پایتخت اسمی و موقت شاه سلطان حسین بود (اورسل، 1382: 222)؛ به احتمال فروان منظور او طهماسب دوم بوده است؛ هرچند برای اثبات ادلۀ خودش هیچ منبعی را معرفی نکرده است. پیش از او، اولیویه (1210ق/1796م) که در دوره فتحعلیشاه به ایران آمده بود، به این مسئله اشاره کرده، ولی با این تفاوت که از آن به عنوان پایتخت یاد نکرده، بلکه تهران را محلی میدانست که شاهطهماسب برای جای دادن حرم و خزانۀ خود انتخاب کرده بود (اولیویه، 1371: 68).
به هر حال، تفاوتهای اساسی میان منابع تاریخنگاری برای تعیین تاریخ دقیق پایتختی تهران وجود دارد. برخی نوروز 1174/ رمضان 1210/ مارچ 1796 را زمان تاجگذاری رسمی آقا محمدخان و انتخاب تهران به عنوان پایتختی اعلام کردهاند، ولی تعدادی دیگر نظیر لرد کرزن (1380: 402)، هنری رنه دالمانی (1335: 54)، آبراهام جکسن (1369: 474)، پیرآمده ژوبر (1347: 253)، ارنست اورسل (1382: 222)، هیپیسلی مارش (Marsh, 1877: 67)، یه ناگا تویوکیچی (1392: 116)، بردلی بیرت (Bradley-Birt, 1910: 292)، سوزوکی شین جو (1393: 42)، یوشیدا ماساهارو (1373: 194)، کلارا رایس (Rice, 1916: 18)، اف برد (1376: 41)، محمدحسنخان اعتمادالسلطنه (1367[الف]: 3/1432) و دیگران سالهای متفاوتی چون 1785م/1200ق، 1788م/1202ق، 1793م/1207ق، 1794م/1208ق. و 1795م/1210-1211ق. را زمان انتخاب پایتختی تهران اعلام کردهاند.
با این حال، به نظر میرسد محمدحسنخان اعتمادالسلطنه در کتاب مرآت البلدان اطلاع دقیقتری از این قضیه به دست داده است. او تاریخ جلوس بر تخت سلطنت، خواندن خطبه، ضرب سکه و تلویحاً انتخاب تهران به عنوان پایتختی را روز یکشنبه 11 جمادیالاول سال 1200 عنوان کرده است (1367[ب]: 1/848). او در کتاب تاریخ منتظم ناصری در بیان وقایع براساس سالهای وقوع، در ذیل سال 1200 چنین نوشته است: «در این سال در روز عید نوروز فیروز که روز یکشنبه یازدهم جمادىالاولى بود حضرت آقا محمدشاه در دارالخلافه طهران رسما جلوس بر تخت شهریارى ایران فرموده شاهزادگان و امرا و بزرگان و اعیان همه در پایه سریر سلطنت آن حضرت را تبریک و تهنیت گفتند و به کمرهاى زرّین و شمشیرهاى مرصّع و عطیّات لایقه مفتخر و نایل گردیدند سکّه و خطبه رونقى تازه یافت» (1367[الف]: 3/1398).
با وجود این، بیان تاریخ فوق کارگشای حل دقیق پایتختی تهران نیست؛ زیرا تاریخی که وی اشاره کرده، معادل 22 اسفند 1164/ 12 مارچ 1786 است و با عید نوروز تطبیق ندارد. با این حال، اگر احتمال اشتباه او در نظر گرفته شود و با بررسی منابع تاریخی دیگر، نوروز را زمان تاجگذاری قرار دهیم، تاریخ سهشنبه 20 جمادیالاول 1200/ 1 فروردین 1165 به دست میآید. از طرف دیگر، اعتمادالسلطنه تاریخ دقیق جلوس بر تخت شهریاری را 1200ق. عنوان کرده، ولی در ذیل تاریخ 1210ق، از عنوان تاجگذاری استفاده کرده است؛ با این تفاوت که در پایان ذکر واقعۀ سال مذکور، این نکته را اضافه کرد که برخی مورخان تاریخ تاجگذاری شاه قاجار را 1209ق. اعلام کردهاند: «در این سال فرخنده فال حضرت همایون شهریار بیهمال به استدعاى سران و بزرگان قاجار و علما و اعیان و حکمرانان ارادتشعار قبول تاجگذارى فرمودند و در دارالخلافه طهران تاج کیانى از فرق مبارک سلطانى فرّى نو و فروغى تازه یافت، بازوبندهایى که مرصّع و مکلّل به الماسهاى دریاى نور و تاج ماه شده بود از بازوى بانیروى پادشاهى بر قدر و قیمت خود فزود. شرایط و لوازم این جشن سعید را ملازمان حضرت و هواخواهان وجود مسعود مبارک بلکه عموم رعایاى ایران کاملا مرعى و منظور نمودند و در جمیع بلاد و ممالک محروسه بر منابر به نام همایون خطبه را مطرّز و سکّه را مزیّن داشتند. عالى و دانى به عرض تهنیت و تبریک پرداختند و عیش و شادمانى را مجامع و محافل ساختند و بعضى از مورّخین تاجگذارى اعلیحضرت شهریارى آقا محمّدشاه را در آخر سال هزار و دویست و نه نوشتهاند» (همان، 1432). درواقع، به نظر می رسد که تاریخ 1210ق/1796م. برای ادعای شهریاری شاه درست باشد؛ زیرا او پس از تسخیر کامل ایران، از این تاریخ عنوان شاه را بر خود نهاد (Bassett, 1887: 99-100). برخی از نویسندگان محقق متقدم هم بر همین تاریخ 1210ق. تأکید دارند (مارکام، 1367: 19).
عبدالحسینخان سپهر در مرآت الوقایع مظفری تفاوت میان این دو تاریخ را به گونهای دیگر تحلیل کرده است. او در ذیل عنوان «پایتخت شدن طهران»، سال 1200ق. را تاریخ قطعی پایتختی تهران دانسته، ولی آن سال را زمان پادشاهی نمیدانست. او سرکوب شورشهای محلی و تسخیر بلاد ایران را زمینه اعلام پادشاهی و تاجگذاری شاه قاجار در سال 1209ق. دانسته است: «آقا محمدخان قاجار پادشاه ایران مقدم سلاطین سلسله جلیله قاجاریه پس از آنکه بعضى از بلاد ایران را مسخر کرد، محض نزدیکى به استرآباد که محل ایل قاجاریه بود، طهران را در سنه 1200 هجرى پایتخت قرار داد، لیکن اسم پادشاهى به خود نگذاشت. پس از آنکه تمام بلاد و ممالک ایران را به حیطه تصرف آورد، در سنه 1209 به طهران آمده به اصرار بزرگان تاج سلطنت به سر گذاشت. آقا محمدشاه، اول پادشاه است که طهران را پایتخت قرار داد» (1386: 1/133).
علاوه بر تاریخ دقیق انتخاب تهران به عنوان پایتخت، بررسی دلایل این انتخاب بسیار مهم است. درباره اهمیت تهران تناقض زیادی در میان آثار سیاحان دیده میشود. آبراهام جکسن (1320ق/1903م) اعتقاد داشت تهران قصبه کوچکی محسوب میشد، ولی در دوره انتخاب پایتختی میبایست به درجهای از اهمیت رسیده باشد (1369: 474)؛ چنانکه هنری استرن (1263ق/1847م) برخلاف نظر پیشین میاندیشید. به باور او، تهران به سختی شهری بااهمیت به شمار میرفت که بتوان آن را مرکز یک استان نامید (Stern, 1854: 199).
به نظر نگارنده، علت اصلی این تناقضها، نبود دانش و اطلاعات کافی از شهر تهران بود. با توجه به اینکه تهران برای مسافران اولیه ناشناخته بود، آنان نامی از این شهر را در متون پیشین نمییافتند. برای مثال، جوزف میشل تانکوین که از سال 1221 تا 1223ق. در تهران بود، نقل نسبتاً درستی از پایتخت ایران به دست داده است: «[تهران] سی سال پیش کمتر شناخته شده بود و به استثنای پیترو دلاواله، به نقل از اولیویه، هیچ مسافری در اعصار گذشته به آن اشاره نکرده است. تقدیر تاریخی شهر زمانی رقم خورد که آقامحمدخان عموی شاه کنونی آن را به عنوان اقامتگاه سلطنتی خویش معین کرد. در واقع او شهر مستحکمی به وجود آورد و قصری [ارک] در آن ساخت که شهر دومی را در درون خود پایتخت به وجود آورد. از آن دوره، تهران پیوسته توسعه یافته است» (Tancoigne, 1820: 94).
روی هم رفته، فاتحان به دنبال تأسیس پایتخت مخصوص خود بودند؛ آقا محمدخان هم استثناء نبود. پولاک (1268-1276ق/ 1851-1860م) نیز از همین دیدگاه قضیه را نگاه میکرد. او این فرض را مطرح کرد که هر سلسلۀ تازهای پایتخت جدیدی نیاز داشت تا آن را آباد و پایتخت و طرفداران سلسله قدیم را منقرض کند (1368: 61). از این منظر، اصفهان و شیراز جای خطرناکی برای برپایی دولت قاجاریه محسوب میشدند.
آقا محمدخان در آغاز قدرتگیری، استرآباد و ساری را برای دورۀ کوتاهی به عنوان مرکز حکومت قرار داد، ولی نکتۀ مشخص اینکه موقعیت جغرافیایی این مناطق برای تختگاه شاه قاجار مناسب نبود (اینووه، 1390: 120). درواقع، موقعیت هیچ مکانی برای آقا محمدخان مطلوبتر از تهران نبود (Bradley-Birt, 1910: 292)؛ هرچند در آن دوره با وجود شهرهای فاخر و بزرگی نظیر شیراز و اصفهان، تهران بسیار کوچک و ناچیز قلمداد میشد. به راستی! میتوان اینگونه ادعا کرد که آقا محمدخان قاجار پس از سرنگونی حکومت مقبول زندیه و ارتکاب جنایات بسیار علیه مردم آن منطقه، جرئت نکرد بساط قدرت خویش را در آنجا بگستراند؛ بنابراین تهران این موقعیت را در اختیار خان قاجار گذارد تا در نزدیکی ایل خود استقرار یابد (Stern, 1854: 199).
با این حال، سیاحان خارجی از طریق مطالعه متون و سفرنامههای دیگر، دسترسی به اطلاعات افراد بومی و در نهایت ارزیابیهای خویش، درباره دلایل پایتختی تهران نظرات گوناگونی ارائه کردند. در ذیل این مبحث، به نقد و بررسی نظرات آنان براساس اهمیت هر یک خواهیم پرداخت.
4-1. نزدیکی به استرآباد
شاید نخستین مسافری که بحث نزدیکی تهران به استرآباد را پیش کشید، ویلیام هالینگبری (1214-1216ق/ 1799-1801م) باشد. او عضو هیئت سیاسی اعزامی سرجان ملکم -دومین سفیر کمپانی هند شرقی- به تهران بود. درواقع، یادداشتهای او را میتوان جزو نخستین گزارشهای سیاسی و اجتماعی دوران نخستین قاجار محسوب کرد. هالینگبری دربارۀ دلیل انتخاب تهران در سال 1215ق. چنین نوشته است: «نخست آنکه تهران از استرآباد -شهر بومی پادشاه- چندان دور نیست و گمان میرود که این ملاحظه در گزینش تهران به عنوان پایتخت نقش اساسی و مؤثر» داشت (1363: 70-71). بنابراین تصور اینکه او دائماً بخش اعظمی از ثروت خویش را به آنجا میفرستاد تا در صورت و پیش آمدن حادثهای، به آنجا عقبنشینی کند، دور از نظر نبوده است (Tancoigne, 1820: 94). از طرف دیگر، استرآباد در نقطهای دورافتاده و در جانب شمال شرقی ایران بود و با نقشههای مدعی تاج و تخت متناسب نبود (کرزن، 1380: 1/401). با این حال، تهران در فاصلهای نزدیک به اقامتگاه خاندان قاجار قرار داشت و با توجه به اینکه کمتر در معرض فتنه و آشوب قرار گرفته بود (دروویل، 1365: 344)، از سوی شاه قاجار به پایتختی انتخاب شد.
بر بنیاد گفتۀ فوق، نزدیکی به استرآباد و امکان استفاده از توان نظامی ایل قاجاریه، مهمترین گزاره در رابطه با پایتختی تهران است که در اغلب منابع به آن اشاره شده است (See: Ussher, 1865: 613-614; Binning, 1857: 213; Adams, 1898: 97; Sykes, 1910: 33; Adams, 1900: 96; Ker porter, 1821: 307; Lorey, 1907: 44; Bradley-Birt, 1910: 292; Stern, 1854, 199; ؛ سرنا، 1362: 57؛ براون، 1381: 115؛ مارکام، 1367: 26؛ دروویل، 1365: 344؛ هالینگبری، 1363: 70-71؛ ژوبر، 1347: 253-254). سرجان ملکم (1214-1216ق/ 1799-1801م) در کتاب تاریخ کامل ایران درباره مسئلۀ یادشده چنین پاسخ داده است: «استرآباد از زمانى دراز محل اقامت و مقر استقامت اعیان قاجار بود و چون در گوشه خارجى از مملکت واقع شده بود، محال بود که گاهى پایتخت مملکت شود، اما اسباب عدیده دست بهم داده بود که آقا محمدخان مىخواست به ممالک موروثى خود نزدیک و از قبایلى که غالباً به جهت قوام و دوام مملکت خود محتاج به معاونت ایشان بود دور نیفتاده باشد. بنابراین عزم کرد طهران را که بىفاصله در پاى کوهى که فاصله مابین عراق و مازندران است استحکام داده پایتخت سازد» (1380: 576؛ همچنین بنگرید به: برد و استون، 1376: 41-42).
4-2. مرکزیت تهران
پیرآمده ژوبر (1221ق/1806م) نخستین فرستاده ناپلئون به دربار فتحعلیشاه، مرکزیت را دلیل انتخاب تهران برشمرده و در این باره نوشته است: «تمایل به اینکه به مرکز ایران نزدیک باشد» (1347: 253-254). وجه تمایز این مرکزیت، نزدیکی به شمال غرب بود؛ جایی که استانهای زرخیز ایران قرار داشتند و هنگام جنگ با روسها، به سرعت امکان مقابله با روسها را به وجود میآوردند (دروویل، 1365: 344). به قول لیدی شیل (1265-1269ق/ 1849-1853م)، زمانی که «چشم بربر» روسها به بهترین استانهای ایران دوخته شده بود، شاه میبایست به پست خطر نزدیکتر میشد (Shell, 1856: 189). از دید لرد کرزن (1306ق/1889م)، پایتخت جدید پانصد مایل با سرحدات روس فاصله داشت که اگر زمانی قرار بر مواجهه بود، والینشین غربی ایران یعنی تبریز، سد محکمی در برابر آن تلقی میشد. راه دیگر روس نیز از مسیر رشت به قزوین بود که جادۀ سلسلهجبال البرز سد طبیعی را در برابر آن قرار داده بود. او معتقد بود اگر این موانع طبیعی و سیاسی توان جلوگیری از سپاه روس را نمیداشت، هیچ نیروی دیگری نمیتوانست سد نیروهای روس قرار گیرد (1380: 1/441). به نظر جان ویشارد (1308-1328ق/ 1891-1910م) نیز دلیل اصلی انتخاب تهران رشتهکوههای البرز بود؛ زیرا عامل طبیعی برای جلوگیری از حملات روسها به قلب ایران محسوب میشد (1363: 82). نکتۀ جالب اینکه وقتی سیاح روس (1305ق/1887م) درباره این انتخاب صحبت میکرد، تهدید روسیه را ملاک قرار نداده بود، بلکه نزدیکی به دریای خزر و راحتی تجارت با روسیه را مناسب تلقی میکرد (ویشارد، 1363: 29). جنبۀ تجاری نزدیکی به روسیه نیز در یادداشتهای سیاح سوئدی (1302 و 1307ق/ 1885 و 1890م) به چشم میخورد (هدین، 1401: 118).
مرکزیت تهران علاوه بر اینکه به ممالک سرحدی ایران بهخصوص دو حاکمنشین تبریز و مشهد نزدیک بود (کرزن، 1380: 1/441)، نظارت خود را بر جنوب کشور که همواره احتمال شورش از آن میرفت، حفظ میکرد. گمان بِرد (1333ق/1914م) دور از واقعیت نبود که اعتقاد داشت تهران به منظور تسلط بر فلات ایران انتخاب شد؛ زیرا هم به مناطق پاییندست که احتمال شورش وجود داشت، احاطه داشت و هم امکان کنترل راههای ارتباطی با قبایل خود در شمال را دارا بود (برد و استون، 1376: 41). از این منظر، جغرافیای سیاسی تهران بسیار عالی بود؛ زیرا در میانۀ راه آذربایجان و خراسان و نه چندان دور از استرآباد و رشت قرار داشت. شاه میبایست برای هر خطری همیشه ارتش خود را رهبری میکرد. بنابراین موقعیت تهران این امتیاز را به او میداد (Shell, 1856: 189). احاطه به مناطق مهم اهمیت فراوانی داشت؛ این مسئله از چشمان تیزبین هالینگبری دور نمانده است. او به این نکته اشاره کرده است که تهران به دلیل موقعیت استراتیژیک، در منطقۀ مناسبی قرار داشت؛ زیرا میتوانست در کوتاهترین فرصت نیروهای نظامی خویش را سامان دهد و به مراکز شورش یا جنگ احتمالی اعزام کند (1363: 70-71). از این منظر، استرآباد نمیتوانست ضامن حکومت قدرتمند قاجار باشد؛ زیرا از مرکز ایران به دور بود. درواقع، تغییر اقامتگاه خان قاجار از ساری به تهران، به دلیل نزدیکی به جنوب ایران بود. لرد کرزن در این راستا نوشته است: «تا وقتى که هنوز وضع کارش اطمینانبخش نبود و حکومت او به خطه مازندران محدود بود آقا محمدخان سارى را اقامتگاه خویش قرار داد، ولى همینکه نظر و افکارش را به سوى جنوب معطوف ساخت و آرزوى قلمرو متحد ایران را به حقیقت نزدیک نمود پایتخت متناسبترى مورد لزوم افتاد. از این رو، او تهران را برگزید» (1380: 1/401).
4-3. امکانات دفاعی تهران
حصار تهران در سال 961ق. به دستور شاهطهماسب اول صفوی ساخته شد. ابعاد آن با توجه به گزارش اعتمادالسلطنه، ششهزار گام بوده و 114 برج نیز در بستر بارو ساخته بودند (1367[ب]: 1/828). این خود نشاندهندۀ اهمیت تهران در ابعاد جمعیتی و امنیتی بوده است. از منظر امنیتی و حفاظتی، 114 برج جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا به قول اولیویه، حصار تهران به خودی خود در مواقع جنگ و تهاجم نمیتوانست عامل بازدارنده باشد؛ بنابراین دیوار دارای برجهای گرد و مدوری بود که در زمان جنگ وظیفۀ حفاظت از شهر را داشت (1371: 69). ارتفاع برجها کمی بلندتر از دیوار احداث شده بود (Wilbraham, 1839: 8). بنا به روایت هانریش بروگش (1275-1276ق/ 1859-1860م)، در هر پنجاه یا شصت متر یک برج ساخته بودند (1389: 174) که در مجموع به صد برج اشاره شده است. طراحی برجها به گونهای بود که همزمان امکان استقرار توپهای جنگی و افراد پیادهنظام وجود داشت؛ چنانکه در مواقع جنگی، از سوراخهای تعبیهشده در برجها، بر روی مهاجمان آتش می گشودند (بروگش، همان، همانجا).
هالینگبری که در ابتدای دهۀ اول قرن 13 با هیئت سرجان ملکم به تهران آمده بود، درباره استحکامات تهران نوشته است: «این شهر از قویترین استحکامات برخوردار است... استحکامات این شهر عبارت است از دیواری نسبتاً عظیم و قلعههایی که در فواصل معیّن دارای برجکهای متعدد است» (1363: 70). با وجود استحکام یادشده، برج و بارو ویژگی برجستهای نداشت. پیرآمده ژوبر در این مورد نوشته است: «برج و باروى تهران به نظر من خیلى متوسط آمد و هیچگونه ساختمانى که بتوان آن را با بناهائى سنجید که مىگویند زینتبخش اصفهان است، در آن وجود ندارد» (1347: 253). دیوار و برجکها تا زمان محمدشاه سالم بود (Holmes, 1845: 350)، ولی به مرور زمان و عدم تعمیر آن، بخشهایی از دیوار تخریب شد (کرزن، 1380: 1/403). درواقع، آن استحکامی که هالینگبری در ابتدای حکومت فتحعلیشاه یاد کرده، در دورۀ ناصرالدینشاه به حالت زوال قرار داشت.
عامل حفاظتی دیگر تهران، خندق بود. ظاهراً خندق دورۀ طهماسبی به مرور زمان پر شده بود. بنا بر گزارشهای دورۀ قاجاریه، حفر خندق را به آقا محمدخان نسبت میدهند (مستوفی، 1384: 1/18). خندق بهطور کامل شهر را در برمیگرفت (فلاندن، 1356: 110) و تا دهۀ دوم سلطنت ناصرالدینشاه حفظ شد؛ در این زمان به مکانی برای ریختن زبالهها و کثافات شهری تبدیل گردید (Ussher, 1865: 613-614). دربارۀ عمق و عرض خندق چندین روایت وجود دارد. بروگش که در دهۀ دوم حکومت ناصرالدینشاه تهران را روایت کرده، عمق خندق کهنه را 15 پا [5/4 متر] و عرض آن را بیش از 20 پا [6 متر] یاد کرده است؛ درحالیکه کرزن به طول «چهل پا» و عرض «بیست تا سی پا» اشاره دارد (1380: 1/403؛ نیز بنگرید به: هالینگبری، 1363: 70). درواقع، روایت بروگش قابل اعتمادتر است؛ زیرا در نسبت با کرزن، پیش از پر شدن خندق قدیمی، آن را دیده بود (1389: 174). میان خندق و دروازههای شهری، پلی وجود داشت که مسیر عبور را ممکن میکرد. بدون عبور از پلهای ایجادشده، راه دیگری برای ورود به شهر وجود نداشت. درواقع، گودالهای حفرشده ماهیت دفاعی و حفاظتی داشت (بروگش، همان، همانجا).
با این توضیح، امکانات دفاعی تهران هر کشورگشایی را ترغیب به ماندگاری در این شهر میکرد. به قول هالینگبری، امکانات دفاعی تهران بیش از مناطق دیگر بود. همچنین در صورت محاصرۀ شهر، پادشاه این امکان را داشت تا از اردوگاههای قزوین، فیروزکوه (1363: 70-71) و ورامین نیروهایی را به سرعت بسیج کند. ورامین برای حکومت قاجاریه از اهمیت بسزایی برخوردار بود. علاوه اینکه به عنوان انبار غلۀ پایتخت محسوب میشد، به دلیل اسکان ایلات همسو با ایل قاجاریه که در صورت ضرورت به کمک حکومت میآمدند (Shell, 1856: 189)، از اهمیت ویژهای برخوردار بود.
4-4. نزدیکی به تبریز
موقعیت تهران به عنوان مرکز ایران آن زمان، در نسبت با شهرهای بزرگ و پایتختهای معاصر آن دوره، نظیر اصفهان، شیراز، مشهد و غیره به آذربایجان نزدیکتر بود. آقا محمدخان در دوران کشورگشایی پدرش، مدتی به حکومت تبریز منصوب شد (نادرمیرزا قاجار، 1373: 1/239). در این دورۀ کوتاه، خان قاجار به نیکی آموخت که از بُعد سیاسی تبریز برای ثبات کشور بسیار پراهمیت است. بعدها منازعاتی که با مناطقی مثل قرهباغ، شمال رود ارس، گرجستان و روسها شکل گرفت، این نظر را تقویت کرد. واقعیت امر این است که تبریز به علت موقعیت استراتژیک، یکی از مهمترین شاهراههای بازرگانی و ارتباطی ایران با عثمانیها، روسها و اروپاییها بود (لمبتون، 1363: 221). از طرف دیگر، فتحعلیشاه به صورت هدفمند تبریز را به عنوان ولیعهدنشین انتخاب کرد. این مسئله از دو بُعد قابل بررسی است. نخست اینکه ولیعهد میبایست به حکومت یکی از مهمترین شهرهای ایران گمارده شود (Pollington, 1916: 187). در وهله دوم، اطرافیان شاه دریافته بودند که برای جلوگیری از دسیسهچینی شاهزادگان در دربار، دور کردن ولیعهد از مرکز بهترین انتخاب است (Sykes, 1910: 41)؛ زیرا فتحعلیشاه فرزندان بسیاری داشت و احتمال طغیان و ادعای پادشاهی بسیار بود (Smith, 1834, 323-324). بر این اساس، در زمان حضور عباسمیرزا در تبریز، شایعاتی پیچیده بود که او قصد دارد دربار خود را به اصفهان منتقل کند تا در زمان مرگ شاه به مقابله با برادرانش برخیزد (Stocqueler, 1832: 174-175). بنابراین نزدیکی به تبریز میتوانست یکی از انگیزههای انتخاب تهران به عنوان پایتخت ایران باشد.
4-5. آبوهوای مطلوب و حاصلخیزی اطراف تهران
در دورۀ پیشامدرن که جنگها و محاصرۀ شهرها صرفاً با آلات و ابزار نخستین و پیش پا افتاده صورت میگرفت، استقامت و آذوقۀ کافی برای سپری کردن دوران محاصره، بسیار مهم بود؛ زیرا آنان انتظار داشتند وقتی مورد حمله و محاصره قرار گرفتند، بتوانند نیازهای اولیۀ خود را تا مدت زیادی تأمین کنند. بنابراین حاصلخیزی شهر میتوانست به عنوان یک مزیت نسبی در نظر گرفته شود. بر این بنیاد، یکی از مزیتهای تهران حاصلخیزی اطراف شهر بود (هالینگبری، 1363: 70-71). علاوه بر روستاهای حاصلخیز اطراف تهران، مناطق شهری نزدیک تهران نیز مزیتهای زیادی داشتند. برای نمونه، از وارمین به عنوان انبار غلۀ پایتخت نام برده شده است (Shell, 1856: 185)؛ همچنین «سوین هدین» به شرق قزوین به عنوان انبار محصولات کشاورزی ایران اشاره کرده که مزیت بسیار مهمی برای تهران محسوب میشد (هدین، 1401: 118).
آبوهوای تهران در کنار حاصلخیزی، امتیاز دیگر شهر بود. درواقع، در اغلب آثار سیاحان و گردشگران خارجی به آبوهوای مطبوع، سالم و دلپذیر تهران اشاره شده است (هالینگبری، 1363: 70-71). تنها از گرمای تابستان به عنوان دورهای سخت و طاقتفرسا یاد شده که البته روستاها و دهات خنک و دلپذیر شمال تهران، آن مسئله را حل میکرد؛ بهطوری که اغلب سفارتخانهها محلی در شمال تهران برای گذران این فصل در اختیار داشتند که معروفترین آنها حضور روسها در زرگنده و انگلیسیها در قلهک بود.
دسترسی به آب فراوان و سالم نیز برای پایتخت از اهمیت زیادی برخوردار بود. واقع شدن تهران در دامنههای البرز، این امکان را برای تأمین آب آشامیدنی و کشاورزی به شهر میداد. تهران از طریق قناتهایی که از رشتهکوه البرز کشیده شده بود، سیراب میشد (پولاک، 1368: 63). جان ویشارد که بیست سال در ایران زندگی کرده بود، به این نکته اشاره کرده است که از ماههای «ژوئن تا اواخر نوامبر» (معادل خرداد تا آذر) به ندرت باران میبارید و حد فاصل این ماهها باغهای سرسبز تهران و خانههای تهرانی میبایست کمبود آب را جبران کنند. بنابراین قناتهایی احداث شد که آبهای رشتهکوه البرز را که 12 تا 15 مایل از شهر فاصله داشت، به میان تهران میکشید (1363: 92). بر این اساس، به باور برخیها «مهندسی تأمین آب تهران» یکی از «شگفتیهای عالم» قلمداد میشد؛ زیرا عقیده بر این بود که «تأمین غذا و آب سالم برای شهری بزرگ با جمعیت و وسعتی نزدیک به واشنگتن، آن هم بدون داشتن وسایل جدید و حتی واگنهای کشاورزی و لولههای چدنی و خلاصه تجهیزات فنی امروز و از همه مهمتر راهآهن یا ارتباطات کشتیرانی» کاری بس مشکل بود. بر این اساس، بِرد مسئلۀ تأمین آب تهران و کانالهای آبرسانی زیرزمینی به مسافت 5 تا 10 مایل را «اعجاب انگیز» عنوان کرده که به نوعی از «هر حیث چشم آدمی را خیره» میکند. به روایت او «این مقنیها یا مهندسان تحصیلنکردۀ ایرانی، بدون استفاده از هیچگونه آلات و ابزار مکانیکی و برکنار از همۀ محاسبات علمی دنیای امروز، تنها با استفاده از چند متر ریسمان و تعدادی بیل و کلنگ معمولی و یک چرخ چوبی و دو دلو پوستی، آب را از دل کوهها به شهرها و مزارع ایران میرسانند» (1376: 95-98).
با این همه، کیفیت آب تهران در همۀ مناطق یکسان نبود. سیاحان از پاکی و سالم بودن آب شمال شهر روایت کردهاند، ولی آبی که مردم جنوب تهران میآشامیدند، از کیفیت مناسبی برخوردار نبود (ژوبر، 1347: 254) و بهای آن نیز گران بود (کرزن، 1380: 1/443). مشکل اصلی این بود که مجرای آبها وقتی که به داخل شهر وارد میشد، سرپوشیده نبود (پولاک، 1368: 63؛ گزارش ایران از یک سیاح روس، 1363: 30). بنابراین «شستن لباس و سایر لوازم» و غیره (سرنا، 1362: 63) آب را در پاییندست آلوده و غیرقابل شرب میکرد.
در ابتدای پایتختی تهران، به دلیل جمعیت اندک، به معضل کمبود آب اشاره نشده است، ولی رفته رفته با افزایش جمعیت، این مسئله تهدیدی برای تهران تلقی شد و صاحبمنصبان وقت به دنبال تأمین آب از طرق دیگر، نظیر انتقال آب رودخانۀ جاجرود و کرج افتادند (بنگرید به: اعتمادالسلطنه، 1374: 90؛ ژوبر، 1347: 254؛ کرزن، 1380: 1/443؛ Holmes, 1845: 365). با این حال، اصل موضوع همچنان ادامه یافت تا جایی که به قول یوشیدا ماساهارو (1297ق/1880م)، آب از ارگ میگذشت و آن را سیراب میکرد، ولی مردم از این آب گوارا سهمی نداشتند. او در این باره نوشته است: «مردم تشنه میماندند، اما ناله درخواست و التجای آنها در شرشر فوارههای کاخ و ارگ شاهی گم میشد» (1373: 173).
با این حال، بِرد در پایان دوره قاجاریه تحلیل جالبی در مورد آب تهران داشته است. او حد متوسط آب جاری جویهای تهران را نزدیک به یک میلیون گالن در سال تخمین زده که رقم قابل توجهی بود. به عقیده او، اگر همین آب به صورت اصولی و اساسی مدیریت میشد، نه تنها آب شهر از کیفیت بالایی برخوردار میگشت، بلکه بخش زیادی از آن هم برای مصارف کشاورزی قابلیت استفاده داشت. مشکل آنجا بود که جریان طبیعی آب کنترل نمی شد، بلکه بخش اعظم آن در زمین نفوذ میکرد یا تبخیر میشد (1376: 98).
دربارۀ درستی یا نادرستی انتخاب تهران سخنهای فراوانی گفته شده است. به باور ویلبراهام (1252ق/1837م)، انتخاب تهران برای پایتختی مناسب نبود. درواقع، چشمپوشی از اصفهان شکوهمند فقط میتوانست به پشتوانۀ مصالح سیاسی باشد. او نوشته است: «هنگامی که آقا محمدخان -عمو و سلف شاه فقید فتحعلیشاه- پس از یک رقابت طولانی و جنایتکارانه، موفق شد خود را به تخت پادشاهی ایران برساند، به دلیل مجاورت با سواحل خزر مقر قبیلۀ خودش، اقامتگاه خود را در تهران تثبیت کرد و هیچیک از جانشینان او برای بازگرداندن مقر حکومت به مکان مرکزیتر و سالمتر و همچنین زیباتر، جایی که قبلاً تأسیس شده بود، مناسب ندیدند. من شنیدهام که واقعاً ادعا میکنند اطراف اصفهان، اکنون که قناتهای متعددی که زمانی ویران شدهاند، به سختی تدارکات لازم برای افزایش جمعیت آن را فراهم میکند، اما من دلیل قویتری برای خلق و خوی آشفته و ناراضی اصفهانیها تصور میکنم که مانند همۀ ایرانیهای بومی، نمیتوانند بیزاری خود را از اصل و آداب و رسوم ترکی قبیله سلطنتی پنهان کنند» (Wilbraham, 1839: 6).
برخی نظیر اوژن فلاندن (1255ق/1840م) به دلیل خرابی شهر و نامناسب بودن پایتخت در دوره محمدشاه، اعتقاد داشت که این شهر «صلاحیت» پایتختی ندارد و صرفاً به منظور رقابت با شاهان صفوی ایجاد شده است (1356: 110). از این منظر، او مسائل زیباشناختی را به عنوان معیار صحیح انتخاب پایتخت برشمرده است. سیاحان دیگری نیز از بُعد زیباشناختی با فلاندن همنظر بودند. بهراستی! زوایا و چهرۀ تهران نمیتوانست آنها راضی و خشنود کند. ویلیام ریچارد هولمز (1255ق/1840م) از این دیدگاه تهران را نپسندید. درواقع، تهران فارغ از روایتهایی بود که در کتابهای هزار و یک شب و سفرنامههای دوره صفوی از شهرهای شرقی به تصویر کشیده شده بودند. به باور او، نبود «گنبدهای طلاکاریشده» و «منارههای نماکاری» فاخر، کوچکی شهر در مقیاس با شهرهای دیگر، دیوارهای خشتی بدترکیب و غیره (Holmes, 1845: 346)، تهران را در قامت پایتخت امپراتوری ایران قرار نمیداد. جیمز بیلی فریزر (1237ق/1821م) نیز دو دهه قبل از هولمز، درباره نازیبایی تهران چنین نوشته است: «شاید هیچیک از شهرهای ایران مانند تهران، هنگامی که از طرف قزوین به آن نزدیک شوند، بدمنظره نباشد. هیچ گنبدی و مناری نیست که آن را مشخص سازد و برخلاف بسیاری دیگر از شهرها، با باغ و بیشه محصور نیست. آنچه به چشم میخورد خطی از دیوارها و باروهای گلی است، محصور در خرابههای بسیار در وسط دشت پُرسنگریزهای فراخ که محدود است به کوههای بلند دندانهدار؛ حتی این دیوارها را مسافر نمیتواند ببیند، مگر اینکه به چند میلی آنها برسد. در این دو فرسخ آخر، من اسبهای پیر مُردنی بینوایمان را با سرعتی که در آنها سراغ نداشتم، به پیش راندم و سعی من بیفایده است. در بیان لرزیدن از شادی و احساس پُر از شور و شوق سپاسگزاری به جهت نعمت امنیتی که خود را هنگام عبور از دروازههای بدترکیب شهر از آن برخوردار میدیدم. با چنین احساسی بود که من به سرعت از کوچههای پُرگل و شل گذشتم تا رسیدیم به مدخل کاخ انگلیسی (سفارت انگلیس)» (1364: 99).
از منظر جغرافیایی، کنت دوسرسی (1254-1255ق/ 1839-1840م) وضع شهر را مناسب نمیدانست و مهمتر از همه به چالش کمبود آب اشاره کرده است (1362: 149). بارون فیودورکورف (1250ق/1834م) نیز در جرگه مخالفان موقعیت پایتختی تهران قرار داشت. او در این باره نوشته است: «این را هم بگویم که انتخاب مکان برای بنا نهادن شهر تهران زیاد مناسب نبوده است. شهری که از هر سو به وسیلۀ کوهها و تپههایی نسبتاً دور و نزدیک احاطه شده است. کاملاً در گودی قرار دارد؛ بهطوری که اگر به هر طرف شهر روی آورید و به اندازۀ پنج یا شش ورستا[1] دور شوید، خود را با اوج درختانی که در شهر روییده است، همسطح خواهید یافت. به سبب وجود همین کوههاست که نسیمهایی که به هوا لطافت میبخشد، نصیب شهر نمیشود، ولی طوفانهای شدید برای مدتی طولانی تهران را در برمیگیرد» (1372: 205). او همسطحی یا گودی تهران را یکی از مشکلات آن قلمداد کرده است.
جرج ناتانیل کرزن سیاستمدار برجستۀ انگلیسی، اطلاعات دقیق و بعضاً جدیدی را از دورۀ قاجاریه در اختیار ما میگذارد. او در این باره اغلب منابع یونانی، رومی و اسلامی را بررسی کرده تا تاریخچۀ دقیقی برای تهران بیابد. او برای این کار، از منابع جغرافیای یونانی گرفته تا منابع جغرافیانگارانه اسلامی را بررسی کرد. لرد کرزن ذیل عنوان «تهران از لحاظ پایتخت چه مزایا و چه نقایصى دارد»، از کسانی که به پایتختی تهران به دلایل نداشتن رودخانه، کمبود آب، نبود بهداشت عمومی، فاضلاب و سامان شهری اعتراض داشتند، به شدت انتقاد کرد و در ذیل عنوان فوق، بنا بر دلایل سیاسی، تهران را بهترین انتخاب عنوان کرد. او جواب این اعتراضها را چنین داده است: «عدهاى تهران را از لحاظ اینکه پایتخت انتخاب شده است، به باد اعتراض و دشنام گرفته و بر آن ایراد نمودهاند که عارى از رودخانه است و حرف بىموردى نیست، ولى باید گفت که رودخانههاى بلاد دیگر هم چهار پنجم از مدت سال، فقط جویبارى بیش به شمار نمیرود. بانو شیل در کتاب خود رشته اعتراض را تا حدى دراز کرده است که اظهار داشته تهران هیچ چیزى ندارد که شایستگى پایتخت به آن بدهد. من با این قبیل عقاید موافق نیستم و بیشتر از جهات سیاسى که نگاه میکنم، عقیدهام این است که تهران بهترین پایتختى بوده که ایران میتوانست داشته باشد. آقا محمدخان با انتخاب این محل براى مرکز حکومت، بصیرت عالى خود را نشان داد. اعتراض به محل فعلى بیشتر از نظر بهداشتى است. به علاوه مقدار آب تهران غیرکافى و بهاى آن گران است. اقدامى هم که برای انحراف آب کرج به تهران شده بود، متروک ماند و تمام احتیاج تهران با آب قناتها که در دامنه البرز حفر میشود، مرتفع میگردد و گفتهاند چون تهران در میان دشتى فرورفته قرار گرفته، در اثر رطوبت نواحى اطراف، مالاریاخیز است و تاکنون چندین مورد حصبه هم دیده شده است و باز گفتهاند که از لحاظ فاضلاب نیز کارش خراب است و این حرف شاید درباره تمام شهرهاى ایران صادق باشد. سیستمى را که در تهران براى فاضلاب انتخاب کردهاند، هرچند که از جهت بهداشت مفید نیست، در هر حال کمتر از شهرهاى دیگر شرقى منظرۀ بدنما دارد. هر حیاط چاهى دارد به عمق سى یا چهل پا و چهار انبار افقى زیرین در اطراف آن که به زمین پایین میرود. وقتى که همۀ این انبارها پر شد، سر چاه را میبندند. هرچند که این کار درستى نمىنماید، ولى در میان اقسام دیگر شرقى انصافاً ملامت و سرزنش کردن راجع به آن آسان نیست» (1380: 1/442-443).
نتیجهگیری
انتخاب تهران به عنوان پایتخت ایران در دوره قاجاریه، تا به امروز تأثیرات عمیقی بر این شهر گذاشته است. درحالیکه در نگاه نخست، ممکن است این انتخاب صرفاً به دلیل موقعیت جغرافیایی مناسب تهران صورت گرفته باشد، اما با بررسی عمیقتر عوامل مختلف، میتوان به درک روشنتری از انگیزههای پنهان و پیامدهای درازمدت این تصمیم رسید.
عوامل ژئوپلیتیکی
عوامل اقتصادی
پیامدهای انتخاب تهران به عنوان پایتخت
روی هم رفته، انتخاب تهران به عنوان پایتخت ایران در دوره قاجاریه، تصمیمی پیچیده با انگیزههای متعدد بود. عوامل ژئوپلیتیکی و اقتصادی نقش مهمی در این انتخاب ایفا کردند. این تصمیم پیامدهای درازمدتی برای ایران داشت و به رشد و توسعۀ تهران، تمرکز قدرت در دست قاجاریه و آغاز فرایند مدرنیزاسیون در کشور منجر شد.
[1]. مقایس طول در روسیه معادل 1060 متر.