Document Type : Research Paper
Authors
History Department, Faculty of Letters and Human Sciences, Shiraz University, Shiraz, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
به قدرت رسیدن یک شاهزاده از تبار هلاکوخان در دربار ایلخانان، همواره تحت تأثیر دو عامل بوده است: یکی ارجحیت و مقبولیت شاهزادهای که در خراسان استقرار داشت و این امر با استقرار اباقا در آنجا به صورت یک سنت در آمد؛[1] دوم موازنۀ قدرت میان امرای مغولی که در قوریلتای پس از مرگ ایلخان شرکت داشتند. با توجه به اینکه در بیشتر سالهای دولت ایلخانان، تبریز پایتخت بود، شکلگیری چنین مجلسهای مشورتی کاملاً به شرایط سپاهیانی بستگی داشت که در همین نیمۀ غربی مستقر بودند. بخشی از این لشکرها در مرز قفقاز، بخشی در مرز خراسان و بخشی در مرز با مملوکان مصر و شام قرار داشتند. سیر ایفای نقش امیران در دولت ایلخانان چنان بود که از دورۀ اباقا تا غازان، امرای لشکرهای مستقر در خراسان در به قدرت رسیدن ایلخان یکهتازی میکردند؛ درحالیکه امرای لشکرهای مستقر در نیمۀ غربی، در استحکام موقعیت او که درواقع ادارۀ امورکشور بود، نقشآفرین بودند. تناوب چنین امری با موضوع رقابت میان دبیران خراسانی و عراقی در دولت ایلخانان مورد توجه و بررسی قرار گرفته، اما در مورد امیران لشکری، از جمله امیر چوپان و به صورت ویژه، ارتباط قدرتگیری وی و خاندانش با پیشروی ایلخانان به سمت مدیترانه، بررسی مرتبطی انجام نشده است.
در راستای قدرتگیری امرای لشکری و از جمله خاندان چوپانی، باید اذعان داشت که بهطور معمول در دولت ایلخانان، هر یک از امیران مغول که در به تخت نشاندن ایلخان نقش موثرتری ایفا میکرد، عنوان امیرالامرایی مییافت و بالطبع اداره امور کشور را در دست میگرفت. هرچند امیر چوپان در به قدرت رسیدن غازان خان و اسلامپذیری وی تلاشهایی کرد، اما نقش اصلی را امیر نوروز در سال ۶۹۴ق. ایفا کرد؛ امیری که تنها دو سال بعد، در ۶۹۶ق. به دستور غازان کشته شد. در ادامۀ حکومت غازان، این منصب به دست قتلغشاه نویان افتاد که فرماندهی مغولان در جنگهای شام را نیز برعهده داشت. با این حال، در سه رشته نبردهای غازان با ممالیک، امیر چوپان در پیروزی ناپایداری که در نبرد «مجمع المروج» (۷۹۹ق) نصیب ایلخانان شد، سهیم بود. شاید یکی از مهمترین تبعات داخلی نبردهای جبهۀ شام، پدید آمدن رقابت میان این دو امیر بود. هرچند غازانخان به واسطۀ خویشاوندی، بیشتر طرف قتلغشاه را داشت، اما الطاف و عنایات خاص خود را متوجه امیر چوپان میکرد؛ تا آنکه قتلغشاه در سال ۷۰۶ق. در جریان لشکرکشی به گیلان کشته شد و این پیشامد راه را برای رسیدن امیر چوپان به امیرالامرایی هموار کرد. پیش از آن، مرگ نورین آقا -که در دوره غازان حفاظت از مرز قفقاز را داشت- نیز ناخواسته میدان را برای امیر چوپان باز کرده بود؛ البته حذف امیر نوروز به اتهام ارتباط با مملوکان را نیز باید بدان افزود. در دورۀ ابوسعید که دیگر شاهزادهای به عنوان ولیعهد در خراسان مستقر نبود، امیر چوپان علاوه بر پاسداری از مرز قفقاز و شام، با لشکرکشیهای پیدرپی حفاظت از مرزهای شرقی را نیز برعهده گرفت. بنابراین وی در سه مرز اصلی و پرمناقشۀ ایلخانان مصدر خدمات مهمی شد. شجاعت و کاردانی امیر چوپان و تلاش بسیاری که در تثبیت اسلامپذیری ایلخانان از خود نشان داد، از عوامل اصلی موفقیتهای وی بود. بهطور کلی در بیشتر دورۀ ایلخانی الجایتو و ابوسعید، امیر چوپان با از میدان به در کردن رقیبان، اقتدار کامل خویش را حفظ کرد؛ تا آنکه به دلایلی که در متن پژوهش خواهد آمد، مورد خشم ابوسعید قرار گرفت و جان و خاندان خویش را بر سر این کار نهاد.
پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی-تحلیلی، درصدد است با جمعآوری دادهها از منابع دست اول و تحقیقات جدید، ضمن بررسی اجمالی اهمیت لشکرکشی ایلخانان به سمت مدیترانه و نبردهای آنان با مملوکان، تأثیر این لشکرکشیها بر جایگاه سیاسی و نظامی خاندان چوپانی را مورد ارزیابی قرار دهد. بر همین اساس، آنچه به نوشتار حاضر ضرورت بخشیده، پاسخ به سؤال اصلی پژوهش است که: پیشروی به سمت سرزمینهای مدیترانه شرقی، چه نقشی در مناسبات میان ایلخان و سردارانشان، بهویژه فراز و فرود خاندان چوپانی داشته است؟ بنابراین با توجه به اهمیت تحولات مرزهای غربی ایلخانان و مراودات آنان با ممالیک مصر و شام، بازشناسی قدرت امیران (مطالعه موردی: امیر چوپان) در پرتو جهانگشایی مغولان به سمت غرب و دروازههای شرقی مدیترانه، امری ضروری مینماید.
مطالعات دربارۀ خاندان چوپانی، بهجز چند پژوهش اختصاصی محدود، عمدتاً به صورت کلی و پراکنده، در کنار موضوعات دیگر مورد بررسی قرار گرفته است. مرتبطترین پژوهش در این باره، توسط ابوالفضل نبئی با عنوان تاریخ آل چوپان است که نویسنده در کتاب خود، از آغاز قدرتگیری اجداد امیر چوپان در عصر چنگیز تا قدرتگیری و زوال آنان در دورۀ ابوسعید ایلخانی سخن گفته است. این پژوهش ارزشمند گرچه به تفصیل به تمام زوایای زندگی و اقدامات امیر چوپان پرداخته، اما در جایگاه یک تألیف تاریخی روایی، جای خالی تحلیل و واکاوی علل، انگیزهها و پیامد اقدامات شخصیتها در آن خالی است و بالطبع در ارتباط با موضوع پژوهش حاضر نیز مطالبِ غنی و البته خام، منجر به برقراری ارتباط میان گرم شدن جبهه فتوحات به سمت شام و مدیترانه و قدرت گیری امیرچوپان و حتی ارتباط میان این متغیرها با افول قدرت ایلخانان نشده است. پژوهش مرتبط دیگر، مقاله مفصل و جامعی است با عنوان «سقوط امیر چوپان و افول ایلخانیان، ۱۳۲۷–۱۳۳۷: دههای از ناآرامی در ایران مغولی» نوشته چارلز ملویل که در آن نویسنده به بررسی جامع عوامل و پیامدهای سقوط امیر چوپان و تأثیر آن بر روند افول ایلخانیان پرداخته است. «روابط امیر چوپان و سلطان ابوسعید ایلخانی، واکاوی علل و انگیزههای قتل امیر چوپان» از فریدون الهیاری و عادل شعبانی، پژوهش پربار دیگری است که در آن به موضوع قدرتگیری امیر چوپان در حکومت ایلخانی و فراز و فرودش در دوران ابوسعید و بررسی علل و انگیزههای قتل وی پرداخته شده است. همچنین در مقالههایی مانند «ازدواجهای سیاسی در دورۀ واپسین حاکم ایلخانی» نوشتۀ کبری بیرگانی قربانی و مسعود ولی عرب، به ازدواجهای امیر چوپان با دختران الجایتو و ازدواج ابوسعید با بغدادخاتون پرداخته شده و در مقاله «امرای مغول و اسلامگرایی در دوره ایلخانان» نوشتۀ جواد عباسی، در بررسی اسلامگرایی حاکمان مغول، تنها اشارهای گذرا به گرایشهای دینی امیر چوپان شده است. بنابراین علاوه بر آنکه پژوهشها دربارۀ آل چوپان اندک است، در هیچیک از این تألیفات نیز به مخاصمات ایلخانان و ممالیک در مسیر پیشروی به سمت مدیترانه و تأثیر این سیاست بر قدرتگیری امیر چوپان، پرداخته نشده و پژوهش حاضر از این دیدگاه منحصر به فرد است.
جهتگیری سیاست خارجی ایلخانان به سمت سواحل شرقی مدیترانه
منطقۀ راهبردی شام قدیم، شامل سوریه، اردن، لبنان و فلسطین امروزی میشد؛[2] راههای تجاری ایران و عراق عرب و نیز بخشی از تجارت دریایی خلیجفارس متوجه این نواحی بود. حضور صلیبیون و نقش واسطهای آنها در تجارت با اروپا و همچنین فعالیت تجار سواحل لوانت، بهخصوص ونیزیها موقعیت ممتازی به این منطقه بخشیده بود (رضوی، 1388: 230). بخش عمدهای از تجارت با شرق (هند و آسیای جنوب شرقی)، از طریق شرق مدیترانه به اروپا میرسید و یا از طریق دریای سرخ، در مسیر قاهره و اسکندریه جریان مییافت (بولنوا، 1383: 267). این جغرافیا در بازه مهم تاریخ ایوبیان (567-658ق) تا پایان ممالیک (648-923ق)، شاهد رویدادهای سرنوشتسازی چون تداوم جنگهای صلیبی (1095-1291م/ 488 -690ق) و حملۀ مغولان بود.[3] مقارن با همین اوضاع، منگوقاآن در سال دوم سلطنت خویش، طرح جهانگشایی چنگیزخان را از سرگرفت و برادر کوچکتر خود هلاکو را روانۀ غرب کرد.[4] لشکرکشی هلاکوخان از مغولستان به طرف غرب، پس از ورود او به خراسان در ۶۵۴ق. تا چهار سال بعد، چهار نتیجه را در پی داشته است.
- قلع و قمع اسماعیلیان تا اواسط سال ۶۵۵ق؛
- تصرف بغداد و پایان دولت عباسیان در سال ۶۵۶ق؛
- تأسیس دولت ایلخانان مغول در ایران ۶۵۶ق؛
- رسیدن به خط ساحلی شرق مدیترانه برای مدتی هرچند کوتاه در نقطه جغرافیایی عین جالوت در سال ۶۵۸ق.
غلاوه بر سرزمین ایران که خود در شاهراه تجارت جهانی، حلقۀ ارزشمندی بود، دومین حلقۀ مهم اقتصادی و استراتژیک با فتح بغداد کامل شد تا راه دستیابی به سواحل شرقی مدیترانه هموار شود. بر همین اساس، هلاکوخان تمام تلاش خود را در تثبیت قدرت مغولان در آناتولی و به انقیاد درآوردن سلاجقه روم، فتح جزیره و لشکرکشی به شام، به کار گرفت (رانسیمان، 1360: 3/ 356؛ ابرهارد مایر، 1371: 316). تشکیل اولوس هلاکو پس از سقوط بغداد و لغو خلافت عباسی توسط مغولان در سال (1260م/658ق)، ژئوپلتیک سرزمینهای شرق مصر را عمیقاً تغییر داد و برای نخستین بار این بخش از دارالاسلام تحت حاکمیت یک قدرت غیرمسلمان قرار گرفت (Aigle, 2014: 199).
گرچه هدف پژوهش حاضر بازکاوی این نتایج نیست، اما زمینههای قدرتگیری خاندان چوپانی، از خلال چنین تحولاتی در دولت ایلخانی و بازتاب آن در جریان لشکرکشیهای غازانخان و الجایتو به شرق مدیترانه، قابل بررسی است. با این حال، جای این پرسش وجود دارد که هدف اصلی از این لشکرکشیها چه بوده است؟ با توجه به اینکه در خلال گزارشهای تاریخی، برنامهریزی مشخصی وجود ندارد، تنها راه ممکن در بررسی اهداف مغولان، همچنان سیر وقایعی است که رخ داده است. اگر در اینجا هدف هلاکو را با پایان کار لشکرکشی او در نظر بگیریم، رسیدن به مدیترانه را نشان میدهد؛ زیرا درحالیکه هنوز گرد و غبار فتح بغداد فرو ننشسته بود، لشکرهایی از مغولان راهی شام شدند تا به مدیترانه برسند؛ چنانکه پیش از آن و در هنگامه گشودن قلعههای اسماعیلیان ایران و درحالیکه لشکرهای مغول در دامنههای البرز به سر میبردند، مقدمات به تسلیم کشاندن قلعههای اسماعیلیان شام فراهم میآمد.[5] درواقع پس از فتح سراسری ایران، یکی از اهداف مهم ایلخانان -اگر نگوییم مهمترین هدف- رسیدن به سواحل مدیترانه بوده است. رشیدالدین فضلالله در جامع التواریخ در مورد اهداف لشکرکشی هلاکو نوشته است: منگوقاآن به هلاکو فرمان داد تا به فتح سرزمین ایران تا اقصی بلاد مصر بپردازد (همدانی، 1373: 2/682). این در حالیست که در جهانگشای جوینی که اندکی پس از فتح بغداد توسط هلاکو نوشته شده، فقط اشاره به فرمان منگوقاآن به هلاکو برای ضبط نواحی غربی شده است (جوینی، 1391: 3/951) و در روایتی دیگر از شبانکارهای، منگوقاآن بلاد غربی را «از آب جیحون تا کنار آب فرات و مملکت مصر و شام» به هلاکو بخشید (شبانکارهای، 1363: 259)، اما در عمل، درحالیکه نیروهای مغول به سرپرستی هلاکو شکستناپذیر مینمود و تا مرزهای شام را به تصرف درآورده بود، حکومتی قوی در مصر با فرمانروای مقتدری چون بیبرس[6] بر سر کار آمد. وی سد استواری در برابر مغولان برپا کرد و در عینجالوت (۶۵۸ق) تاریخساز شد. این نبرد علاوه بر نتیجۀ مستقیم آن که توقف مغولان در راه مغرب و رسیدن به مدیترانه بود، مصر را به عنوان رهبر جهان اسلام و منجی بقایای خلافت اسلامی مفتخر ساخت (الصیاد، 1970: 318) ؛ همچنین از این تاریخ تا پایان دوران ایلخانان، گشودن راههای شرق مدیترانه و مصر را به سیاست غالب و تهاجمی حاکمان مغول تبدیل کرد. حتی تا زمانی که دمشق فتح نشد، خان بزرگ فرمان رسمی سلطنت ایران را برای هلاکو تایید نکرد (بیانی، 1371: 2/365 -366).
از آغاز ظهور مغولان که جوزجانی (متوفای پس از 672ق) آن را با قیامت یکسان دانسته (جوزجانی، 1362: 2/92) تا هنگامی که احمد تکودار به عنوان نخستین ایلخان مسلمان مورد خشم قرار گرفته و جان بر سر سیاستی گذاشت که برای نزدیکی به ممالیک اتخاذ کرده بود،[7] تا زمانی که غازان و برخی سرداران مغول با چارچوبهای حسابشده و در زمان مناسبتری به اسلام گرویدند، ایلخانان مغول دست به اتخاذ هر سیاستی برای پیشروی به سمت شرق مدیترانه زدند. غازان علاوه بر تعهدش به ایدئولوژی تسخیر مغول، حتی به نظر میرسد به عنوان یک حاکم مسلمان آرزوی کنترل جهان مسلمان شرقی را نیز داشته است. لقب پادشاه اسلام، شایعه پیشگویی پیامبر مبنی بر منجی آخرالزمان بودن غازان و ادعای اقتدار مسیحیایی، سیاستی بود که در این راستا به کار گرفته شد (hope, 2016: 180). در راستای تحرکات نظامی نیز دورۀ غازان آغاز دور جدیدی از حملات سازمانیافته به سمت مدیترانه شرقی بود؛ حتی پنجاه سال بعد که غازانخان بار دیگر به شام لشکر کشید، در همان مسیر منگوتیمور پیشروی کرد (همدانی، 1373: ۲/۱۲۹۱-۱۲۹۲).
حکومت ایلخانان در شرایطی که امور کشور به عللی چون ضعف حاکمیت، شرایط نامساعد اقتصادی و عدم تناسب و همراهی میان طبقۀ حاکمه (مغولان نامسلمان) و عامه ایرانیان، سامان چندانی نداشت، به غازان سپرده شد و این امر را میتوان نقطۀ عطفی در تاریخ ایلخانان دانست. از این زمان به بعد، با حاکمان مسلمانشده و سیل امرا و بزرگانی از مغول که به این دین درآمدند، روبهرو میشویم؛ چنانکه به نظر میرسد علاوه بر آنچه معمولاً دربارۀ مسلمانی ایلخانان با عنوان سیاست آنان برای همسویی با رعیت مسلمان خود و حتی نزدیکی به مصر به منظور رونق تجارت و البته پیشروی دیپلماتیک به سمت شرق مدیترانه بیان میشود، یکی از جنبههای مهم پذیرش اسلام توسط غازان، تلاش برای همسو کردن امرای مسلمانشدۀ ایلخانی با خود به عنوان اعضای یک مذهب واحد و در قالب خدمت امیران مسلمان به سلطان مسلمان و در نتیجه، محدود کردن تهدید مخالفت سیاسی بود. بر همین اساس و بر مبنای موضوع پژوهش، صعود امیر چوپان مسلمان در هرم قدرت نیز از همین برهۀ زمانی قابل پیگیری است (Melville, 1996: 64).
جبهۀ نبرد با ممالیک؛ فرصت ترقی امرای لشکری
دولت ایلخانان برای مقابله با مملوکان مصر و شام، دستکم سه لشکر روم، دیاربکر و بغداد را بهطور دائمی مأمور مراقبت از مرزهای غربی که در حدود فرات بود، کرد. اباقا دومین ایلخان مغول را میتوان آغازگر دفاع از مرزهای ایرانشهر در دو جبهۀ خراسان و شام دانست (عباسی و محمدی، 1390: 57). از این رو، آن دسته از امرای مغول که در مرزها مستقر بودند، همواره اعتبار و اقتدار بیشتری داشتهاند و باز از همین پایگاه فرصت مییافتند تا در رساندن یک شاهزاده مغول به مقام ایلخانی، ایفای نقش مؤثرتری داشته باشند. در نیمۀ اول دولت ایلخانان، با توجه به اینکه شاهزادۀ مستقر در خراسان برای رسیدن به مقام ایلخانی شانس بیشتری داشت، امیران مغولی مأمور در مرزهای شرقی و امتداد جیحون، به منظور برکشیدن خود به همراه شاهزاده مذکور، تکاپوی بیشتری از خود نشان میدادند. ایلخانانی چون اباقا، ارغون، غازان و الجایتو با چنین زمینهای از نیمۀ خراسانی قلمرو ایلخانان برخاستند. در این سمت، علاوه بر مرز دوردست کنارۀ رود سند، دولت مهاجم جغتایی مستقر در آن سوی جیحون نیز به قصد تصرف خراسان، مدام متعرض قلمرو ایلخانان میشد. طولی نکشید که مخاطرات چنین تعرضاتی به دو دلیل افزون شد؛ یکی آنکه شعبۀ جغتایی خاندان چنگیزخانی مسلمان شدند و دیگر آنکه هرگاه دولت ایلخانان به جنگ مملوکان مصر و شام در غرب فرات میرفت و یا حتی در تهاجمات اردوی زرین به شمال غربی ایران، جغتاییان با استفاده از فرصت، خراسان را مورد تهدید قرار میدادند (هروی، 1352: 691). این امر باعث شده بود موقعیت دولت ایلخانان در برابر مملوکان مصر و شام، بستگی بسیار به شرایط مرزهای جیحون داشته باشد. البته تحولاتی که در دوره میانی دولت ایلخانان از احمد تکودار تا غازان رخ داد، این معادله را دچار تغییر کرد. این مسئله موجب شده بود مرز مهم غربی ایلخانان در برابر مملوکان گاه در درجه دوم اهمیت به نسبت مرزهای شرقی در برابر جغتاییان دیده شود؛ درحالیکه به واقع چنین نبود؛ زیرا نه تنها پایتخت ایلخانان در گوشۀ شمال غربی ایران بود، بلکه بیشترین تعداد لشکرها هم در مرزهای قفقاز، در مقابل خاندان جوچی و دولت مملوکان در مرز فرات مستقر بودند. این دو دولت با اتحادی نانوشته که در آن (به رسمیت شناختن) مقام و منزلت خلیفه عباسی ساکن در قاهره نقش مهمی داشت، نیمه غربی قلمرو ایلخانان را تهدید میکردند (Amitai & Preiss, 2004: 63). از این رو، تحولات دفاعی این دو متحد (برخلاف اقدامات و پیمانهای اتحاد بیثمر و ناهماهنگ ایلخانان و پاپ و سلاطین اروپا) همیشه هماهنگ و همزمان صورت میگرفت.[8] چنین تهدیدهایی در زمان غازانخان به اوج خود رسید و این بدان سبب بود که از یک سو، مملوکان تا سال ۱۲۹۱م. در جنگهای صلیبی پیروز شدند و در سواحل شرقی مدیترانه موقعیتی برتر پیدا کردند و از سوی دیگر با مسلمان شدن مغولان به فرمان غازانخان، دشمنی میان آنان با رقابت در مسلمانی و ادعای رهبری جهان اسلام، درآمیخته شد و غازانِ مسلمان بیشترین و پردامنهترین نبردها را با ممالیک مسلمان داشت (Amitai & Biran, 2005: 377).
با تمام این اوصاف، نکتۀ مهمی که پرده از قصد ایلخانان در پیشروی به سمت شرق مدیترانه برمیدارد، این واقعیت است که ایلخانان همیشه در مرزهای قفقاز و خراسان مدافع بودند، اما در مرز با شام مهاجم به شمار میآمدند؛ زیرا از ابتدا آرمان مغولان و وصیت چنگیز، مغولان را به سمت مدیترانه و حتی پیش از آن، به اروپای شرقی کشانده بود (مورگان، 1371: 87). البته در نهایت، دولت مملوکان با تهاجمات خود در غرب فرات و داشتن دست بالا در دفع حملات ایلخانان، آنان را به اتخاذ موضع دفاعی وا داشت. در روابط میان ایلخانان و ممالیک، هم لشکرکشیهای نظامی و هم ابتکار صلح از طرف مغولان میآمد و به استثنای هجوم بیبرس به آناتولی در سال 1277م، رویاروییهای عمدۀ ایلخانان و ممالیک به سبب لشکرکشی ایلخانان به سوریه اتفاق افتاد (Amitai & Biran, 2005: 373). این لشکرکشیها عمدتاً با تلاش امرای جویای نام و حتی گاه به تحریک پناهندگان مصری، در راستای خواستۀ دیرین مغولان برای رسیدن به سواحل شرقی مدیترانه صورت میگرفت.
لشکرکشیهای غازان به شام و برکشیدن امیر چوپان
غازانخان در سال ۶۹۴ق. با کمک امیر نوروز به مقام ایلخانی رسید؛ در همین سال نیز غازان مسلمان شد، نام محمود گرفت و مخالفان خود را که شامل پنج شاهزاده و 35 امیر بودند، از میان برداشت (قطبی اهری نجم، 1388: 203). دو سال بعد امیر نوروز و خاندانش را سرکوب کرد و مجال و فرصت عرض اندام برای امیر چوپان[9] در همین برهه فراهم شد. ایلخان حتی با قبول اسلام، تغییراتی در مناسبات با جوامع و دولتهای مسیحی به وجود آورد (اقبال آشتیانی، 1356: 283). این اقدامات نه تنها اقتدار تمامعیار غازانخان را افزون ساخت، بلکه در همراهی با تحولاتی که در دولت جغتاییان رخ داد، موجب اطمینان بیشتر از مرزهای خراسان شد. از این پس، اولجایتو برادر غازان، در سمت ولیعهدی از مازندران تا هرات را محافظت میکرد، مرزهای شرقی قلمرو با کاردانی امیر چوپان که در خدمت الجایتو بود، به آرامش نسبی رسید و در مرزهای قفقاز نیز به مساعدت خاندان مغولیِ نورین، شرایط دفاع از مرزها بهتر از سابق شده بود. این مشهورات بدان سبب آورده شد که لشکرکشی غازانخان به سواحل شرقی مدیترانه و ارزش همراهی خاندان چوپانی بهتر دیده شود؛ زیرا با همۀ این احوال، ایلخان با دو مشکل بزرگ روبهرو بود: نخست آنکه خزانۀ دولت ایلخانی خالی بود و گرفتن مالیاتهای اضافی نیز به دور از مشکل نبود؛ در عین حال، چنین درآمدی برای جلب همکاری لشکرهایی که قرار بود به شام اعزام شوند، ضروری مینمود. به هر حال، اصلاحات ارضی، اقتصادی و مالیاتی غازان برای حل این مشکل تا حدودی کارگشا بود. دوم آنکه هرچند اسلامپذیری ایلخان، شرایط داخلی دولت ایلخانی را بهبود بخشیده بود، اما جنگیدن با دولت مسلمان مملوکان که از همکاری خلیفه عباسی ساکن در قاهره برخوردار بود و همچنین بر حجاز -سرزمین وحی و قبلهگاه مسلمانان- حکومت میکرد، پیچیدگیهای خاص خود را داشت. راه حل مشکل دوم آن بود که نماد و نمود اسلامی بودن دولت ایلخانی، هرچه بیشتر نشان داده شود (مرتضوی، 1370: 20-21). برای این منظور، علاوه بر اصلاحات معروف غازانی (همدانی، 1358: 2/ 11-112)، بهطور خاص در تمهید مقدمات لشکرکشی به شام و در مسیر رفتن لشکرها به آنجا اقدامات شاخصی صورت گرفت که شامل موارد زیر بود:
- گرفتن فتوا از علمای اسلام در ایران بر وجوب دفاع از مسلمانان در برابر تهاجمات دولت مملوکان[10] (همدانی، همان، همانجا)؛
- نشان دادن صلحخواهی و مسالمتجویی غازانخان در مقابل ظلم و اجحاف مملوکان به مردمان ایران و شام، با ارسال نامه و اعزام فرستادگانی به مصر (همدانی، 1373: 2/۱۳۰۱)؛
- ساختن مسجد و تعمیر و تکمیل مقابر امامان شیعه و رفتن به زیارت آنان و اصحاب و یاران آنها. به علاوه ادای نذورات و افزودن بر اوقاف و کمک به نیازمندان و خواندن نمار جماعت پیش از جنگ (همدانی، همان، 1292-۱۲۹8؛ ابنفوطی، 2003: 333-335)؛
- ملاطفت و دلجویی از مردم شام با ممانعت لشکریان از غارت و کشتار و تخریب و نوشتن نامههایی در توجیه لشکرکشی و نیز ارائۀ توضیحات در مورد اصالت نسب غازانخان و بیاصل و نسب بودن الملک الناصر پادشاه مملوک[11] (همدانی، 1373: ۲/1294-۱۲۹5).
در طرح و اجرای این اقدامات و بهخصوص در نشان دادن چهرهای مسلمان از دولت ایلخانان، امیر چوپان بیش از دیگر امیران مغول نقش داشته است. میتوان گفت هرچند امیر چوپان در به ایلخانی رسیدن غازان، الجایتو و ابوسعید تأثیر مستقیم داشت و همچنین به واسطۀ دفاع از مرزها بود که از هرم قدرت بالا رفت، اما ثبات قدم وی در مسلمانی به همان اندازۀ کفایت و کاردانی نظامی وی دارای اهمیت است. هیچیک از امرای مغول به مانند امیر چوپان در پایبندی به شریعت اسلام راسخ نبودند (نبئی، 1352: 163-164). در لشکرکشیهای غازان به شام نیز رعایت جانب مسلمانی به عنوان بخشی از راهبرد نظامی، مورد تأکید تمام او بود. سرانجام نیز برقراری صلح میان ایلخانان و مملوکان در سال ۷۲۱ق. که شاخصههای اسلامی در آن نقش مهمی داشت، در روزگار امیرالوسیِ امیر چوپان صورت گرفت و با باز شدن راه حج بر مسلمانان ایران، این امیر چوپان بود که برای آسایش حجاج در حجاز و درواقع به قصد اعمال نفوذ و تأثیرگذاری در حجاز، دست به کار خیرات و مبرات شد (مقریزی، 1997: 3/46). پیش از این و با توجه به تصرف نواحی شرقی قلمرو اسلام توسط مغولان و قطع شدن حرکت کاروانهای حج، وابستگی مالی حجاز به مصر افزایش یافت و سلطان مصر عنوان «خادم الحرمین» گرفته بود (آربری و دیگران، 1378: 293). بنابراین شاید بتوان گفت که بر اثر صلاحیت نظامی و قدرت دیپلماسی توأمان امیر چوپان، صلح با ممالیک در دورۀ مسلمانی ایلخانان، جبهۀ دیگری از فتوحات به سمت مصر و شرق مدیترانه بود. تا جایی که تلاش امیر چوپان برای اِعمال نفوذ در حرمین شریفین نیز میتواند جلوهای از این چشمانداز سیاسی باشد.
نقش امیر چوپان در لشکرکشیهای غازانخان به شام
غازان با اتخاذ عنوان پادشاه اسلام، لزوم پیشی گرفتن از دشمنان مملوک خود و خلیفۀ عباسی دستنشانده آنها را تصدیق کرد؛ امیران نظامی مسلمان در تمایل سه ایلخان واپسین به پیشروی به سمت روم و شرق مدیترانه نقش اساسی داشتند؛ چنانکه وصاف از امیر نوروز به عنوان ابومسلم دوم یاد کرده و گفته شده است که ملازمان غازان در یادآوری خاطرات قیام عباسیان و حتی استفاده از پرچمهای سیاه در لشکر ایلخانان، تعمد داشتهاند (Jackson, 2017: 342, 365). ایلخان در راستای انجام وظایف حمایتی یک سلطان مسلمان از رعایای خود، در سال ۶۹۹ق. به شام لشکر کشید. به نوشتۀ ابوبکر قطبی اهری، امیر چوپان فرمانده مقدم لشکر بود (قطبی اهری، 1388: ۲۰۴)، اما با توجه به اینکه رشیدالدین فضلالله نوشته است غازان در عزیمت به شام، قتلغشاه را در مقدمه روانه ساخت (همدانی، 1373: 2/۱۲۹۰)، میتوان پی برد که منظور قطبی اهری از این سخن، مقدم لشکر بودن امیر چوپان در هنگامۀ نبرد است. در جنگی که در مجاورت شهر حمص درگرفت، لشکریان مملوک شکست خوردند و علاوه بر حمص، شهر دمشق نیز تصرف شد. رشیدالدین در شرح این نبرد، از پیشقدمی، هوشیاری و آمادگی امیر چوپان یاد کرده و در ادامه افزوده است در آرایش جنگی، غازانخان در قلب لشکر جای گرفته و مقدمه قلب با امیر چوپان بود (همان،۱۲۹۲-1291). این خود اعتماد و اتکای غازان به او را نشان میدهد. با پیروز شدن در این جنگ که موسوم به «مجمع المروج» است، لشکریان غازان تا ساحل مدیترانه پیشروی کردند (همدانی، همان، ۱۲۹۸)، پس از پایان نبرد، غازانخان قتلغشاه و امیر چوپان را در شام نگه داشت و خود به ایران بازگشت. رشیدالدین نوشته است چندی بعد قتلغشاه در پی غازانخان به آذربایجان برگشت، اما از بازگشت امیر چوپان خبر نداده است (همان، ۱۲۹۶). این ممکن است بدین معنا باشد که او برای حفظ متصرفات -که البته به همت و رشادت خود وی میسر شده بود- در شام مانده بود. غازانخان کمی بعد با روانه کردن قتلغشاه در مقدمه، بار دیگر راهی شام شد. او این بار به سمت حلب رفت و کمی بعد به ایران بازگشت (نبئی، 1352: 104). در پی وی، قتلغشاه نیز راهی ایران شد، اما باز هم رشیدالدین که این خبر را آورده است، دربارۀ بازگشت امیر چوپان چیزی ننوشته است.
در سال ۷۰۲ق. غازانخان بار دیگر راهی شام شد و قتلغشاه را پیشاپیش روانه کرد. در اینجا نیز خبری از امیر چوپان نیست. از طرف دیگر، سفیرانی که غازان به مصر فرستاده بود، دست خالی بازگشتند. گرچه از طرف ممالیک نیز سفیرانی به نزد غازان آمده بودند، اما با تمام این احوال، ممالیک شرایط صلح را نپذیرفتند و بهخصوص با دریافت صندوقهایی پر از اسلحه، از طرف ملک ناصر (وصاف الحضره، 1338: 4/397)، غازان مصمم به لشکرکشی دوباره شد. در این نوبت، ایلخان خود تا قلعۀ رحبه پیش رفت و امیر چوپان به همراه قتلغشاه راهی حلب شد. پس از بازگشت غازان به ایران، رشیدالدین گزارشی ناقص از جنگ مرج الصفر دارد که نشاندهندۀ بازگشت این مورخ به همراه ایلخان به ایران است. او درحالیکه از تکاپوی بیحاصل قتلغشاه و آشفتگی و شکست لشکر وی در برابر مملوکان خبر داده، برخلاف منابع دیگر، از امیر چوپان سخن نگفته است. البته با توجه به اینکه خبر بازگشت لشکر شکستخورده را داده، به مانند دیگر منابع تاریخی این دوره، از خدمت شایسته امیر چوپان و تقدیر غازان از وی نوشته است. گزارش او چنین است: «امیر قتلغشاه… نوزدهم رمضان ۷۰۲ هجری به خدمت غازانخان رسید و هفدهم شوال امیر چوپان به خدمت رسید»؛ که این به معنای حدود یک ماه تأخیر در بازگشت امیر چوپان است. توضیح رشیدالدین در ادامه چنین است: «هفدهم شوال امیر چوپان که به واسطه لشکریانی که پیاده مانده بودند توقف کرده بود و ایشان را تعهد و غمخوارگی کرده، به آهستگی از راه بغداد میآورد به بندگی رسید و سیورغامیشی تمام یافت» (همدانی، 1373: 2/۱۳۱۴).
گفتنی است آنچه رشیدالدین ننوشته، این است که با رسیدن لشکر مملوکان، امیر چوپان حمله را آغاز کرد، اما قتلغشاه حرکتی نکرد. قطبی اهری در گزارشی بسیار خلاصهشده نوشته است: «... قتلغشاه را بشکستند و از لشکر او بسیار به قتل آوردند. گویند قتلغشاه در پیش میگریخت. امیر چوپان توقف میکرد و آش میداد پختن و به خستگان میداد و نمیگذاشت که کسی در راه بماند و این جرأتی قوی بود» (قطبی اهری، 1388: ۲۰۴). البته گزارش کاملتر را وصاف الحضره آورده که در این لشکرکشی همراه غازانخان بوده است. او نوشته است میان امیر چوپان و قتلغشاه برای مقابله با لشکر مملوکان، اختلاف نظر وجود داشت. امیر چوپان تصرف دمشق و آماده نگه داشتن لشکریان را در اولویت میدانست، اما قتلغشاه یکسره کردن کار لشکر مملوکان را مقدم میدید؛ تا آنکه در محل مرج الصفر با الملک الناصر روبهرو شدند. ترس در لشکر ایلخانان از کثرت مملوکان افتاده بود و سخن از جنگ در میدانی دیگر به میان میآوردند، اما امیر چوپان خالی کردن میدان را موجب ضعف خودی و تقویت طرف مقابل میدانست. وی با استراتژی اقدام سریع و غافلگیرانه، حمله را آغاز کرد، ولی قتلغشاه نویان قدم به میدان نگذاشت. با این حال، جناح چپ مملوکان با حملات شجاعانۀ امیر چوپان در هم شکست، اما با سرگرم شدن به جمعآوری غنایم، نیروی کمکی دشمن فرا رسید و ورق را برگرداند. امیر چوپان و قتلغشاه میدان را خالی و عقبنشینی کردند؛ قتلغشاه شتابان رفت و امیر چوپان آهسته راه بازگشت را در پیش گرفت. بخش دیگری از لشکر نیز به محاصره مملوکان درآمد وکمتر کسی از آنان نجات یافت. مملوکان در پی این پیروزی، نواحی غربی فرات را بازپس گرفتند (وصاف الحضره، 1338: 4/۴۱4-415).
در مجلس و محکمهای که پس از این شکست به فرمان غازانخان تشکیل شد، وی دستورداد بسیاری از امیران را از 37 تا 87 ضربه چوب زدند و حتی امیر چوپان به رغم رشادت در صحنۀ نبرد و نوازش اولیه، سه چوب خورد. البته به خاطر ابراز شجاعت و خدمتی که در نگهداری از بقایای لشکر کرده بود، از ایلخان کمربند خاص گرفت (نبئی، 1352: 105-106). اهری درباره امیر چوپان نوشته است: «هر که از آن لشکر به حضرت برسیدند نیکنامی و مردانگی او میگفتند و در دل سلطان اثر کرد. او را امیر الوس نصب کرد و نام او در یرلیغ آوردند» (قطبی اهری، 1388: 204). روشن است که عدم حضور غازانخان در جنگ مرج الصفر و نیز اختلاف قتلغشاه و امیر چوپان، از عوامل شکست لشکر ایلخانان بوده است، اما در یک نگاه کلی، چه در پیروزی مجمع المروج و چه در شکست مرج الصفر، امیر چوپان پیروز میدان بود؛ زیرا امیر چوپان به سرعت توانست اعتماد غازان را بازیابد. او در بازسازی ساختار سپاه و حفظ انسجام نظامی ایلخانان و برنامهریزی برای لشکرکشیهای آینده به شام و مدیترانه، نقش کلیدی ایفا کرد و به دلیل مهارتهای دیپلماتیک و وفاداری نسبیاش، به عنوان یکی از سرداران اصلی باقی ماند. ایلخان سعی کرد با تشکیل ائتلافهای سیاسی با غرب علیه ممالیک، امیر چوپان را در مأموریتهای دیپلماتیک گسیل دارد (Melville, 1999: 10–11). وی همچنین کوشید با سر و سامان دادن به اوضاع داخلی دولت، اثرات شکست در برابر ممالیک را کاهش دهد، اما کمی بعد در سال ۷۰۴ق. درگذشت و برادرش الجایتو به مقام ایلخانی رسید.
تثبیت قدرت امیر چوپان در لشکرکشیهای الجایتو به شام
الجایتو در تاریخ 704ق/1305م. به عنوان ایلخان جانشین غازان شد و گرچه غسل تعمید یافته بود، اما چون نمیخواست اعتقادات مذهبی بین او و رعایایش فاصله بیندازد، پس از نشستن بر تخت ایلخانی، اسلام آورد. الجایتو به ترتیب بودایی، مسیحی نسطوری و مسلمان سنی بود، اما حداقل از سال 709ق/1310م. به تشیع دوازده امامی گرایش یافت و این امر شاید به دلیل ایجاد حد و مرز سیاسی با ممالیک اهل سنت بوده است (رشیدوو، 1368: 190؛ Jackson, 2017: 362). ایلخان جانب مسیحیان را نیز مغفول نگذاشت. وی از باب دوراندیشی و احتمالاً رونق بازار تجارت، نخست نامههایی برای فلیپ چهارم پادشاه فرانسه، ادوارد دوم پادشاه انگلیس و پاپ کلمان پنجم ارسال کرد و با یادآوری امنیت راههای تجاری قلمرو مغولان، خواستار اتحاد با آنها شد. بر همین اساس، تلاشهای دیپلماتیک چوپان برای ایجاد اتحاد با غرب، موجب تقویت موقعیت ایلخانان در مدیترانه شد؛ اگرچه این اتحادها همیشه پایدار نبودند. امیر چوپان که نقشی فراتر از یک فرمانده نظامی داشت، توانست به عنوان یک سیاستمدار و دیپلمات نیز تأثیرگذار باشد. وی از طریق ارتباط با صلیبیون و دولتهای مدیترانهای، سعی داشت نفوذ ایلخانان را در منطقه گسترش دهد. این فعالیتها تا حد زیادی به دلیل موقعیت استراتژیک شام و اهمیت آن در مسیر تجارت و سیاست منطقهای بود (Melville,1999 :11- 12).
بنابراین هنگامی که الجایتو با تشویق امرایی که از شام به او پناهنده شده بودند (حکمران دمشق و حاکم طرابلس)، به نیت رفع ظلم ملک ناصر از سر اهالی شام، در سال 712ق. به آنجا لشکر کشید[12] (میرخواند، 1385: 5/4309)، امیر چوپان در مقدمۀ سپاه به سمت شام حرکت کرد (القاشانی، 1348: ۱۲۲). پس از چندی ایلخان نیز عازم شد و در کناره رود فرات با امیر چوپان از رود گذشتند و قلعه رحبه را به محاصره درآوردند و وادار به اظهار ایلی کردند. سال بعد الجایتو با حملاتی از سمت جیحون روبهرو شد که امیر چوپان برای مقابله با آن به خراسان شتافت. وی سال بعد برای آرام ساختن روم، به آسیای صغیر لشکر کشید. القاشانی امیر چوپان را در این نبرد «فیروز جنگ» لقب داده است (القاشانی، همان، ۱۶۶) و در ادامۀ گزارش وقایع، او را «استظهار و پشت و پناه سپاه» دانست (همان، ۱۶۹). اگرچه امیر چوپان اوضاع قلمرو سابق سلجوقیان روم را آرام کرد، اما طولی نکشید که در لشکرکشی مملوکان به شام، شهر ملطیه کشتار و غارت شد، نقطه مرزی رحبه در شام از دست ایلخانان خارج و از دولت ارمنستان صغیر نیز باج سنگینی دریافت شد. در این برهه، دولت ایلخانان دیگر توان و یا حتی شاید تمایل پیگیری اندیشۀ تصرف سواحل شرقی مدیترانه را نداشت؛ به همین دلیل به صلح با مملوکان و دست برداشتن از تلاش برای تصرف غرب فرات، تن داد. بدین ترتیب، به سال 721ق، ده سال پس از نبرد رحبه، میان دو دولت صلح برقرار شد.[13]
در این هنگام امیر چوپان امیرالامرای دولت ایلخانان که تا پیش از این، طلایهدار لشکرکشی به شام بود، همانگونه که با کاردانی از مرزهای شرق وارد عرصه نبرد با ممالیک شد، به وقت ضرورت، مقدمات و مذاکرات صلح را نیز فراهم کرد و پس از آن، به منظور تأثیرگذاری مذهبی-اجتماعی، دست به کار خیرات و مبرات در مکه و مدینه شد. به دستور امیر چوپان، برای تأمین آب مورد نیاز حجاج، امکاناتی در شهر مکه فراهم شد (ابنبطوطه، 1359: 1/۷۴۸). در این زمان امیر چوپان به عنوان مقام دوم حکومت ایلخانی، پایبندی این دولت به ارزشهای اسلامی را به ممالیک و مسلمانان خارج از حوزه قدرت ایلخانان خاطرنشان میکرد. گشوده شدن راه مکه بر روی ایرانیان که نزدیک به ده سال انتظار آن را میکشیدند، موفقیتی بزرگ به شمار میآمد. هرچند خاندان چوپانی در سال 728ق. به دستور ابوسعید کشتار شدند، اما زمانی که ابنبطوطه در مکه حضور داشت، از خواندن خطبه به نام ابوسعید بهادرخان خبر داده است (ابنبطوطه، همان، ۲۶۳). بنابراین بنیاد صلح و ثباتی که امیر چوپان بنا نهاده بود، پس از قتل عام وی و خاندانش همچنان پابرجای باقی ماند.
بررسی صعود و سقوط خاندان چوپان در حکومت ابوسعید
الف. فعالیتهای سیاسی-نظامی امیرچوپان
ابوسعید به سال 1316م/716ق، درحالیکه دوازده سال بیشتر نداشت، جاشین پدر شد. در سلطنت وی، امیر چوپان سلدوز به اوج قدرت خود رسیده بود. او که در سال ۷۰۶ق/ ۱۳۰۷م. به عنوان «امیر الوس» جانشین قتلغشاه شده بود، در ابتدا برای کسب مقام امیرالامرایی، حدود سه ماه با امیر سونج -اتابک ابوسعید- در کشمکش بود؛ تا اینکه سرانجام رقیب را وادار به کنارهگیری کرد (سمرقندی، 1372: ۵۷/۱، ۵۸). امیر چوپان پس از آنکه موافقت سلطان برای اعدام خواجه رشیدالدین فضلالله را گرفت، به عنوان امیرالامراء نائبالسلطنه و کفیل ایلخان، ابتکار عمل را به دست گرفت و چنان بر کارها مستولی شد که از ابوسعید جز نامی باقی نماند (شبانکارهای، ۱۳۶۳: ۲۷۸-۲۷۹؛ قطبی اهری، ۱۳۸8: ۲۱۰). این مسئله یکی از دلایل شورش امرا (۷۱۹ق) علیه چوپان بود (خواندمیر، ۱۳۸۰: ۳/۱۹۸). این شورش با حمایت ابوسعید از وی دفع گردید و حتی پس از آرام شدن اوضاع، سلطان حکومت بسیاری از ولایات را به فرزندان و اطرافیان امیر چوپان تفویض کرد؛ همچنین وی در مدتی کوتاه با دو شاهزاده خانم از خاندان ایلخانی (ساتیبیگ و دولندی خاتون -دختران اولجایتو-) ازدواج کرد (سمرقندی، 1372: 1/۸۶).
امیر چوپان درواقع طراح اصلی سیاستهای داخلی و خارجی ایلخانان در این زمان بود. اسلامگرایی یکی از مهمترین برنامههای دیپلماتیک اتخاذشده از طرف مغولان از زمان غازان تا پایان سلسلۀ ایلخانان مغول است. گرچه در سلطنت غازانخان[14] که حتی به جای تاج، عمامه بر سر گذاشت (وصاف الحضره، 1338: 4/344) و بهخصوص در زمان اولجایتو، اتخاذ مذهب تشیع جبههگیری معناداری در برابر ممالیک بود، اما در این زمان به منظور کاهش تنش با ممالیک، ایلخان ابوسعید به تسنن بازگشت. همچنین سلسله اعمال مذهبی که به همت امیر چوپان در دوران سلطنت وی انجام شد (مانند اجازۀ برگزاری حج برای مسلمانان تحت حکومت ایلخانان)، تأثیر مثبتی بر ممالیک گذاشت[15] (Amitai & Biran, 2005: 378). در سال 718ق. اوزبک -خان اردوی زرین- و ممالیک با یکدیگر متحد شدند تا در دو جبهه ایلخانان را تحت فشار قرار دهند. اوزبک به قفقاز حمله کرد و سپاهی نیز از مصر و شام به دیار بکر تاخت. به دستور ابوسعید، امیر چوپان مأمور مقابله با اوزبک شد و گرچه خطر آنان را به صورت موقت دفع کرد، اما به تحلیل رفتن نیروی ایلخانان در اقدامات آتی قابل پیشبینی بود. ابوسعید قصد جنگ با مملوکان را نداشت؛ به همین دلیل در سال 721ق. بین ایلخان ایران و ملک الناصر ظاهراً صلح برقرار شد. با وجود این، با لشکرکشی سلطان مصر به ارمنستان (متحد سنتی ایلخانان) پیمان صلح نقض شد. گرچه ابوسعید نیز متقابلاً درصدد کمک به متحد خویش برآمد، اما پیش از رسیدن سپاهیان او، ارمنستان شکست سنگینی متحمل شد و کار از کار گذشته بود. ابوسعید که از جانب مغولان دشت قپچاق در شمال خراسان و مغولان اردوی زرین در مرزهای شمال غربی تحت فشار بود، با سلطان مملوک وارد مذاکره شد و قرارداد صلح در سال 723 ق/1323م تجدید شد. این پیمان که قطعاً با دوراندیشی و دخالت مستقیم امیر چوپان بسته شده بود، علاوه بر مستحکم کردن روابط و دفع خطر ممالیک، پیوندهای قاهره و سرای را نیز سست کرد و پس از آن، حملات اوزبک برای اشغال آذربایجان ناکام ماند (ساندرز، 1361: 159).
با این حال، اگرچه میدان اصلی جنگ در سوریه بسته شد، جاهطلبیهای ارضی، با رهبری امیر چوپان، در آناتولی و حتی شاید در حجاز، هنوز باقی بود. هنگامی که در سال ۱۲۹۹م/ ۶۹۸ق. سولامیش نائبالسلطنه روم شورش کرد، امیر چوپان به دستور غازان، شورش سولامیش و همچنین ترکان قرامان را که دم از خودسری میزدند، سرکوب کرد. آرامش را به منطقه بازگرداند و پسرش تیمورتاش را به حکومت روم گمارد، اما اندکی بعد امیر ایرنجین حکومت تیمورتاش را به رسمیت نشناخت و از حکومت مرکزی اعلام استقلال کرد. امیر چوپان برای بار دوم به روم لشکر کشید و با شکست شورشیان، دوباره تیمورتاش را به حکومت روم نشاند (القاشانی، 1348: 67-68). از همین زمان است که علاوه بر نقش نظامی امیر چوپان در تحولات روم، تأثیر سیاسی وی و خاندانش نیز با حضور مستقیم و حکومت بر این نواحی، اعمال شد. علاوه بر آناتولی که تا آخرین سالهای حکومت ایلخانان در دست آنان باقی ماند، در حجاز که تا حدودی یک منطقۀ مستقل بود، رقابت ایلخانان و ممالیک در دوران ابوسعید، ظاهراً در اقدامات مذهبی نمود پیدا کرد (ملویل، 1394: 134). بنابراین میتوان گفت سیاست نظامیِ ناکامِ ایلخانان در راستای گشودن راههای شرق مدیترانه، اکنون جای خود را به سیاست مذهبی پیچیدهای داده بود که باز هم امیر چوپان مجری و یا حتی مبدع و سردمدار آن بود.
در اواخر عهد ایلخانی، اسلام در میان امرا و اشراف مغول رواج و رونق چشمگیری داشت؛ چنانکه جمعی از آنان در حکومت ابوسعید عازم سفر حج شدند (ابنخلدون، 1368: 3/۷۹۰). امیر چوپان از مهمترین و معتقدترین امرای مغول بود. مورخان علاوه بر کاردانی وی در امور نظامی و کشورداری، خصلتهای پسندیده اخلاقی و پایبندی وی به اسلام را بسیار ستودهاند. او «مردی به غایت عادل بودی کار به طریق شرع راندی و هرگز شراب نخوردی و یک رکعت نماز از وی فوت نشدی و صدقات بسیار کردی و بسیار عمارات مشهور و خیرات مشکور کرده...» (شبانکارهای، 1363: ۲۸۵؛ ابنبطوطه، 1359: ۱/٢٤٨). سیاست مذهبی امیر چوپان، برخلاف روند پیش از این، نه براساس ابراز دوستی و اتحاد با مسیحیان و نه به اسلام درآمدن و ایجاد جبهۀ متقابل با ممالیک بود. او از یک سو کوشید با برقراری صلح و انعقاد معاهده (ذهبی، ۱۴۰۵ق: ۴/۵۷؛ مقریزی، ۱۹۹۷م: ۳/۲۹)، به منازعات ایلخانان و ممالیک پایان دهد و از سوی دیگر، با حضور باشکوه و پررنگ در مراسم حج، قصد معرفی ایلخانان به عنوان سلاطین مشروع اسلامی و حتی در برنامهای بلندمدت، رقابت با مشروعیت ممالیک را داشت. بر همین اساس، منطقۀ حجاز و بهخصوص شهر مدینه و بقیع مورد توجه دربار ایلخانان قرار گرفت. مدینه بین مکه و مصر و در نزدیکی ممالیک قرار داشت و حاکمان این شهر با نام «شرفای حسینی» شیعهمذهب بودند (ابنمجاور، ۱۹۸۶: ۱۵).
پیش از این نیز در دوره الجایتو و پس از لشکرکشی بینتیجه به شام، ایلخان از فرصت دست داده برای دخالت و اعمال نفوذ در امور حجاز و بهخصوص مکه استفاده کرد و در زمان ابوسعید نیز نام ایلخان در نمازها پس از نام سلطان مملوک آورده میشد. همچنین اقدامات مذهبی نمایشی دیگری توسط امیر چوپان انجام میشد و تأثیر این تبلیغات چنان بود که سلطان مصر را نگران میساخت؛ چنانکه وقتی در شعبان ۷۲۰/ سپتامبر ۱۳۲۰ در سلطانیه شرابها را بیرون ریختند و ابوسعید دستور بستن میکدهها و فاحشهخانهها را داد و همچنین کلیساهای مجاور تبریز را ویران و مساجد را بازسازی کرد، نصیر محمد نیز از قافله عقب نماند و اقدامات مشابهی در ایالتهای سوریه و بغداد انجام داد. در همین سال (۷۲۱ق/جولای ۱۳۲۱) امیر چوپان درخواست اعطای برخی زمینهای موات را از سلطان مصر کرد. این کار ظاهراً با هدف احیای زمینها و وقف کردن آنها برای حرم مکه انجام شد، اما درواقع اقدامی برای پا گذاشتن به عرصۀ رقابتهای سیاسی-مذهبی و کمرنگ کردن مشروعیت نصیر محمد بود. حتی دیگر اعضای خاندان چوپانی بهخصوص تیمورتاش که در نزدیکی مرزهای ممالیک حکومت میکرد، چنان با اقدامات خویش، اقتدار محمد نصیر را تحتالشعاع قرار داده بود که بعدها زمانی که تیمورتاش به مصر پناه برد، سلطان با سر سپردن به دستور ابوسعید، سر بریدۀ وی را برای دربار ایلخانی فرستاد و مزاحمتهای او را تلافی کرد (سماقی، 1392: 82-83).
ب. سقوط امیر چوپان در ساختار قدرت ایلخانان
روی آوردن ایلخانان به سمت مدیترانه و صرف هزینههای هنگفت لشکرکشیها، موجب شد مرکز قدرت ایلخانان یعنی آذربایجان و منطقه استراتژیکی همچون قفقاز، از نظر اقتصادی، سیاسی و امنیتی تضعیف شود. عموماً در ساختار قدرت، تضعیف سیاسی-اقتصادی دولت مرکزی به قدرت گیری نخبگان حاکم همچون امیران نظامی منجر میشود. در اینجا نیز امیر چوپان هرچند در جنگ و صلح خدمات شایانی به دولت ایلخانی کرد، اما تمام اقدامات او حتی اگر منجر به شکست در جبهه نظامی شده بود، به قدرتگیری بیشتر وی و خاندانش انجامید. نکتۀ جالب توجه در صعود و سقوط خاندان چوپانی آنجاست که در نهایت نیز افول آنان به تقویت ساختار مرکزی قدرت و شخص ایلخان ابوسعید منجر نشد. باتوجه هب اینکه نفوذ این خاندان در هستۀ قدرت بیبدیل بود و به رشک و رقابت دیگر امرا برای بردن سهم مشابهی از نفوذ انجامید، سقوط چوپانیان سرآغاز رقابت و اختلاف امرا و تشتت سیاسی در میان ساختار قدرت ایلخانان بود.
در راستای فزونی قدرت امیر چوپان در برنامۀ پیشروی به نواحی شرق مدیترانه، قابل تأمل است که وی گرچه مانند امرای جلایری پیش از خود، در دوره الجایتو قدرت خویش را در آناتولی تثبیت کرد، اما تنها حاکم ایلخانی بود که در وادار کردن ایالات غربی به اطاعت از ایلخان موفقیتی داشت. او از مرگ الجایتو در 1316م. تا زمان سقوط خودش در 1327م، حاکم بالفعل ایلخانان بود. این جایگاه با القابی که فرستادگان سلسله یوآن و چین به او اعطا کرده بودند، قابل تأیید است. وی همچنین با جلایریان پیوندهای خانوادگی برقرار کرد و دخترش بغدادخاتون را به ازدواج شیخ حسن پسر امیرحسین درآورد. این ارتباط سهجانبه میان خاندان سلطنتی ایلخانی، جلایریان و سلدوز-چوپانیان، حلقۀ اتصال قدرت سیاسی در طول یک دهه در حکومت ایلخانی را تشکیل میداد (Melville, 1996:67) و البته ضعف و گسستن همین پیوند با ماجرای بغدادخاتون و شورش تیمورتاش و البته نگرانی ابوسعید و امرای رقیب از قدرت بلامنازع چوپانیان، باعث افول آل چوپان شد.
گرچه امیر چوپان نقش تعیینکنندهای در سیاستهای داخلی و خارجی داشت و تلاش میکرد ثبات را در دورهای پرتنش حفظ کند.، اما رقابتها و سوءظنهای دربار باعث کاهش تدریجی نفوذ او شد. دشمنان سیاسی امیر چوپان با سوءاستفاده از خطاها و ضعفهای احتمالی او، بهتدریج نفوذش را کاهش دادند و زمینههای برکناریاش را فراهم کردند (مستوفی، 1381: ٦١٧؛ حافظ ابرو، ۱۳۵۰: ۱66ـ١92). این روند همزمان با ضعف کلی ایلخانان و تشدید بحرانهای داخلی بود. امیر چوپان برای مقابله با چالشهای داخلی و اختلافات میان امرای ایلخانی، از ترکیبی از مهارتهای نظامی و سیاست مدبرانه بهره برد. او با به کارگیری قدرت نظامی برای مهار شورشها و حفظ نظم و همچنین با استفاده از دیپلماسی و ایجاد ائتلافهای موقتی میان رقبا، بهویژه در شرایط بحرانی پس از لشکرکشیهای شام، توانست ثباتی نسبی در دربار ایلخان ایجاد کند (Melville,1999: 13-14)، اما این تدابیر موقتی نیز چندان کارساز نبود. از دیگر سو، امیر چوپان برای تحکیم قدرت خود در مناطق غربی ایلخانان از جمله شام، نزدیکان و فرزندانش را در مناصب کلیدی گماشت. این اقدام و دیگر سیاستهای متمرکز چوپان در انتصاب خویشاوندان، گرچه در کوتاهمدت منجر به ایجاد شبکهای از وفاداری سیاسی و شخصی شد، اما در بلندمدت باعث بیاعتمادی دربار ایلخانی و نارضایتی دیگر امرا گردید. کاهش نفوذ و انزوای سیاسی امیر چوپان، در تزلزل قدرت آنان در روم نیز تأثیر مستقیم داشت. مشکلات داخلی ایلخانان، فشارهای ممالیک و همچنین رقابتهای درونی میان امرای مغول، موجب تضعیف جایگاه امیر چوپان در شام شد. با از دست رفتن حمایت و هدایت امیر چوپان، ساختار نظامی و اداری ایلخانان در نواحی شرقی مدیترانه به سرعت متزلزل شد. این امر سبب شد ممالیک به سرعت جای پای خود را در این منطقه محکم کنند. علاوه بر این، اختلافات داخلی میان امرای مغول و کاهش هماهنگی میان نیروهای ایلخانی، موجب ضعف در مقابل ممالیک و از دست رفتن بخشهای مهمی از شام شد (Melville, 1996: 85, 88, 89).
بنابراین پیشروی به سمت مدیترانه و رقابت ایلخانان مسلمان با ممالیک، نه تنها به وحدت درونی حکومت و جامعه ایرانی منجر نشد، بلکه موجب شکاف بیشتر در میان قدرتها و نخبگان محلی و تلاش برای کسب استقلال گردید. همچنین نبود رهبری قدرتمند مانند امیر چوپان باعث شد ایلخانان فرصتهای طلایی برای تقویت اتحاد با اروپا را از دست بدهند. این کاهش روابط، ایلخانان را در برابر ممالیک تنها گذاشت و موجب شد دشمنان منطقهایشان بتوانند به راحتی حملات خود را افزایش دهند. علاوه بر این، فقدان تعامل مؤثر با دولتهای غربی موجب شد حمایتهای سیاسی و نظامی خارجی از ایلخانان کاهش یابد و این مسئله مستقیماً بر تضعیف قدرت آنان در شام و خاورمیانه تأثیر گذاشت. در نتیجه، سقوط چوپان نه تنها به عنوان یک ضربۀ داخلی برای ایلخانان بود، بلکه تأثیرات منطقهای و بینالمللی عمیقی نیز بر جای گذاشت که در نهایت، به کاهش نفوذ ایلخانان در سیاست منطقه و از دست رفتن متصرفات غربی و البته پایان تلاش برای دستیابی به سواحل شرقی مدیترانه انجامید (Melville,1999: 19, 22, 27).
ج. شورش تیمورتاش و پناهندگی او به مصر
تیمورتاش -پسر ارشد امیر چوپان- پس از سرکوب شورش امیر ایرنجین، به حکم غازانخان به حکومت روم گماشته شد. او با کفایت خویش و برخورداری از حمایت حکومت مرکزی، قدرت بلامنازع را در دست گرفت و اوضاع آشفته روم را سامان داد (آقسرایی، ۱۳۶۲: ۳۱۸). در آسیای صغیر، مناطقی را به تصرف درآورد و قلمروِ ایلخانان مغول را برای آخرین بار گسترش داد و به حدود دریای مدیترانه رساند (ایزدی، 1392: 81). در جریان درگیریهای مرزی، مأموران چوپانی با ممالیک مصر درگیریهایی پیدا کردند که تأییدی بر ادامۀ تلاشهای ایلخانان برای گسترش سلطه به سمت مدیترانه بود (Melville, 1996: 84–86). امیر چوپان با قدرتگیری چشمگیر در دستگاه ایلخانی، بهویژه از طریق انتصاب فرزندان و نزدیکانش در مناصب کلیدی، توانسته بود تا حد زیادی استقلال عمل پیدا کند. این وضعیت در دربار ایلخان بهخصوص برای ابوسعید یک چالش جدی محسوب میشد. امیر چوپان به واسطه شبکه گسترده خویشاوندی و سیاسی خود، عملاً بخش قابل توجهی از قدرت ایلخان را در دست داشت و این خودمختاری بهتدریج موجب بروز شکاف و تنش میان او و ابوسعید شد (Melville, 1996: 89).
در این برهه، شرایط به گونهای بود که ابوسعید به جوانی و استقلال رأی رسیده و تا حدی در امور کشورداری تجربه کسب کرده بود. در مقابل، امیر چوپان و خاندانش قدرت و ثروت بلامنازع را در دست داشتند و حسادت و سعایت بسیاری از درباریان و صاحبمنصبان را برانگیخته بودند.[16] هنگامی که حکومت ایلخانی در تلاش بود تا در پی انعقاد پیمان صلح با ممالیک، روابط را حسنه و مناطق مرزی را آرام نگه دارد، تیمورتاش با قدرت و ثروتی که به دست آورده بود، خود را مهدی موعود خواند تا از نیروی پویای شیعیان آسیای صغیر و حمایت آنان برخوردار شود؛ او راههای کاروانی روم به شام را بست و در امور بازرگانی مصر خلل ایجاد کرد (سماقی، 1392: 81). امیر چوپان پس از دفع حمله جغتائیان در خراسان، با آنکه ابوسعید تعدادی از افراد خاندان وی را به قتل رسانده بود، با وفاداری و البته دوراندیشی به روم لشکر کشید و تیمورتاش را در نبردی مغلوب کرد.
امیر چوپان، پسر را نزد ابوسعید برد و از وی شفاعت کرد. سلطان تیمورتاش را بخشید و حکومت روم را دیگرباره به او سپرد. البته چندی نگذشت که با افزایش کدورتها و مؤثر واقع شدن سعایت صاحبمنصبانی که قدرت امیر چوپان و خاندانش را خطری برای حکومت تلقی میکردند، فرمان قتل این فرمانده بزرگ صادر شد. امیر چوپان درحالیکه در هرات، به ملک غیاثالدین کرت پناه برده بود، با خیانت میزبان به قتل رسید (۷۲۸ق). ابوسعید برای یکسره کردن کار خاندان چوپانی، فرستادگانی به روم گسیل کرد. تیمورتاش با حمایت مردم، به این بهانه که «سلطان پدر و برادران او را کشته اموال خاندانش را غارت کرده و راه دشمنی میپیماید» (ابنخلدون، ۱۳۶۸: 4/۶۲۶)، رسولان ایلخان را کشت و علم استقلال برافراشت (بیانی، 1371: 3/ ۱۴۰۵). وی به مصر نزد الملک الناصر پناه برد. به نوشتۀ ابنبطوطه، او حتی آنجا از سلطان مملوک درخواست لشکر برای حمله به ایران کرد (ابنبطوطه، 1359: ۱/۴۸۵)، اما حکومت مصر با توجه به اینکه تیمورتاش پایگاه قدرتمندی در میان شیعیان داشت و همچنین به دلیل تلاش وی برای کسب محبوبیت اجتماعی و مشروعیت دینی که[17] بر اعتبار سلطان مصر سایه افکنده بود، به بهانۀ تعهد به پیمان صلح ایران و مصر، در سال ۷۲۸ق. تیمورتاش را خفه کردند و سرش را برای ابوسعید فرستادند[18] (آقسرایی، ۱۳۶۲: 327). گویی در نیمۀ دوم تاریخ ایلخانان، جنگ و صلح آنان با ممالیک، بستگی تمام به خاندان چوپانی داشته است؛ زیرا آنان حتی در شرایطی که لشکرکشی نظامی میسر نبود، با نفوذ سیاسی-مذهبی سعی در گشایش راههای شرق مدیترانه و مصر داشتند و ممالیک این خطر را احساس کرده بودند.
د. ماجرای بغدادخاتون و سقوط خاندان چوپانی
امیر چوپان در سالی که ابوسعید دخترش بغداد خاتون را خواستگاری کرد (۷۲۵ ق)، با پیروزی از نبرد گرجستان بازگشته و در اوج قدرت بود (حافظ ابرو، ۱۳۵۰: ١٦۳). حتی چندی بعد، قاآن از ترکستان حکم امیرالامرایی ایران و توران را برای وی فرستاد (حافظ ابرو، ۱۳۵۰: 197) و بهطور قطع این موقعیت حسادت دیگر بزرگان را برمیانگیخت. بنابراین علاوه بر منابعی که از علاقۀ قلبی ابوسعید به بغدادخاتون سخن میگویند، ترس ابوسعید از قدرت و نفوذ امیر چوپان، موجب شد تا وی بخواهد رابطۀ خود با او را براساس پیوند خویشاوندی دیگری محکمتر کند (دو تن از خواهران سلطان، همسر امیر چوپان بودند)، اما این وصلت خلاف شرع اسلام بود؛ زیرا بغدادخاتون پیش از این به همسری شیخ حسن جلایری که مادرش دختر ارغون و عمه سلطان بود، درآمده بود (همدانی، 1373: ۸۰۶/۲). بنابراین شاید دلیل انتخاب این بانوی متأهل، ترس از همپیمانی امیر چوپان، قاآن و شیخ حسن علیه ایلخانی باشد که هنوز موفق به داشتن وارثی نشده بود. مخالفت شدید امیر چوپان با این درخواست، یکی از دلایل کینهتوزی ایلخان با وی و نقطۀ عطفی برای تغییر رفتار ابوسعید شد.
ابوسعید سرانجام پس از قتل عام امیر چوپان و خاندانش، با بغدادخاتون ازدواج کرد (خواندمیر، ۱۳۸۰: ۲۱۵/۳). گرچه این بانوی شایسته در قبول ازدواج اختیاری نداشت، اما دختر کاردان امیر چوپان اهدافی بزرگتر از داشتن یک زندگی ایدئال را دنبال میکرد. وی ابتدا سعی داشت باقیماندۀ وفاداران به خاندان چوپانی را دور خویش گرد آوَرَد و به واسطۀ آنها بر ابوسعید اعمال نفوذ و از نابودی میراث پدرش جلوگیری کند؛ سپس انتقام خون پدرش را از غیاثالدین کرت گرفت.[19] اقدام مؤثر دیگر وی، بازگرداندن خاندان چوپانی به قدرت و راه یافتن آنان به دربار ابوسعید بود. «با نشستن بغدادخاتون به تخت باز چوپانیان را در و درگاهی جاهی عظمت راهی پدید آمد» (سمرقندی، 1372: ۱۱۷/۱). از جمله ملک اشرف فرزند تیمورتاش و دلشادخاتون دختر دمشق خواجه را به دربار آورد و زیر نظر خود تربیت کرد (شبانکارهای، 1363: ۲۹۵/۲). اقدامات مؤثر این بانوی کاردان در حفاظت از بقایای خاندان چوپانی و نگه داشتن آنان در قدرت، در نهایت منجر به تأسیس سلسله چوپانی (٧٤٠ -٧٥٩ق) پس از مرگ ابوسعید شد.
نتیجهگیری
آن هنگام که مغولان امپراتوری خود را به وجود آوردند، سواحل شرقی مدیترانه سالهای میانی جنگهای صلیبی را با گسترش تجارت از سر میگذراند. از این رو علیرغم ادامۀ لشکرکشیهای صلیبیون، تجارت رونقی روزافزون داشت. مغولان نیز پس از دور اول تهاجمات خود، با ثروتی که از راه کشورگشایی به دست آورده بودند، قصد کسب ثروت از راه تجارت را داشتند. بدین ترتیب، یک قدرت برخاسته از شرق آسیا، اکنون در امتداد جاده ابریشم، چشم به سوی پایانۀ این مسیر، شاهراه تجارت جهانی و دروازه اروپا دوخته بود. در راستای رسیدن به این مقصود، تلاش نظامی ایلخانان برای حدود نیم قرن نتیجهای در پی نداشت، اما در نیمۀ دوم حکومت آنان، شاهد سه جریان همزمان میباشیم. یکی مسلمان شدن مغولان ایران، دیگری لشکرکشیهای مکرر و پرتعداد به شام و در همان حال و به موازات آن، صعود و سقوط خاندان چوپانی در دولت ایلخانان.
صعود خاندان چوپان از ابتدای حکومت غازانخان و با تأثیر چشمگیر امیر چوپان بر نبردهای جبهه شام صورت گرفت. به علاوه، غازانخان سعی کرده بود به لشکرکشیهای خود به شرق مدیترانه، جنبۀ اسلامی دهد و امیر چوپان هم در میان مغولان به مسلمانی اشتهار داشته است. این امور مقدمۀ قدرتگیری خاندان چوپانی را فراهم کرد که سی سال پایانی دولت ایلخانان را تحت تأثیر خود قرار داده بودند. در همین برهه است که امیر چوپان از مرزداری و همراهی با شاهزادۀ جوان در خراسان، سیاست خود را به مسیر تأثیر بر مرزهای غربی انتقال داد و در ادامۀ این روند، او و خاندانش از نبرد و تصرف تا حکومت بر ایالتهای تابعۀ ایلخانان در شرق مدیترانه را تا واپسین سالهای حکومت ایلخانان در ید قدرت خود داشتند. حتی هنگامی که دولت ایلخانی لشکرکشی به شام را بینتیجه دید و سرانجام به صلح و دوستی براساس اشتراک در مسلمانی روی آورد، باز هم امیر چوپان به عنوان امیرالامرای آن دولت، در تحکیم این صلح پیشقدم بود. هرچند او در آخرین سالهای دولت ایلخانی در کشاکش قدرت جان خود را از دست داد، اما بنیاد صلحی که آن را مستحکم کرده بود، پایدار ماند؛ و سلسلۀ چوپانیان که پس از فروپاشی ایلخانان، چندی در آذربایجان قدرت را در دست داشتند، از بازماندگان این امیر کاردان بودند.
[1] . مشکلاتی که الوس جغتای به عنوان سرزمین حائل میان ایلخانان و دربار قاآن بزرگ در چین به وجود آورده بود و نیز تفکرات توسعهطلبانۀ آنان به سمت خراسان، ایجاب میکرد که این ولایت توسط ولیعهد ایلخان اداره شود.
[2]. شهرهای عمده شام قدیم شامل حلب، دمشق، حمص و بنادر مهم سویدیه، انطاکیه، لاذقیه، طرسوس، طرابلس و عکا بود که از نظر مواصلاتی و تجاری اهمیت و رونق بسیاری داشتند.
[3]. حکومت ایوبیان با وفات آخرین خلیفه فاطمی (عاضد) و حکمرانی صلاحالدین ایوبی -بنیانگذار این سلسله- در سنة أربع و ستّین و خمس مائة [564ق/1169م] در مصر آغاز شد و با مرگ تورانشاهبن ایوب آخرین حاکم ایوبیان مصر در سال ۶۴۸ق/۱۲۵۰م. پایان یافت. این واقعه سرآغاز روی کار آمدن ممالیک به سرکردگی مملوکی ترکمان قُودُوز نام بوده است (میرخواند، 1385: 5/ 4118). در آستانۀ حمله مغول، بلاد شام بین سه شاهزاده ایوبی تقسیم شده بود (Aigie, 2014: 200) و مصر در دست ممالیک بود.
[4]. سپاه مغربه در زمان چنگیز مأمور پیشروی به سمت غرب بود. پس از وفات چنگیز، اوکتای قاآن فرمان لشکرکشی به روسیه را داد که در اثر آن، این سرزمین به مدت دو قرن و نیم زیر سلطه تاتارها درآمد. مغولان سپس به گرجستان حمله بردند و تفلیس و برخی شهرهای دیگر را در سال 1238م. به تصرف درآوردند. در پاییز 1241م. اروپای مرکزی تا بالتیک به دست مغولها افتاد، لوئی دهم پادشاه فرانسه فرمان دعای همگانی و پاپ اعلان جهاد با مغولان را داد؛ تا اینکه مرگ ناگهانی اوگتای و بازگشت سران سپاه به آسیا و همچنین شکستی که مغولان از امیرکبیر اتریش خوردند، اروپا را نجات داد (لینپول، 1312: 184، 185؛ پرشرون، [بیتا]: 262).
[5]. بازماندگان اسماعیلیان در شام سیادت خلیفه را قبول کردند و تحت نفوذ سلطان مصر قرار گرفتند. سلطان از فدائیان اسماعیلی برای کشتن دشمنان فرنگی و مغولان استفاده میکرد؛ چنانکه سوء قصد فدائیان اسماعیلی به جوینی در سال 670ق/1271م. به دستور سلطان مصر بوده است (هاجسن، 1387: 355، 357-358).
[6]. رکنالدین بَیبَرس که از ممالیک ملک صالح بود و قبچاق نژاد بر وی خروج کرد و ملک مظفر را منکوب و مقهور گردانیده (میرخواند، 1385: 5/4119).
[7]. احتمالاً یکی از علل شورش ارغون بر احمد تکودار، علاوه بر مسلمانی وی، مصالحۀ او با ممالیک و به فراموشی سپردن میراث و خواستۀ چنگیزخان یعنی برنامۀ جهانگشایی به سمت غرب بود. همچنین رایجترین دلیلی که منابع فارسی برای کاهش محبوبیت احمد بیان کردهاند، خیانت وی به انتظارات نویانها بوده است. برای مثال، وی میزان حقوق شاهزادگان اردوی مغول را به نصف مقدار پیشین کاهش داده بود (hope, 2016: 129).
[8]. علاوه بر تحرکات نظامی، حتی این فشارها به دنبال اسلام آوردن حکومتهای مغولِ همسایه بیشتر شد. هنگامی که برکای (654ـ664ق/ 1256ـ1266م) پسر جوجی و فرمانروای مغولان دشت قپچاق و براقخان فرمانروای ماوراءالنهر اسلام آوردند و سیاست دوستی با ممالیک را در پیش گرفتند، دولت ایلخانان در معرض تهدید و فشار قرار گرفت. دشمنی با اسلام برای دولت ایلخانی از داخل و خارج بسیار گران تمام شده بود. براساس همین ضرورت بود که احمد تکودار (680ـ683ق/ 1281ـ1284م) به عنوان نخستین ایلخان مسلمان شد (خیراندیش، 1376: 42).
[9]. امیر چوپان فرزند ملکبن توداون از ایل سولدوس (سولدوز) بود که به تبع پیشینۀ خانوادگی، از سال 659 ق. وارد دستگاه حکومتی ایلخانان شد (خواندمیر، ۱۳۸0:۳ / ۲۰۷). وی با تلاش و کاردانی در امور نظامی و سیاسی، توانست در زمان سه ایلخان غازان، اولجایتو و ابوسعید، از یک فرمانده ارشد نظامی به امیرالامرایی و نائبالسلطنگی صعود کند و با دو دختر الجایتو موسوم به دولندی و ساتیبیگ ازدواج کند (سمرقندی، 1372: 1/86).
[10]. در سال 697ق. در دوران سلطنت لاچین، چهارهزار سوار از مصر تا ماردین و رأسالعین و حوالی آن را غارت کردند و مرتکب اعمال شنیعی شدند؛ چنانکه در پیشگاه مسجد جامع شراب خوردند و چنگ نواختند و زنان آزادۀ مسلمان را به اسارت گرفتند. غازان بسیار از این خبر متأثر و متألم شد (الأمین، 1414ق: 300). با توجه به اینکه غازان و رعایای وی مسلمان بودند، او جنگ با سلاطین خطاکار مصر و شام را به نوعی جهاد میدانست.
[11]. مسئلۀ دیگری که بر این مناسباتِ عمدتاً خصمانه سایه افکنده بود، بحران مشروعیت بود. ایلخانان با توجه به اینکه به عنوان سلطهگرانی کافر بر مملکت اسلام چیره شده بودند، دچار این بحران بودند و ممالیک به عنوان بردگان بیاصالتی که بر ولینعمتان خویش شوریده بودند؛ چنانکه در سال 1269م. اباقا قاصدی فرستاد تا به بیبرس بگوید: بهترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که با ما صلح کنید... شما بردهای هستید که در سیواس خریداری شدهاید. چگونه میتوانید خود را در برابر پادشاهان زمین قرار دهید؟ بیبرس در همین راستا خود را به عنوان محافظ ایمان واقعی در برابر صلیبیون و ایلخانان نشان داد. احیای نهاد خلافت و همچنین اسلامیسازی مناطقی که از صلیبیون بازپس گرفته شدند، ساخت مساجد و غیره، نمونههایی از اقدامات بیبرس برای تطهیر و کسب مشروعیت است (Amitai & Biran, 2005: 223-231). همان اقداماتی که غازان و سران دولت ایلخانی که سرآمد آنان امیر چوپان است، در به رخ کشیدن مسلمانی خود و تحت تأثیر قرار دادن ساکنان امپراتوری اسلامی به کار بستند.
[12]. در این نبرد هزار و پانصد زره که در فرنگ ساخته شده بود، به کار گرفته شد و «در هیچ تاریخ مسطور نیست که در بلاد یاغی اسلحه مرتب ساخته به پادشاه بیگانه رسانند» (میرخواند، 1385: 5/4310).
[13]. از دیدگاه نطنزی، بهطور کلی در زمان الجایتو مراودات میان ایلخانان با شاهزادگان الوس جغتای، امرای مصر و شام و سلاطین اروپا، مسالمتآمیز بوده است (نطنزی، 1336: 141).
[14]. اما اسلام آوردن غازان و حتی در برههای، گرویدن وی به تشیع و قصد حمله به شام برای خونخواهی امام حسین، شاید بدین سبب بود که میخواست با حمایت از تشیع و تشدید تضادهایش با ممالیکِ اهل سنت و مدعی خلافت بر جهان اسلام، جبهۀ مخالفی علیه آنان ایجاد کند و قطب دیگری از قدرت اسلامی در شرق به وجود آورد؛ چنانکه نطنزی گفته است: «و خواست که نخست به جهت انتقام خون حضرت حسین علیه السلام ممالک شام عالیها و سافلها سازد» (نطنزی، 1336: 151)؛ و بدین شیوه هم قدرت خود را تثبیت کند و هم از طرف دیگر، مجبور به محو شدن در جهان اسلام سنی نباشد.
[15]. ولی این روابط مانع از تجدید خصومت پیشین نشد؛ چنانکه پس از هجوم سپاهیان الملک الناصر به ارمنستان صغیر و غارت شهر سیس و به اسیری بردن گروهی کثیر از ارامنه، پاپ ژان بیست و دوم نامهای (1322م/722ق) به ابوسعید نوشت و ضمن یادآوری سیاست ایلخانان پیشین در خصومت با ممالیک و اتحاد با عالم مسیحیت، او را تشویق به حمایت از ارمنستان و دعوت به قبول مسیحیت کرد. گرچه ابوسعید قصد لشکرکشی و کمک به ارمنستان را داشت، اما کار از کار گذشته بود (نوایی، 1364: 59).
[16]. «رکن الدین صاین» وزیر ابوسعید که به واسطه چوپانیان به این مقام رسیده بود، یکی از صاحبمنصبانی بود که ذهن سلطان را نسبت به آنها آشفته میکرد (مستوفی، 1381: ٦١٧؛ حافظ ابرو، ۱۳۵۰: ۱66ـ١92).
[17]. تیمورتاش پس از معرفی خود به عنوان مهدی موعود، دست به برخی اصلاحات مذهبی زد؛ از جمله خوردن شراب را منع کرد؛ «هیچ آفریده از تاجیک و ترک، کافر و مسلمان را زهره آن نبود که نام شراب بر زبان راند تا چه رسد به شربش». (ابنخلدون، 1368: 4/634).
[18]. «مرگ تیمورتاش که هفت سال پیش از مرگ ابوسعید اتفاق افتاد، سبب گردید آناتولی بیصاحب بماند و دست امرای محلی یعنی قرامانها در جنوب شرقی و عثمانیها در شمال شرقی باز شود» (گروسه، ۱۳۷۹: ۲۳۶).
[19]. غیاثالدین در مقابل کشتن امیر چوپان، وعدۀ ازدواج با کردوجین و واگذاری املاک اتابکان فارس را از ابوسعید گرفته بود (خواندمیر، ۱۳۸۰: 3/۲۱۳)، اما هنگامی که به اردوی ابوسعید آمد تا دستمزد خود را دریافت کند، با خشم بغدادخاتون روبهرو شد.
Transliteration
Abbāsi, Javād; Mohammadi, Maryam. 1390 š. "The influence of third governments on the relations between Ilkhans and Altin Urdu (Golden Urdu) ", in the Journāl of Islamic History Studies, 9(3): pp: 49-70. [In Persian]
Ārberry, Ārthur john, Peter Malcom and Ānn Catherine Lambton. 1378 š. History of Islam, translated by Ahmad Ārām, Tehran, Amir Kabir. [In Persian]
Al-Amin, Hassan. 1414 AH. 1993. Al-Mughol al-Waṯniyya and al-Nasrāniya and Islam, Beirut: Dar al-Ta˂ārof Lel-Matbǔāt. [In Arabic]
Al-qāšāni, Abu al-Qasim. 1348 š. tāʾrīḵ-e Uljaytu(History of Oljāitu, under the efforts of Mahin Hambali, Tehran: Book Translation and Publishing Company. [In Persian]
Āqsarāei, Mahmûd ibn Mohammad, 1362 š, Tāriḵ-e Salājqe or Masāyerat al Aḵyar, Edited by Osman Tûrān, Tehran, Asātir. [In Persian]
Bayāni, Širin, 1992, Religion and Government in Iran during the Mongol Era, Tehrān: Academic Publishing Center
Boulnois, Luce. 1383 š. The Silk Road, translated by Malek Nāser Noyān, Tehrān, Research Institute of Humanities and Cultural Studies.[In Persian]
Ḏahabi, Mohammad Ibn Ahmad. 1984, Al-˂br, researched by Abu Hājar Mohammad Zaqloûl, Beirut: Dār al-Ketāb Al-elmiya. [In Arabic]
Eberhārd Mayer, Hāns. 1371 š Crusades, Translation and footnote: Abd al-Hossein Šahkar, Shirāz: Shirāz University Publishing Center. [In Persian]
FoꜤād, Abd al-Ma˂ti al-Sayād, 1970. Al-Mongol fi al-Tariḵ, first part, Beirut: Dār al-Nahẓat al-Arabiya. [In Arabic]
Grousset, Rene. 1379 š .The Empire of the Steppes, translated by Abd al-Hossein Maikade, Tehran: Book Translation and Publishing Company.[In Persian]
Hâfiz Ebrû. 1350 š . under Jame al-Tawariḵ-e Rashidi, by Khānbābā Bayāni, Tehrān: National Art Association. [In Persian]
Hodgson, Marshāll Goodwin 1387 š. The EsmāꜤilea Sect, translated by Fereydoun Badrei. Tehrān: Scientific and Cultural . [In Persian]
Heravi, Saif ibn Mohammad , 1352 š. History of Herat, edited by Mohammad Zubair al-Sadiqi and the efforts of Khan Bahadur Ḵalifa Asad-Allāh, Tehrān: Khayyām Bookstore. [In Persian]
Hamdani, Rashid al-Din Fazl-Allāh, 1373 š . Jame al-Tawarikh, corrected by Hassan Roshan and Mostafā Mousavi., volume two, Tehrān , Alborz Publications, [In Persian]
Hamedani, Rashid al-Din. 1358 š .Tariḵ-e Mubārak Ghāzāni, the story of Ghāzān an, edited by Carl Yan, Stephen Ortsin Publishing, England. [In Persian]
Ibn-Battǔte . 1359 š Safar-nāme, translated by Mohammad Ali Movahed, Tehrān: Translation and Publishing Company. [In Persian]
Ibn Ḵaldǔn, Abd al-Rahman Ibn Mohammad, 1368 š . Al-Ebar (History of Ibn Ḵaldǔn), translated by Abd al-Mohammad Āyati, Institute of Cultural Studies and Research affiliated with the Ministry of Culture and Higher Education. [In Persian]
Ibn Fouti, Abd al-Razzāq Ibn Ahmad. 2003, Al-Hawādeṯ al-Jām˂e and al-Tajareb al-Nāfe˂e, Researched by Mahdi al-Najm, Beirut: Dar al-Ketab al-Elmiye. [In Arabic]
Ibn Mojaver, Y. 1986. Tārīḵ al-mostabser. Corrected by: M. H. Mohammad. Cairo: School of Al-Ṯaqafa al-Diniya . [In Arabic]
Iqbāl Āshtiāni, Abbās, 1356 š . Mongol History From the Invasion of Genghis to the Formation of the Timurid Government, Tehrān, Amir Kabir, [In Persian]
Izadi, Hosein, 1392 š “Saviorism in the era of Mongol rule in Iran", ", in the Journāl of Islamic History Quarterly, 14(2): pp:. 65-88. [In Persian]
Jawzjani, Minhaj al-Din Siraj. 1363 š . Nasiri's Classes (Nasiri Tabaqat), vol. 1. Edited by Abd al-Hay Habibi. Tehrān: Donyāye ketāb. [In Persian]
Jovayni, A. A. Mohammad, 1391 š. Tāʾrīḵ-e Jahāngošā, edited by Mohammad Qazvini, Tehrān: Negāh. [In Persian]
Ḵand-mir, qiyaṯ al-Din Ibn Homām al-Din. 1380 š, Tāʾrīḵ-e Habib al-Sair, Tehran: Ḵayyām. [In Persian]
Kamāl al-Din Abd al-Razzāq Samarqandi. 1372 š, Matla˂ Sa˂dain Va Majma˂ Bahrain, edited by Abd al-Hossein Navāei, Publications of the Institute of Cultural and Historical Studies, Tehran, [In Persian]
Kheairandiš, A. 1376 š. "Crisis of Islamic Civilization in the Mongol Era", in the Journāl of Cultural Research Letter. . pp: 48-29. [In Persian]
Lane Poole, Stanley . 1312 š. Classes of Islamic Rulers with historical tables and their genealogies, translated by Abbās Iqbāl, Tehrān: Mehr Press.[In Persian]
Mortazavi, Manočehr. 1370 š, Problems of the Age of Ilḵans, Tehrān, Agah Publications.[In Persian]
Mostawfi Qazvini, Hamd-allāh . 1381 š, Tāḵ-e gozida, edited by Abd al-Hossein Navāi, Tehrān: Amir Kabir.[In Persian]
Moghrizi, Ahmad ibn Ali. 1997. Al-Soluk la-maꜤrefat-e Dowal-al-Moluk, Research: Mohammad Abd-al-Qāder Attā, Second Edition, Beirut: Dār al-Kitab Al-Ꜥlmiya. [In Arabic]
Melville, Charles. . 2014 "The Year of the Elephant; The competition between the Mamluks and the Mongols in Hejaz, during the reign of Abu SaꜤed (1317-1335)", translated by Korosh Salehi and Leila Aziziān, Ḵeradname, No. 14, (2014).Pages 148-129. [In Persian]
Morgān, David. . 1371 š .The Mongols, translated by Abbās Moḵber, Tehrān: Nashr marḵaz.[In Persian]
Mirḵānd, M. . 1385 š, Rawżataṣ-ṣaā, edited by: Jamshid Kiānfar. The fifth volume. Tehran: Asātir. [In Persian]
Nabaʾi, Abū al-Faẓl. 1352 š. Čūpāniyān dar tārīḵ-e Īlḵāniyān yā tārīḵ-e Āl-e Čūpān. Tehrān: Čāphāna-ye Dāneš-e Emrūz. [In Persian]
Natanzi, MoꜤin-al-din . 1336 š. Montaḵab All-tāvāʾrīḵ-e MoꜤini'. Edited by Jean Aubin. Tehrān: Ḵayyām. [In Persian]
Navāʾi, ʿAbd-al-Ḥosayn. 1364 š. Īrān va jahān az Moḡol tā Qājāriyya. Tehrān: Moʾassasa-ye Našr-e Homā. [In Persian]
Peršeron, Maurice (1990) Genghis Khan, translated by Ali Iqbāli, Tehrān: Jāvidā. [In Persian]
Qotbi Ahari Najm, Abi Bakr . 1388 š. Chronicles of Sheikh Owais, corrected by Iraj Afshar, Sotoudeh Publications, Tabriz. [In Persian]
Razavi, Abu-Alfazl . 1388 š. City, politics and economy during the reign of Ilkhans. First edition. Tehrān: Amir Kabir. [In Persian]
Runciman, Steven . 1360 š. Crusades. The third volume. Translator Manoučehr Kašef. Tehran: Book Translation and Publishing Company. [In Persian]
Sānders, J. J. . 1361 š. History of Mongol conquests. Translated by Abolqāsem Hālat, first edition, Tehrān: Amir Kabir. [In Persian]
Somāghi, Fardin, 1392 š. "Analysis of the relationship between patriarchs and the rulers of Asia Minor", in the Journāl of Research in History, 4th year, number 3, pp: 55-86. [In Persian]
Shabankarei, Muhammad Ibn Ali Ibn Mohammad. 1363 š. “majma Al-Ansāb” Corrected by Mir-hashim Muhaddiṯ. Tehran: Amir Kabir. [In Persian]
Vassāf Al-Hazra Širazi, Šahab-al-Din-Abdullah 1338 š . tāʾrīḵ-eVassāf (thehistoryofVassaf), by Mohammad Mahdavi-Esfahani,Tehrān: Ibn Sina and JaꜤfar Tabrizi Library Publications. [In Persian]