Document Type : Research Paper
Author
Associate Professor, Department of History, Faculty of Literature and Social Sciences, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman,Iran.
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
ناصرالدّین منشیکرمانی، صاحب دو کتاب «سِمطالعلی للحضرهالعلیا» و «نسائمالاسحار من لطائمالاخبار»، در سال ۶۶۸ ه.ق در کرمان متولّد شد. وی فرزند منتجبالدین عمدهالملک یزدی بود که نزدیک به ۲۵ سال (میان سالهای ۶۵۰ تا ۶۷۵ ه.ق) در رکاب سلطان قطبالدین محمد قراختایی و همسرش سلطان قتلغترکان (ترکانخاتون) خدمت میکرد. ناصرالدین نیز به سبب جایگاه و موقعیت پدر، در دربار قراختاییان رفتوآمد داشت و با توجه به استعداد فراوان در امور دیوانی، بهسرعت مراتب پیشرفت را پیمود؛ چنانکه در سن ۲۵ سالگی به منصب ریاست دیوان رسائل و انشای دربار پادشاهخاتون قراختایی رسید. وی خود در آغازین صفحات کتاب «سمطالعلی للحضرهالعلیا» به این موضوع اشاره کرده است: «شغل انشای ممالک کرمان بدین ضعیف حوالت رفت… و منصب دیوان رسالت کرمان که متصدیان آن همیشه افاضل معتبر و اکابر نامور بودند، هر یک از راه شرف مقبل روزگار و از روی عزّ امیر و رئیس فرقه فضلا و تاج فرق فصحا گشته، بر وی مقرر داشتند…» (منشی کرمانی، ۱۳۶۲: ۶؛ منشی کرمانی، ۱۳۹۴: ۹-۸).
اگرچه چالشهای سیاسی اواخر حکومت قراختاییان بر زندگی ناصرالدین منشی کرمانی نیز تأثیر گذاشت و با قتل پادشاهخاتون، دوران پریشانی احوال وی آغاز شد، اما با قدرتگیری امرای غوری، یعنی ناصرالدین محمد بن برهان غوری و پسرش قطبالدین نیکروز در کرمان، وضعیت این سرزمین و به تبع آن زندگی ناصرالدین منشی تا حدی بهبود یافت. وی مدتی نیز به دربار ایلخانان رفت و در آنجا پیشرفتهایی به دست آورد، اما سرانجام در سال ۷۳۵ ه.ق دار فانی را وداع گفت (منشی کرمانی، ۱۳۹۴: مقدمه، ۲۰-۲۳). به گفته فصیح خوافی، مدفن او در سرخاب تبریز است (خوافی، ۱۳۸۶: ۷۰۷). با وجود تمام این ناملایمات، ناصرالدین منشی کرمانی توانست در دهههای آغازین سده هشتم هجری قمری دو کتاب «سمطالعلی للحضرهالعلیا» (۷۱۵ ه.ق) و «نسائمالاسحار من لطائمالاخبار» (۷۲۵ ه.ق) را تألیف کند. افزون بر این، اثر ارزشمند دیگری با عنوان «درّهالاخبار و لمعۀالانوار» (۷۳۰ ه.ق) را نیز ـ که ترجمهای از کتاب «تتمّه صوانالحکمه» اثر ابوالحسن علی بن زید بیهقی است ـ از عربی به فارسی ترجمه کرد و بخشهایی نیز بر آن افزود.
در همین راستا، پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به این پرسش است که: از منظر نثر دو اثر «سمطالعلی للحضرهالعلیا» و «نسائمالاسحار من لطائمالاخبار»، ناصرالدین منشی کرمانی چه رویکرد مذهبیای داشته و آیا این رویکرد در ادبیات نگارش او بازتاب یافته است؟ بررسی ادبیات پژوهشی این موضوع نشان میدهد که طی دهههای اخیر، در مقدمهای که مرحوم عباس اقبال آشتیانی (۱۳۶۲) بر کتاب «سمطالعلی للحضرهالعلیا» نگاشته و نیز در مقدمه جامع و مفصلی که مریم میرشمسی (۱۳۹۴) بر تصحیح دوباره این کتاب افزوده است، مطالب ارزشمندی درباره ناصرالدین منشی کرمانی و شیوه تاریخنگاری او ارائه شده است. افزون بر این، مریم میرشمسی کتاب مختصر اما مفیدی با عنوان «ناصرالدین منشی کرمانی» نیز نگاشته که در سال ۱۳۹۸ به همّت نشر یادگاران همایون منتشر شده است. در این اثر نیز به اختصار مباحثی درباره زندگی، زمانه و شیوه تاریخنگاری ناصرالدین منشی کرمانی مطرح شده است. علاوه بر این آثار، باید به کتاب «تاریخنگاری در کرمان» نوشته شمسالدین نجمی (۱۳۹۰) اشاره کرد که فصل سوم آن به ناصرالدین منشی کرمانی اختصاص یافته و نویسنده کوشیده است به زندگینامه و تألیفات او بپردازد. همچنین برخی مقالات نیز مطالب مفید و ارزشمندی درباره آثار ناصرالدین منشی کرمانی ارائه کردهاند؛ از جمله مقاله «بازتاب مفهوم ایران و اندیشه ایرانی در آثار ناصرالدین منشی کرمانی» نوشته فریدون الهیاری (۱۳۸۸) و مقاله «نقد کتاب نسائمالاسحار من لطائمالاخبار» )سید مصطفی مجرد ۱۳۸۵(
بر این اساس، بررسی پیشینه پژوهش در حوزههای مرتبط با موضوع حاضر نشان میدهد که اگرچه در آثار یادشده ـ اعم از کتاب و مقاله- مطالب ارزشمندی درباره زندگی، زمانه و شیوه تاریخنگاری ناصرالدین منشی کرمانی ارائه شده است، اما رویکرد مذهبی او بهطور مستقل مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفته است. ازاینرو، پژوهش حاضر میکوشد با تکیه بر نثر دو اثر «سمطالعلی للحضرهالعلیا» و «نسائمالاسحار من لطائمالاخبار»، این رویکرد مذهبی را بررسی کرده و دیدگاههای مذهبی نویسنده را از خلال سطور این آثار استخراج کند.
رویکرد مذهبی ناصرالدین منشیکرمانی در «سِمطالعلی لِلحضرهالعلیا»
با تأمل در کتابِ «سمطالعلی للحضرهالعلیا» میتوان دریافت که ناصرالدین منشی کرمانی به هنگامِ بیانِ مطالب مختلفِ تاریخی، اشاراتی نیز به مسائلِ مذهبی دارد که تا حد زیادی میتوان گرایشات و رویکرد مذهبیِ وی را از لابهلای نثرِ وی تبیین کرد. نخست آنکه وی در مقدمهء کتاب «سمطالعلی للحضرهالعلیا» ضمنِ حمد و ثنایِ پروردگارِ دو عالم و حضرت رسول(ص)؛ از خلفایِ راشدین سخن به میان آورده و اگرچه به ستایشِ خلفایِ اول تا سومِ نیز پرداخته است اما آنچه در وصفِ و نعتِ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام آورده، بسیار قابل تأمّل است:
«و چون مَسند خلافت و وسّادهء امامت، متکا و موطیِ قدمِ مبارکِ خاتمِ خلفا و اشرفِ حُلفا و منشوردارِ هَلأتی و سرافراز لافتی، محلِّ وحی و نجل جود، معدن حِلم و مدینهء علم، مجتبی مزکّی معلّی، کاشفُ کلِّ کُربه و بُؤس، المشرّفُ بتشریفِ انت منّی بِمنزلهِ هارونَ مِن موسی، خامس اهل عبا و بَعلِ سیده النّسا، مصباحُ الدّجی والعروهُ الوثقی لِمَن اهتدی، من کانَ سَیفهُ علی الکفار مُنتضی، امیرالمؤمنین علیّ المرتضی، اعطاهُ الله الرّضوان الاعلی گشت؛ بوستان ملت را به عِهادِ علم، خرّم و بنیان دین را به عماد عدل، محکم فرمود؛ و اگر خواهند تا کسی را ستایند که نامهء نسبش از حضرت رسالت، عنوانِ لَحمُکَ لَحمی و دَمِکَ دَمی داشته باشد و جامهء حسبش از بارگاه نبوّت، طرازِ اَدَّبَنی ربّی فاحسن تأدیبی و اَدّبتُ علیّاً فأحسنتُ تأدیبه، رخسار امامتش به گلغونه مَن کُنتَ مولاه فَهذا علیٌّ مولاه، مُوَرَّد آمده و مبانی خلافتش به اساسِ أدِرِالحقَّ مع علیٍّ کیفما دار مُوَطَّد گشته، آفتاب را به بلندی و روشنایی نسبت کرده باشند؛ و هر آینه چون جمال به غایت رسد دست مشّاطه بیکار ماند. چه حاجت است به زینت جمالی لیلی را،
به زیورها بیارایند وقتی خوب رویان را تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی» (منشی کرمانی، 1394: 3-2)
بدین ترتیب ناصرالدین منشی در توصیفِ حضرت علی علیهالسلام، سنگ تمام گذاشته و با بکارگیری احادیث مختلف کوشیده است بر حقانیتِ خلافت و امامتِ وی تأکید ورزد. بر اساس آنچه از لابهلای منابع و به ویژه تواریخ محلّی کرمان میتوان استخراج نمود؛ اکثریتِ مردم کرمان در عصر قراختایی، اهل تسنن و در دو شاخهء سنّی حنفی و شافعی بوده و بسیاری از بزرگانِ مذهبیِ کرمان نیز حنفی و شافعیمذهباند(منشی کرمانی،1362: 44 ؛ تاریخ شاهی،1390: 427). البته اندکی پیش از تسلّط قراختاییان بر کرمان و به ویژه همزمان با حکومتِ سلجوقیان بر این دیار نیز اوضاع به همین شکل بود و افضلالدین ابوحامد کرمانی در کتاب «عقدالعلی للموقفالاعلی»، نیز این مطلب را بیان کرده و بر این عقیده است که اکثریت مردمِ کرمان، اهلِ تسنّن در دو شاخهء حنفی و شافعی هستند:
«و از خصایص کرمان که بدان معنی ممتازست و درین خاصیت بیانباز، دینداری و پاکاعتقادی و اسلامپروری و توحیدگستریِ اهلِ اوست، بِحمدالله تعالی آن خاکِ مقدّس از قاذوراتِ تشبیه و تعطیل و زندقه و رفض و اعتزال و جبر و قدَر مطهّرست و دامن اعتقاد هیچ کرمانی به غبارِ این خیالات نیالوده، کعبهء تربت او از زعزعهء فیل شرک، مصون بوده و حریمِ حرمتِ او از وعوعهء سگِ الحاد منزّه، همه دست در شاخِ واعتصِمُو بِحبل اللهِ زده، تکیه بر عصایِ عَلیکُم بِدینِ العجائز کرده خدای را به یگانگی و پاکی شناسند و محمّد را صلیاللهعلیه رسولِ بحق دانند و چهار یار را بد نگویند و دشمنی نکنند و اوّل ایشان و مقدّم ابوبکرِ صدّیق شناسند پس عُمَر پس عثمان پس علی و مذهبِ ایشان مذهبِ امامِ اعظم ابوحنیفه و امامِ مطلق شافعی، مطلبى زیادت نه و چنانکه ساحت اعتقاد اهل کرمان از خیابث خیالات بریست و به مزاین توحید و سنّت آراسته، بواطن و طبایع ایشان به صدق لهجت و فرط مروّت و فضل تواضع و توقیر اهل علم و محبت غربا و طاعت امرا ممتلیست...»(افضلالدین کرمانی، 2536: 133-132).
دربارهء مذهب حاکمانِ قراختایی[i] کرمان نیز باید عنوان کرد که اگرچه در تسنّنِ حکّام قراختایی، تردیدی نیست امّا در هیچکدام از منابع، حنفی یا شافعی بودن آنها به طور قطع، بیان نگردیده است. البته بر اساسِ برخی قرائن و شواهد به نظر میرسد که گرایش آنها به مذهب شافعی بیشتر بوده است و یا لااقل برخی از اصلیترین حاکمانشان و به ویژه تَرکانخاتونِ قراختایی به مذهب شافعی گرایش بیشتری داشته است(روستا، پورمهدی زاده: 1399: 28-11). چرا که ترکانخاتون با دعوت از علمای شافعی همچون شهابالدّین تورانپشتی و فرزندانِ سیفالدّین باخرزی سعی در تقویت این مذهب داشته است و موقوفاتی را برای این افراد تعیین نمود و یا این که برای برهانالدّین باخرزی پسر سیفالدّین باخرزی، خانقاهی ساخت(ن.ک: کیانی،1380: 227؛ روستا، پورمهدی زاده: 1399: 28-11). در واقع شاید به علت همین توجّه ترکان خاتون به فقهای شافعیه و دعوت از آنها بود که سبب شد حسادت شهاب الدّین زوزنی -که مذهب حنفی داشت – برانگیخته شود و به ترکان خاتون تهمت بزند و حتی بعد از مرگ وی نیز موقوفات او را باطل اعلام کند (ن.ک: منشی کرمانی،1362: 43-42).
صاحبِ کتابِ «سمطالعلی للحضرهالعلیا» علاوه بر ارائهء توصیفاتِ فراوان در بزرگداشت مقام و پاسداشت جایگاه و مرتبهء حضرت علی علیهالسلام؛ به نکوهش معاویه بن ابیسفیان پرداخته است و چنین بیان میدارد که:
«و معاویه ابن ابیسفیان، اختلاف در میانِ اُمّت انداخت همچنان که ابلیس اختلاف در خلیقت؛ ... به سبب آنکه در رویِ امام بِحق و خلیفهء مطلق، تیغ مقاتلت کشید و با امیرالمؤمنین اسدالله الغایب و لیث بنیغالب علی بن ابیطالب در مضمارِ خلافت و امامت دعویِ مُبارات و مُجارات کرد ... به رقمِ بغی و طغیان مرقوم شد و به سِمَتِ ظلم و عدوان مرسوم گشت» (منشی کرمانی،1394: 4-3).
ناصرالدین منشی، بدین ترتیب به بیانِ نقاطِ ضعفِ معاویه بن ابیسفیان پرداخته و بر این عقیده است که معاویه به سبب جنگ با علی علیهالسلام و دعویِ بیهوده بر سر مسأله خلافت، بر امامِ بِحَق طغیان کرده و موجبات ایجاد اختلاف میان امّتِ مسلمان را فراهم کرده است. وی درباره یزید بن معاویه نیز با تندی و عتاب سخن به میان آورده است:
«ملعونِ ابد و مخذولِ سرمد، آن راهِ شقاوت را بَرید، ثانیِ ابلیس، یزید؛ اول گزندهای که دامنِ عصمتنسبِ نبوّت را به دندان بیباکی گرفت، متقلّد خَطبِ امارت و مملکت گشت، پردهء زردوز بر درِ مستراح فرو گذاشته آمد؛ سگی عقور با قلّادهء زرّین در محراب ایستاده، بومِ شوم،آشیانِ شهبازِ پرواز را نشیمن ساخت، کفتارِ مُردار، عرینِ شیر دلیر را مَسکن گردانید...» (منشی کرمانی،1362: 3؛ منشی کرمانی، 1394: 4).
با مطالعهء سایر صفحاتِ کتابِ «سمطالعلی للحضرهالعلیا» میتوان دریافت که وی از یک سو به توصیفِ خلفایِ راشدین و به ویژه علی علیهالسلام پرداخته است؛ اما از سویِ دیگر و به هیچ وجه خلافتِ امویان و مروانیان را نمیپسندد. همانگونه که بیان گردید وی معاویه و فرزندش یزید را بسیار نکوهش کرده و در ادامه به اضمحلالِ امویان توسط ابومسلم خراسانی پرداخته است «ابومسلم، صاحب الدّعوه را توفیق آسمانی و عنایتِ ربانی رفیق گشت و به تیغِ آبدارِ آتشبارِ صاعقهکردار، بسیطِ زمین را از اوساخ و اوضارِ تغلّب و تجبّر ملوک و امرایِ بنی امیه و مروانیان، مطهّر و مصفّا گردانید..» (منشی کرمانی، 1394: 4).
تنها خلیفه از امویان که ناصرالدین منشی کرمانی از وی به نیکی یاد کرده عُمَر بن عبدالعزیز است. منشی کرمانی به هنگام بیان مطالبی راجع به تاریخ و پیشینهء سرزمینِ کرمان، از این خلیفه یاد کرده و بر این اعتقاد است که اولاً شهر بردسیر[ii] (شهرِ کرمانِ امروزی) همزمان با حکومتِ این خلیفه به طور کامل به دست مسلمانان افتاد و ثانیاً عمر بن عبدالعزیز به سبب خدماتی که انجام داده و به ویژه بدان علت که سبّ و لعنِ اهل بیت علیهمالسلام را از منابر حذف کرده است؛ اگر ارتباطی نسبی با خاندنِ نبوّت و اهل بیت میداشت چه بسا که میتوانستیم وی را در سلکِ امامان جای دهیم:
«شهرِ بردسیر در زمانِ معدلت اعدلِ ملوک اسلام، غُرّه و خلاصهء امرایِ بنی امیه، عمر بن عبدالعزیز رحمهالله علیه، مُسلّم و مستخلص گشت و از معاهد و بقاع خیر که به فرمان او بنا کرده اند، مسجد جامعِ داخل شهر کرمان است... و حقیقت آنکه اگر آن عادلِ مبارکایالت را به ارومهء مقدّسهء مصطفوی و مرتضوی یا به جرثومهء طاهرهء مطّلبی، شرفِ انتما و اعتزائی بود، اطلاقِ اسمِ خلافت بر وی از جادهء ادب منحرف ننمودی و تقلید عهدهء امامتِ مسلمانان بر ذمّهء تقویشعارش به رقم وضعُ الشّیءِ فی موضعِه مرقوم بودی، چه چون متکفّلِ خَطبِ ایالت و امارت گشت پس از آنکه بخارِ ظلم و عدوانِ اسلافِ جائر را به بخورِ عدل و انصاف، بدل کرد و مشامِ عالمیان را بدان معطّر فرمود و از منهاجِ روش ناپسندیدهء آبا و اعمام، تنکّب واجب دانست، رفعِ غوائلِ ذمیمهء ایشان از قَذف و سَبِّ اهل بیت که شعار خُطَب منابر گشته بود و غیرُ ذلک، منَ البدعِ الشّنیعهِ الاُمویّه و السّننِ الفضیحهِ المروانیّه، اشارت راند...» (منشی کرمانی، 1362: 14).
ناصرالدین منشی در ادامهء بیانِ مطالبِ تاریخی خود در کتابِ «سمطالعلی للحضرهالعلیا»، مباحثِ سیاسی- مذهبی دیگری را نیز مطرح مینماید که تا حدِ زیادی ما را در دستیابی به آراء مذهبی وی رهنمون میشود. برایِ نمونه ناصرالدین منشی اقداماتِ سلطان محمود غزنوی جهتِ تقویتِ اهلِ سنّت و جماعت را ستوده است و در زمانِ بیانِ مطالبی راجع به حکومتِ سلطان محمود غزنوی چنین بیان میدارد: «پادشاهِ عادلِ غازی، یمینالدوله ابوالقاسم محمود بن سبکتگین... در تقویتِ اهلِ سنّت و جماعت و محوِ صورِ هوی و بدعت و طیِّ بساطِ ظلم و عدوان و نشرِ صحیفهء عدل و احسان و کسرِ هیاکلِ اوثان و اصنام و هدمِ بیَع و کنایِسِ مستحدثه در بلاد کفر و اسلام به اقصیالغایه برسید...» (منشی کرمانی، 1394: 5).
در عوض هر کجا به شیعیانِ اسماعیلی اشاره میکند به نکوهشِ آنان پرداخته و با عباراتی منفی از آنها یاد میکند. برای مثال همزمان با بیان حکومتِ ایرانشاه بن تورانشاه، از گرایشِ این پادشاهِ سلجوقیِ کرمان به اسماعیلیه، سخن به میان آورده و وی را با عبارتی همچون مطعون، ملعون و زندیق مورد خطاب و عتاب قرار داده است:
«[با مرگ عمادالدّنیا والدّین ملک تورانشاه] سلالهء مطعون و نتیجهء ملعونش، ایرانشاه که از پدر چون خاکستر از آتش آمد، حاکم شد و به سبب آنکه با باطنیان و ملاحدهء ملاعین، مکاتبت و مصادقت ورزید و از ربقهء اسلام و ایمان منخلع شد، بر قلعِ او جمهورِ اعیان متّفقالنیّه و مجتمعالهمّه شدند و خواص و عوام به فتوایِ ائمهء عهد، قاضی ابوالعلاء بکویه قدّسالله روحه و امام تاجالفقراء که هر دو از علمای اولیا و اتقیا و اصفیا بودند، به اباحتِ خون آن زندیق، بر فتک و قتل او انگیخته گشتند...» (منشی کرمانی، 1394: 25-24).
آراء مذهبی ناصرالدین منشیکرمانی در «نسائمالاسحار من لطائمالاخبار»
از دیگر آثارِ منثورِ ناصرالدین منشی میتوان به «نسائمالاسحار من لطائمالاخبار» اشاره کرد که در واقع کتابی در تاریخ وزراء است و مؤلّف در این کتاب –که در سال 725ه.ق نگاشته- به شرح حیات و اقداماتِ وزراء پرداخته و از وزراى خلفاى راشدین آغاز کرده تا وزارت تاج الدین علیشاه گیلانی (متوفی به 724 ه.ق) پیش میآید. انشاء ناصرالدین در این کتاب، روان و پخته و خالى از تصنّع است مگر مقدّمه آنکه به رسم دیباچههاى غالب کتب با انشاءِ مزیّن، نگارش یافته است. (منشی کرمانی، 1394: مقدمه/38؛ صفا، 1378: 3/1240-1239). نسائم الاسحار، بعد از مقدمهای در تقدیم کتاب به خواجه نصرتالدین عادل نسوی معروف به صاین وزیر(که در سال ۷۲۴ و ۷۲۵ه.ق سِمَتِ وزارت ایلخان ابوسعید بهادرخان را داشته است) از شرح وزراء سخن به میان آورده است. (منشی کرمانی، 1364: مقدمه/ب؛ میرافضلی،1386: 307).
این اثرِ منثور «از جنبه تاریخی و از جهت نثر فارسی اهمیت و ارزش بسزایی دارد و در بابِ خود از کتب نفیسهء مهمّهء بینظیر به شمار می رود، چنانکه از ملاحظهء مطالب کتاب و مطابقهء آن با مطالب دستورالوزراء خواندمیر و آثار الوزراء سیفالدین حاجی عقیلی برمیآید؛ این کتاب اُسّ و اساس و مبنایِ اصلی آن دو کتاب بوده است که مؤلفان آنها مطالب آن را فرا گرفته و با تصرفاتی در آن مطالب طبق سلیقه خود [عمل کردهاند]» (منشی کرمانی، 1364: مقدمه/ ب).
مرحومِ میرجلالالدینِ حسینی ارموی(محدّث) در مقدمهء مفصّل و بسیار ارزشمندی که بر کتابِ «نسائمالاسحار من لطائمالاخبار» نوشته است، اهمیت و ضرورتِ آشنایی با این اثرِ منثور را اینگونه بیان داشته اند: «نویسندهء کتاب، در تراجم اشخاص به طور کلی از حد اعتدال و میزان عدالت بیرون نشده به مدح و قدح بیمورد نپرداخته بلکه در هر مورد حتی در باب ممدوحین خود که در مقدمهء کتاب نام ایشان را برده و به مدح ایشان پرداخته، مبالغه و اغراق و گزافگوئی نکرده است...» (منشی کرمانی، 1364: مقدمه/ ه، و).
با مطالعهء صفحاتِ مختلفِ کتابِ «نسائمالاسحار من لطائمالاخبار» میتوان دریافت که ناصرالدین منشی کرمانی در این کتاب نیز به هنگامِ بیانِ حوادثِ مختلف و یا تشریحِ زندگی و زمانهء برخی از وزراء، به نکاتی اشاره کرده است که تا حدّی آراء مذهبی وی را آشکار میسازد. در توضیح این مهم باید اینگونه بیان داشت که برای نمونه به هنگامِ بیان وزرایِ خلفایِ راشدین، به مدحِ خلیفه ابوبکر پرداخته و عثمان بن عفّان را وزیر او میداند. همچنین جملاتی در مدحِ خلیفه عمر بن خطاب آورده و عبدالله بن ارقم را وزیر وی معرفی میکند. سپس با جملاتی به وصف و نعتِ خلیفه عثمان پرداخته و مران بن حکم را وزیر وی می داند. در گام بعد از علی بن ابیطالب به نیکی یاد کرده و ضمنِ آنکه وی را خاتم خلفا و اشرفِ حلفا معرفی کرده است؛ عبدالله بن ابی رافع را وزیر این خلیفه میداند:
«خلیفهء رسول حبیب امین در مشهد و مغیب صفوهء اصهار و زینت اخیار، ثانی اثنین اذهما فی الغار صدّیق اکبر ابوبکر رضیالله عنه را وزیر، امیرالمسلمین عثمان بن عفّان بوده است؛ امیرالمؤمنین و قاتلالمشرکین قاهر عبدهء ودّ و سواع و قامع عندهء نصّ و اجماع امام صاحب صلابت و خلیفهء وافر سطوت، سالکِ مسالک صدق و صواب، عمر بن خطاب رفع الله فی جواره مکانه را وزیر عبدالله بن ارقم، که از کبار و مشاهیر و اعیان جماهیر صحابه بوده است و امام المؤمنین صاحب الهجرتین، ختن النبیّ علی ابنتین، مجهّزالعسرتین عثمان ذیالنورین خصّهالله بالرضوان را وزیر، مروان بن الحکم؛ امیرالمؤمنین و امامالمتّقین و یسعوبالمسلمین و المنزل فی حقّ ابن عمّه خاتمالنّبییین و ما ارسلناک الّا رحمهللعالمین، عنصر ابرار و معدن سکینه و وقار، خاتم خلفا و اشرف حلفا و منشوردار هلاَتی و سرافرازِ لافتی، نحل وحی و فحل جود و معدن حلم و مدینه علم، اسدالله الغالب، لیث بنی غالب، علی بن ابیطالب علیه افضل الرّضوان و التحیّات را وزیر، عبدالله بن ابیرافع بوده است؛ و وزیر معاویه بن ابیسفیان و پسر لعین او یزید علیه ما یستحقّ، سرجون بن منصور الرومی بوده...» (منشی کرمانی، 1364: 12).
و یا به هنگامِ تشریحِ وزارتِ فضل بن سهل(وزیرِ خلیفه مأمون عباسی)؛ خدمات و اقداماتِ وی را ستوده و به این نکته اشاره میکند که قتلِ فضل بن سهل توسطِ مأمون عباسی به سبب محبّت و ارادتی بود که این وزیر به اهل بیت و آلطه علیهمالسلام داشت. منشی کرمانی، حتی برای فضل بن سهل از صفتِ شهید استفاده کرده است:
«و وزیرِ مأمون بن هارون، فضل بن سهل الملقّب بذیالریاستین بود، عالم و حکیم و متبحّر و قویبطش و چابکسوار و عالیهمّت و به سبب محبّت اهلالبیت و آل طه و یس، مأمون به قتل او حکم کرد و فضل در احکام نجوم مهارتی تمام داشت و تسییر درجات طالع خود و هیلاج و غیرها کرده و نوشته که در فلان وقت، میان آب و آتش وفات او باشد و همانروزِ معیّن در حمام، شهید شد» (منشی کرمانی، 1364: 18).
صاحبِ کتابِ «نسائمالاسحار من لطائمالاخبار» به هنگام پرداختن به حیات و اقداماتِ وزیر شرفالدین ابوطاهر سعد بن علی بن ممیسهء قمی-که مدتزمانی وزارتِ سلاطین سلجوقی را عهدهدار بوده است- از فضائلِ این وزیر، یاد کرده و معتقد است که پس از درگذشتِ این وزیر؛ وی را در خراسان دفن کردند و «در جوار مشهدِ امامی رضوی به طوس علی ساکنهالتحیّه و الرضوان مدفونست» (منشی کرمانی، 1364: 60). نوعِ ادبیاتِ وی در بابِ امام رضا علیهالسلام، بسیار محترمانه است و یا در بخش دیگری از کتاب و آنجا که از اهمیّت منصبِ وزارت یاد کرده است چنین بیان میدارد که: «و مؤکّد این معنی آنست که امام زید بن زینالعابدین علی بن الحسین علیهم التحیّه و الرضوان به وقت آنکه شیعهء او گفتند که اگر متابعت و مشایعت ما میخواهی در صاحبین طعن و لعن جایز دار؛ فرمود که واللهِ لا اطعن وزیری جَدّی، فَرَفضوهُ فسمّوا بذلک الرّافضه» (منشی کرمانی، 1364: 4-3).
اما آنجا که از اسماعیلیان، یاد کرده همواره از صفتِ ملاعین و مخاذیل در توصیفِ آنان استفاده نموده است. برای نمونه به هنگامِ بیانِ زندگی و اقداماتِ وزیر جلالالدوله ابوعلی، که منصبِ وزارتِ خلیفه المسترشدبالله عباسی را برعهده داشته است، قتلِ خلیفه توسطِ اسماعیلیان را اینچنین بیان کرده است: «... در اثنایِ این احوال، خلیفه را به مراغه، فدائیانِ ملاعین و ملاحدهء مخاذیل، کارد زدند و وزیرش را نیز قصد کردند» (منشی کرمانی، 1364: 32).
تبیینِ مذهب ناصرالدین منشی کرمانی بر اساسِ نثر وی
بر اساس مطالب فوقالذکر و آنچه از لابهلایِ نثر ناصرالدین منشی کرمانی در دو کتابِ «سمط العلی للحضره العلیا» و «نسائم الاسحار من لطائم الاخبار» برمیآید؛ میتوان مذهب وی را مورد تحلیل و تبیین قرار داد:
الف) نخست آنکه وی نسبتِ به خلفایِ راشدین رویکردی بسیار مثبت دارد و همواره و در هر دو اثرِ فوق، هر کجا نامی از خلفایِ راشدین آورده، در وصف و نعت آنان سخن گفته و به طور ویژه از صفات حضرت علی علیهالسلام یاد کرده است(منشی کرمانی، 1364: 12). ناصرالدین منشی از خلیفهء اول با این صفات، به نیکی یاد کرده است: «زینت اخیار، ثانی اثنین اذهما فی الغار، صدّیق اکبر ابوبکر رضیالله عنه» (منشی کرمانی، 1364: 12). وی خلیفه دوم را نیز اینگونه ستوده است: «امیرالمؤمنین و قاتلالمشرکین... امام صاحب صلابت و خلیفهء وافر سطوت، سالکِ مسالک صدق و صواب، عمر بن خطاب رفع الله فی جواره مکانه»(همانجا)؛ در باب خلیفه عثمان بن عفّان نیز از صفاتِ نیک استفاده کرده است:«امام المؤمنین صاحب الهجرتین، ختن النبیّ علی ابنتین، مجهّزالعسرتین عثمان ذی النورین خصّه الله بالرضوان»(همانجا). همانگونه که بیان گردید ناصرالدین منشی، حضرتِ علی (ع) را نیز بسیار ستوده و در وصف ایشان اینگونه نگاشته است: «خاتم خلفا و اشرف حلفا و منشوردار هلاَتی و سرافرازِ لافتی، نحل وحی و فحل جود و معدن حلم و مدینه علم، اسدالله الغالب، لیث بنی غالب، علی بن ابیطالب علیه افضل الرضوان و التحیّات» (همانجا).
ب) از سویی دیگر هر کجا نامی از خلفای اموی آمده است، آنان را مورد عتاب و نکوهش قرار داده و به طور ویژه به ملامتِ معاویه بن ابیسفیان و فرزند وی یزید پرداخته است. ناصرالدین منشی معتقد است که معاویه با طغیان علیهِ خلیفه و امامِ بِحقِ زمانهء خود، در میانِ اُمّت اختلاف انداخت «و به سِمَتِ ظلم و عدوان مرسوم گشت» (منشی کرمانی،1394: 4). وی، یزد بن معاویه را نیز با عباراتی همچون ملعون ابد، مخذول سرمد، ثانیِ ابلیس و ... مورد عتاب قرار داده است(همانجا).
ج) ناصرالدین منشی کرمانی در هر دو کتابِ مزبور، هر کجا نامی از اسماعیلیان آورده به شدّت آنها را مورد عتاب و ملامت قرار داده و از واژههایی همچون ملاحدهء ملاعین، باطنیانِ مطعون، ملعون و زندیق استفاده کرده است(منشی کرمانی، 1394: 25-24). وی حتی حکّام و سلاطینی همچون سلطان محمود غزنوی، سلطان محمد سلجوقی و سلطان سنجر سلجوقی را به جهت سرکوبِ اسماعیلیان و حفظ مذهبِ سنّت و جماعت ستوده است(منشی کرمانی، 1394: 5؛ منشی کرمانی، 1364: 43-42).
د) ناصرالدین منشی کرمانی، هر کجا نامی از انسانهای آزاده، عادل، باانصاف و شجاع آورده است؛ از آنان به نیکی یاد کرده است، خواه از اهل سنّت باشند یا از رهبرانِ شیعی؛ خواه از خلفایِ اموی باشند یا از وزرایِ ایرانی. شخصیتهای بزرگی همچون امام علی(ع)، امام حسین(ع)، امام رضا(ع) را ستوده است. از عمر بن عبدالعزیز، خلیفه اموی، به نیکی بسیار یاد کرده است. وزرایی همچون فضل بن سهل، خواجه عمیدالملک کندری، خواجه نظامالملک طوسی و ... را به نیکوترین وجهی ستوده است(منشی کرمانی، 1394: 2، 3، 4، 20، 43؛ منشی کرمانی، 1364: 12، 18، 49،48، 60).
در مجموع و بر اساسِ این قرائن و شواهد میتوان دریافت که ناصرالدین منشی کرمانی، از یک سو واقعاً فردی آزادمنش و به دور از تعصّباتِ مذهبی بوده است. این امر تا حدّ زیادی ریشه در مکانِ رشد و تعالی او یعنی کرمان و زمانهء زندگیاش یعنی عصرِ قراختاییان دارد. بر اساس آنچه از خلال منابع و به ویژه تواریخ محلّی کرمان میتوان استخراج نمود مردمانِ کرمان در اکثر دورههای تاریخی دارای روحیهء تساهلِ مذهبی بوده و همواره مذاهبِ گوناگون در این سرزمین همزیستی داشتهاند. البته این بدان معنا نیست که در هیچ دورهء زمانی مابین طرفداران و پیروانِ مذاهبِ گوناگون در این ایالت، چالش و درگیری نبوده است؛ اما در مجموع میزان تساهل و تسامحِ مذهبی بر چالشها و درگیریها، برتری و رجحان داشته است. به قولِ مرحومِ باستانیِ پاریزی:
«سرزمین کرمان به علت دورافتادگی و محاط بودن در بیابانهای بیپایان و بریدگی از سایر ولایات، ناچار بود همیشه خود قائم بالذات باشد و با طبیعت خشمناک، مبارزه کند و در واقع به جای مبارزات داخلیِ مذهبی-که نتیجه آن خرابی قنوات و ناامنی راهها و منابع اصلی ثروت است- مبارزه با طبیعت را از یاد نبرد، چه میدانست که اگر قناتی خشک میشد، گبر و ترسا و مُسلم و یهود، محکوم به نابودی هستند. بدینطریق مردم کرمان در واقع میدانستند که باید با هم یک نوع تساهل و مساهله و تسامح، خصوصاً در مورد مذهب داشته باشند تا بتوانند بر دشمن مشترک و بزرگ یعنی طبیعت، غالب آیند»(باستانیِ پاریزی، 1394: 346).
از سویی دیگر همزمان با دورانِ حیات ناصرالدین منشی کرمانی و پدر و اعمامِ او؛ حکّام قراختایی بر کرمان حاکمیت داشتند که اکثرِ آنان دارای روحیهء تساهل و تسامحِ مذهبی بودند. تَرکان خاتون(قُتلغتَرکان)- که از همه مشهورتر و دارای اعتبار بیشتری است- علاوه بر باقی ماندن بر مذهبِ اسلام، روش تساهل مذهبی را پیش گرفت. وجود افراد گوناگون با مذاهب مختلفِ اهل سنّتِ حنفی و شافعی، شیعیانِ امامی و اهلِ تصوّف در دستگاه حکومتی وی، گواهی بر این مدعاست(ن.ک: منشی کرمانی،1362: 44-41). در واقع ترکان خاتون دریافته بود که برای تعامل با جامعۀ کرمان باید از آداب و رسوم ایرانی- اسلامی بهره بگیرد تا بتواند بر این منطقه حکومت کند(ن.ک: ترکمنی آذر،1389: 7). از همین رو در مدرسهای که بر اساس مدارس دینی بنا نهاده بود؛ ناگزیر بود از توان علمی افراد با مذاهب مختلف سود جوید (ن.ک: صرفی؛ضیائی،1390: 37). این موضوع خود دو نتیجه داشت: اوّل اینکه سطح فرهنگ مردم، گسترش مییافت و دوّم آنکه مقبولیت خود را نزد گروه های مختلف مذهبی افزایش میداد. از همین رو کرمان در زمان ترکان خاتون به مأمنی امن برای افراد مختلف مبدّل شد و از این رهگذر، کرمان شاهد رونق در زمینههای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی بود(ن.ک: منشی کرمانی،1362: 47؛ شبانکارهای،1363: 201 ؛ خیراندیش ،1379: 29). بعد از ترکانخاتون، جانشینانش سیورغتمش و پادشاهخاتون نیز سیاست تساهل مذهبی را همچنان در پیش گرفتند. پادشاهخاتون و خواهر بزرگترش بیبیتَرکان، مصاحف متعدد قرآن نوشتند.(ن.ک: شبانکاره ای،1363: 201). علاوه بر این پادشاه خاتون – که ناصرالدین منشی کرمانی ریاستِ دیوان انشاء و رسائل وی را عهدهدار بود- توجّه خاصی به روحانیون داشت.«پادشاه خاتون طبقات مردم کرمان را غریق انعام و ایادی گردانید و به تخصیص ارباب عمائم [عالمان دین] را به صِلاتِ گران [انعامهای ارزشمند] و اصطناعاتِ گرامند [احسانهای شایسته]، مخصوص فرمود.» (همان: 73).
ناصرالدین منشی کرمانی در همچنین محیطی نشو و نما یافته بود و به رغمِ اینکه به نظر میرسد خاندانِ وی شافعیمذهب بوده باشند اما پدر، اعمام و خودِ ناصرالدین، افرادی آزاده و به دور از تعصباتِ مذهبی بودند. آنان به جز پرداختنِ به اهلِ سنّت و جماعت، از ائمهء شیعه نیز به نیکی یاد میکردند و از بیانِ فضائلِ اهل بیت علیه السلام، ابایی نداشتند. تنها جایی که ناصرالدین منشی کرمانی در آثارش به مذهبِ خاندانِ خود اشاره میکند آنجاست که در کتابِ «سمط العلی للحضره العلیا» از یکی از عموهای خود با نام شهابالملّه و الدّین ابوالحسن علی یزدی یاد میکند و وی را از بزرگانِ شافعی میداند. از آنجا که ناصرالدّینِ هفت ساله، بعد از مرگِ پدرش، مدتها نزد این عمویِ خود پرورش یافته بود، این فرد را استاد، مربی و مخدومِ خود میداند:
«و عمّم مولانا قدوهالشّافعین، شهابالملّه و الدّین ابوالحسن علی یزدی که به حقیقت در متانتِ علوم و تبحّر در فنونِ معقول و منقول و فروع و اصول، مشارٌالیه بود،بیآنکه در کرمان، تصوّر غرضی مالی کرده بود یا خیالِ منفعتی جاهی بسته، بعد از سیاحت اقطار دیار و جولان اباعد و اقاصیِ امصار، توطّن در این مُلک اختیار کرد و تا روز وفات از هر منصبی دل فریب، مجتنب بود و به عزّ عزلت مصون و به پرورشِ درختِ دانش مشعوف و روزگارش به تمهیدِ قواعدِ دینیات و تشیید مبانیِ یقینیات، مصروف و به سبب آنکه عم و استاد و مربّی و مخدومِ من بود، در اطرایِ او زیادت از این مبالغتی نمی کنم» (منشی کرمانی، 1394: 64-63).
پس ناصرالدین منشی جزءِ آن شافعیمذهبانی است که به بیانِ محاسن و فضائل اهلِ بیت علیهالسلام نیز پرداخته است. نویسندهء کتاب تاریخ تشیع در ایران بر این عقیده است که از سدهء هفتم هجری قمری به علل مختلف که یکی از آنان میتواند سقوطِ خلافتِ عباسی باشد؛ جریانی که میتوان آن را تسنّنِ دوازده امامی نامید؛ در ایران شکل گرفت. بدین صورت که برخی از بزرگانِ سنیمذهب در آثارِ خود با علاقهء هر چه تمامتر به اهل بیت و اخبار آنها توجه کردهاند و یا حتی آثاری مستقل در شرحِ حالِ امامان اثنیعشری نگاشتهاند. (جعفریان، 1375: 2/ 729-726)
نتیجه گیری
نوشتار حاضر بر آن بود تا بر اساسِ دو اثرِ منثورِ ناصرالدین منشیِ کرمانی یعنی کتابهای «سِمطالعلی للحضرهالعلیا» و «نسائمالاسحار مِن لطائمالاخبار»، نوعِ مذهب و گرایشهای مذهبی ناصرالدین منشی کرمانی را مورد واکاوی قرار داده و بدین پرسش پاسخ دهد که از منظرِ آثارِ تألیفی و منثورِ ناصرالدین منشی کرمانی، وی چه رویکرد مذهبی داشته و آیا این رویکرد در ادبیاتِ نگارشِ او مشهود است؟ یافته های نوشتار حاکی از آن است که 1- بر اساسِ روایتهای مختلفی که ناصرالدین منشی کرمانی در دو اثر «سِمطالعلی للحضرهالعلیا» و «نسائمالاسحار مِن لطائمالاخبار» آورده و در متنِ مقاله بدانها پرداخته شد؛ وی در کنارِ ارائهء دیدگاهی مثبت در بابِ خلفایِ راشدین و پرداختن به وصفِ و نعتِ آنان؛ از ائمهء شیعه نیز به نیکی یاد کرده است و این امر تا حد زیادی رویکرد آزادمنشانه و به دور از تعصّب وی را نشان می دهد. به عبارت بهتر وی در معرفی افراد به عملکردِ آنها نگاه کرده و اگر فردی دارای صفاتی همچون آزادگی، عدل، علم، انصاف و یا شجاعت بوده است، جدایِ از نوعِ مذهبش؛ مورد تحسین و تمجیدِ ناصرالدین منشیِ کرمانی قرار گرفته است؛ و بالعکس اگر فردی ظالم، طاغی، کمدانش و نادان بوده است، ناصرالدین لحظهای در نکوهش و ملامتِ او درنگ نکرده است. خواه این فرد از اهلِ سنت باشد یا از شیعه، خواه صوفی باشد یا متشرّع. 2- طبقِ اشاراتی که ناصرالدین منشی کرمانی به مذهبِ خاندانِ خود در نثر«سِمطالعلی للحضرهالعلیا» کرده است، تا حدِ زیادی روشن گردید که وی بر مذهب شافعی بوده است اما دارای تساهل و تسامح مذهبی نیز بوده و همانگونه که در متن مقاله نیز بدان پرداخته شد این امر تا حدّ زیادی ریشه در مکانِ رشد و تعالی او یعنی کرمان و زمانهء حیاتش یعنی عصرِ قراختاییان دارد. مکانی که اکثر مردمانش دارای روحیهء تعامل و تساهلِ مذهبی بوده و همواره مذاهبِ گوناگون در این سرزمین همزیستی داشتهاند؛ و حکومتی که بیشترِ حاکمانش با رویکردی همراه با تسامح، افراد گوناگون با مذاهب مختلفِ اهل سنّتِ حنفی و شافعی، شیعیانِ امامی و اهلِ تصوّف را در دستگاه حکومتی خود به کار گرفته بودند. 3- با تأمّلی در بخشهای مختلفِ دو کتابِ «سِمطالعلی للحضرهالعلیا» و «نسائمالاسحار مِن لطائمالاخبار» میتوان دریافت که ناصرالدین منشیِ کرمانی با تسلّط بر ادبِ فارسی و عربی، هم با نثری منشیانه و فنّی و هم با نثری ساده و روان میکوشد راه و روشِ درستِ حاکمیت، وزارت، دبیری و ... را به حاکمان و وزیران و سایر دولتمردان بیاموزد. وی چنان هنرمندانه به این امر میپردازد که حتی همعصرانش نیز بدان معترفند:
|
خلاصهء حرکاتِ سپهر، ناصر دین که مُلک را به مکان تو احترام بود تو آن بزرگ هنرپروری که گاهِ سخن شِکر ز غُصّهء لفظ تو تلخکام بود چو بحرِ طبعِ لطیف تو موجِ گوهر زد حدیث قلزم و امثال او حرام بود مرا به دست صبا گه گهی سلام فرست که یادگارِ دلِ دوستان، سلام بود. |
[i]. اجداد اصلی قراختاییان در منچوری و سپس در سرزمین چین شمالی، همچون بسیاری دیگر از مردمان آن نواحی دارای مذهب بودایی بودند(ن.ک: باسورث، 1381: 400). آنان پس از رانده شدن از چین نیز همین مذهب را حفظ کردند و بعد از ورود به آسیای مرکزی و ایجاد حکومت جدیدشان در این منطقه بر مذهب خودشان باقی ماندند(Biran,2005: 178-179) .اگرچه ابناثیر، دین آنها را مانوی دانسته است و به هنگام معرفی گورخانِ قراختایی چنین مینگارد: «کوخان چینى دستار و سربند و جامه پادشاهان چین را در بر مىکرد و مذهب او نیز آئین مانى بود» (ابن اثیر، 1371: 26/ 48)؛ امّا با توجّه به کاوشهای صورت گرفته در نواحی آسیای میانه و قلمرو پیشین قراختاییان، طی دهههای اخیر، بودایی بودن آنها ثابت گردیده و حتی معابدی از آنها نیز کشف شده است(Biran,2005: 178-179). البته برخی از محققان بر این عقیده هستند که علاوه بر آیین بودایی، بعضی از آداب و رسومِ آیینهای بومی کیتانها در منچوری و سپس چینِ شمالی، پس از تشکیل حکومت قراختاییان، هنوز در بین مردمانِ قراختایی رواج داشته است. برای نمونه «یه لیو داشی»، نخستینِ حاکم قراختایی، در آغاز نبردهای خود با دشمنان، همواره از رسمِ قربانی کردن استفاده میکرد. وی قبل از شروعِ لشکرکشی، گاوی خاکستری و اسبی سفید را به نیّت آسمان، زمین و اجداد خود قربانی میکرد و اعتقاد داشت که این عمل ضمن آنکه بلا را از وی و مردمانِ تحتِ قلمرواش دور خواهد کرد مقدّماتِ پیروزی در نبردها را نیز فراهم مینماید( Biran,2005: 172-176؛Biran,2001: 77-84).
[ii]. بسیاری از جغرافیدانان مسلمان و برخی از مورّخین، بر این عقیده هستند که شهرِ کرمان (مرکزِ ایالتِ کرمان) توسط اردشیرِ بابکان، پادشاهِ ساسانی ساخته شده و و از همین رو نامِ آغازینِ این شهر «بهاردشیر»، «باد اردشیر»، «بیه اردشیر» یا «ویه ارتخشیر» بوده که به معنای «جایِ نیک اردشیر» است و سپس این نام به مرور زمان به صورت «بَردسیر»، تلفّظ شده و یا حتی به قولِ بعضی دیگر، بردسیر، نامی است که پس از تصرّفِ بهاردشیر توسّطِ اعرابِ مسلمان، بر این شهر نهاده شده و یا به عبارتِ بهتر، معرّبِ بهاردشیر است؛ از نظر برخی جغرافیدانان و مورخین، گواشیر نیز تلفّظ دیگری از بهاردشیر است و در زبانِ مردمانِ کرمان، بدین صورت، بیان میشده است(مقدسی، 1361: 2/ 582-681؛ حموی، 1380: 1/ 485؛ حافظ ابرو، 1375: 3/ 12؛ منشی کرمانی، 1362: 13-12). البته در برخی از منابع تاریخی، تلفّظِ گواشیر بعضاً به اَشکال مختلفی همچون «جواشیر» (جوینی،1385: 2/ 149؛ جوزجانی،1363: 2/ 183)، «کواشیر»(عتبی ،1424ق: 313)، «واشهر» (گردیزی، 1363: 208) و «گوسیر» (فومنی گیلانی، 1349: 27) نیز آمده است.